یکی از فانتزی های طولانی من اینه که...
(خیلی هم طولانی نیست :)
یه روز من تصمیم بگیرم برم مسابقات کشتی... حریفم هم سرین ارباب حلقه ها باشه. من میام تو سالن و داد میزنم آررررررره اوووه yess... بعد در حالی که دارم داد میزنم سرین میاد تو و همه ساکت میشن...
منو اون تو چشم هم نگاه میکنیم و آهنگ دیریدین دین دین دین دیریدیرین دین دین دین... پخش میشه... و مسابقه شروع میشه. در حرکت اول سرین منو مثل سگ میزنه... ولی من د حالی که دارم دماغ خونیمو (با یکمی مخاط) پاک میکنم داد میزنم: م...من ا...دامه مـ...ـیدم تا..وقتی حـ..رف هسـ...ـت آتش فشا..نو نمیشـ...ـه بـ..ا برف بست!! بعد دستمو میگیرم جلو دماغ تمیزم و میگه هیییس!!! (در همین حین صحنه آهسته میشه و آهنگ سوسماس پخش میشه...) من یه مشت سنگین میزنم تو دماغ سرین و مثل مورتال کمبت میـره طبقه بالا و من برنده میشم...
بعد میان ازم سوال میپرسن که راز موفقیتت چیه؟ من میگم مرصی از یاس که با آهنگش به من امید داد!!
بعد همه میگن طبیعیه که یاس بهت امید بده!
این فانتزی تموم شد ولی منتظر مسابقه بعدی باشید
در وسط بیابان جوری محکم روسری رو گرفته بود انگار من و خدا غریبه ترینیم...در حالی که نزدیکترینیم
صد ها کیلومتر فاصله بود ولی هردو یه چیز میخواستیم...
اون جار میزد من مخفی میکردم
حالا من جار میزنم او مخفی میکند
هردو میدانیم چه میگذرد
دوستت دارم هایمان را محکم تر مینویسم تا تلخ تر کند این داستان عاشقانه را ،داستانی که فقط با بریده شدن نفس های یکی از ما دوتا(انشاله من) تمام خواهد شد...
نرو
خودنمایی میکند در تصویر چشمانت...لبانت...زیبایی موهایت...بیچاره چشمانم که جای دیگری را جز این ندید!!!
عشق ینی این که وقتی مال خودت نیس حتی جرئت ذخیره کردن عکسش رو هم بخودت ندی...
خدایا قیامت باهات خیلی کار دارم دعا کن فقط قیامت واقعا وجود داشته باشه...
بدجوری درگیر توام
وجود داشتن و نداشتن کرونا به مود بابام بستگی داره
اگه به نفعش باشه وجود داره
به ضررش باشه وجود نداره و اینارو خودشون ساختن تا حواس مردمو پرت کنن:/
وقتی کسی و که تو رو بلده و لایقه رو رد میکنی باید منتظر باشی تا کسی رو تحمل کنی که نه تنها هیچی از تو نمیفهمه بلکه شاید لایق هم نباشه :)
این قدر دستامو شستم که ۱۸ دستم شده ۷۵/۱۷????????
پاییز مال عاشقاس
ما فقط میشینیم نارنگی میخوریم
سطح تراز داداشم تو آزمونا یه دفعه خیلی بالا رفت. ماهم به شد تعجب کرده بودیم آخه از اون بزمجه واقعا بعید بود. بابام هم طی یه حرکت انتحاری موقعی که داشت آزمون میداد کنارش نشست که بفهمه آزمونو کلید میزنه یا چی؟
رسید به سوالای ریاضی و بابام بهش گفت حل کن دیگه
اونم با چشمای خمــــار زل زده بود به صفحه مانیتور و چش و ابروشو تکون میداد. چنتا سوالو همینجوری رد کرد تا اینکه بابام پرسید چیکار میکنی؟
گفت: دارم سوالارو تو ذهنم حل میکنم. 10 تا که شد همشو وارد پاسخنامه میکنم :)))
بابام رو به آسمون: خدایا مرسی ازت که پسر به این باهوشی بهمون عطا کردی 10 تا 10تا سوال تو ذهنش حل میکنه و جوابشونو حفظ میکنه واقعا دمت گرم -_-
اعتراف میکنم 80 درصد انشا هام از فانتزی های عباس مستقیم بود معلممونم کلی تشویقم میکرد که انقدر ذهن خلاقی دارم :)
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
......
مال ما خار داره ب سبک سعدی:))))
منشي زيبا روي وارد اتاق مدير عامل شد و گفت مدير خوشتيپ و نازنينم، فردا روز تولد توست و به همین منظور من برنامه خاصي را ترتيب دادم و دوست دارم شما فردا به منزل من تشريف بياوريد! مدير عامل از خوشحالي دست هايش را به هم ماليد و گفت ممنونم عزيزم از اين بهتر نمي شه!
فردا شب مدير عامل با ظاهري آراسته و دسته گلي شيك زنگ آپارتمان منشي اش را زد. منشي در را باز كرد و مدير وارد آپارتمان شد. بوي ملايم عطري فضا را آكنده بود و منشي با لباسي نيمه باز و شيك از مدير استقبال كرد و به او گفت عزيزم مي خواهم سورپرايزت كنم، تا تو خودت را آماده مي كني من برم اتاقم و برگردم اما چراغ پذيرايي را خاموش مي كنم تا تو راحت باشي! منشي چراغ پذيرایی را خاموش و به اتاق خواب رفت ...!
وقتي چراغها روشن شد، مدير عامل مشغول نماز خواندن بود. او قبلا مشابه اين داستان را خوانده بود و میدانست این یک توطئه است. همه مهمان ها و زنِ مدير عامل که در آنجا حضور داشت مجبور شدند صلواتی بلند بفرستند!
ببین نمیگم لایک کن ولی یه علامت قلب اون بالا هست فقط بزن روش برای دل من و مغز منحرفت
زیادی خوب نباش!
داستان میشه...!
جونم براتون بگه ما یه معلم ریاضی داشتیم ، خیلی دوسش می داشتیم
این آقا وقتی کلاس هنگ می کرد و همه قفل می کردن ، می گفت :
الداره فی البوزی؟؟؟ فی البوز؟
ما هم برگ هامون می ریخت که معنی این چیز ، چی چیه؟؟
یه روز طافت نیاوردم . وسط آنتراکت یا تایم تنفس ، اجازه گرفتم و پرسیدم .
معلم گرام یه نیش خند صدا دار زد و گفت :
کسانی که عربیشون خوبه ، می دونن الداره یعنی گوساله .
و کسانی که زبان ترکی شون خوبه ، می دونن بوز یعنی یخ .
وقتی یه مطلب سنگین می گم و هیچکدومتون نمی فهمیدش ، یاد گوساله ای می یوفتم که رو یخ لیز خورده ، چهار دست و پاش در جهت مخالف قرار گرفته ، و چشم و دهن شما ، شبیه اون میشه...
بوووووم. کلاس ترکید....
بنظرم فورجوک در دو بخش فعالیت داره ، فور جوک ، فور چسناله
رسما از هر سه تا جوک یکیش اینه بچه ها من از سال ایکس نیومدم من قدیمیام کجاست یار قدیمی و ...
از اساتید یا بهتر بگم از اساطیر بخوایم در بخش جوک فعالیت کنن انشالله سایت در قسمت بالا یک گزینه برای چسناله هم قرار میده ، واقعیت امر اینه که اصلا برای من مخاطب اهمیتی نداره شما قدیمی هستین ، جدید هستین ، چهارچوب سایت رو حفظ کنیم این سایت برای بقا نیاز به جوک های ما داره نه چیزای مسخره که فکر میکنیم برای دیگران جالبه ! ادمین جان لطفا تایید کن این پیام رو میدونم تایید شدنش سخته اما لازمه
ی جایی اومدم ک دسشوییش وسط حیاطه
آب هم یخه ...یخ .... :[
صبح ک میشه ب قصد شستن صورت میری ولی اسهال برمیگردی
فک نمیکردم دلم برا دسشویی خونمون تنگ شه :(
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25900
کل بازدید: 533205911










