دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

داداشم 5سالشه دیروز دوستشودعوت کرده خونمون .بعدخودش یه مین زوددتراومده میگه :سحرروسری سرت کن اقا داره میاد !!!!!لازم به ذکراست اقا5سالش بود!!!داداشه غیرتیه دارم؟؟؟؟ من:o داداشم:)))) اقا:ا

میخام دلتونو;افق دیدتونو روببرم سمت افق
آخرین روز سال 91 جاتون خالی
رفتیم باغ یکی از اقوام
قلیون زدیم به بدن بعدش یه دل سیرچاقاله لومبوندیم و دسرهم چندتا آلوچه فرودادیم
آخرش دیگه محشره که
سواربرپرایدرفتیم سمت خونه
واقعابااینهمه خوشبختی یجا نمیشه رفت سمت افق دوستان جای ماتو افق
همچین آدم فخرفروشی هستیم خونوادتن
اگه چاقاله دوستی بزن اون لایک قشنگه رو

یه بار ما تصمیم گرفتیم که معلممون که خیلی اذیتمون می کرد بترسونیم.قرار شد ترقه زیر صندلی اش بترکونیم.من گفتم از اون کبریتی هایی که صداشون خیلی خفنه بخریم.اونام رفتن خریدنو اوردن.بعد از جاسازی قرار شد مبصر روشنش کنه.معلم که اومد و نشست تو یه دست مبصر اسما بود تویه دست مبصر فندک.آقا مبصر زود روشنش کردو اسمارو گذاشت رو میزو رفت سر جاش.نفسا حبس.یهو تاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااق.یعنی از خنده همان جا جان باختیم.

بزرگترین دروغ این روزای من:
من دیگه بزرگ شدم عیدی واسه چی:|

**************************************
امضا: **رادیو فانتزی... موج پدرام... فرکانس 4جک**
**************************************
یکی از فانتزیای منگل سه بعدی زندگیم
اینه که توی مراسم American Music Awards بین جمعیت نشسته باشم بغل Psy (همونی کُره ایه که گانگنام استایلو خونده)
برگرده بهم بگه: داش پدرام... خداییش کارت خیلی درسته... هلاکتم به مولا.
منم سوئیچ پرایدمو پرت کنم تو صورتش بگم: بیا بدبخت پاچه مال!!... فقط یادت باشه زیر صندلی راننده یه خورده پوست پسته ریخته اونارم تمیز کنی!!
بعدش رومو بکنم سمت Eminem و بگم: میبینی داداش... یه مشت لاشخور دور مارو گرفتن، هععععییییی.
از اونورم مدونا در حالی که روی صحنه داره با اصغر فرهادی دست میده و روبوسی میکه اعلام کنه: جایزه بهترین آلبوم سال... جاستین بیبر
جاستینم سریع بیاد روی صحنه و بگه چه آهنگی براتون بخونم؟ منم از لابلای جمعیت داد بزنم: آهوی دارم خوشگله رو بخون...
یهو سالن بره هوا و درعین نا باوری جاستین بیبر از تو جیبش یه قمه در بیاره این هوا (دقیقا این هوا)
Eminem داد بزنه بگه: پــــــــــــدرام... این پسره ی #%#@**@!$##$**)&*%**^%&$&$%&$^)&$@@!!)&*_=+ قـــــــمه داره ( ببخشید اون علامتا فحشه که من سانسورش کردم)
منم که دستم خالیه با گوشیم آهنگ "قیصر" مسعود کیمیایی رو میذارم و به جاستین میگم: گوش کن جـَـوون... نامرد باید از بازوی آدم بترسه، نه از چاقوش
اونم که تحت تاثیر قرار گرفته و توی چشماش اشک مثلث زده میاد و بهم میگه: من میخوام تو رکاب شما باشم... منم با بغض بگم: اول باید مـــــرد بشی. و رومو برگردونم
اونم قمه رو بکنه تو قلبمو فرار کنه. در اون لحظه همه بیان بالا سرم من بگم: یه نخ سیگار بهم بدین!! 50cent میاد و بهم سیگار میده منم یه نیگا بهش میندازم و میگم: یادم نبود.... تو ترکم.
Eminem هم بگه: مرتیکه ی **^%&$&$%&$^)&$@@!!)&*_=+ ، مارو اسکل کردی؟؟
منم یه لبخند نرم بزنم و عینک سه بعدی بذارم رو چشمام و یه سلام نظامی بدم و بمیرم. تو اون کش و قوس محمد اصفهانی از لای جمعیت میاد بالا سرمو میخونه: "دنیارو با همه ی خوب و بدش... با همه زندونی های ابدش... پشت سر گذاشتن و رها شدن... رفتن و سری توی سرا شدن"
تو همون حین هم زوم دوربین آروم آروم کم میشه و همه خانوادگی تو افق محو میشن ...

سوالی نیست؟؟؟........ ممنونم

اغا هیچ به اندازه ی این بد نیست پیش دوستات بدی این یارو که میاد طرفمون فامیلمونه ابرو داری کنید بعد وقتی طرف اومد سلام کنی یارو هوسش نباشه جواب نده بعد باید دوستاتو که از شدت خنده پرس زمین شدن با بیل جمع کنی
من مدتیه تو این حالتم دو سه بار سرم اومده
کیا مثل منن؟

دوستم زنگ زد سال و رو تبریک بگه کلی ذوق مرگ شدم اشک شوق جمع شد تو چشمام
آخرش گفت 1تومن داری قرض بدی؟
آقا من تازه واردم این افق کجا میشه دقیقا؟؟؟

اینکه صدایت میکنم و نمیشنوی یک بحث جداست . . .
و اینکه بشنوی و جواب ندی یک بحث جدا نیست , یک دنیایه جداست . . .

عمری فریاد زدم دوستت دارم ولی نشنیدی . . .
.
.
حالا میخوام پس از مدتها دوری از تو, دوباره بگویم دوستت دارم . . .
میدانم شاید باز هم نشوی ولی امیدوارم بعد از مدتها دوری فهمیده باشی که سمعک هم خیلی به درد می خورد . . .

وقتي زمان زيادي فكر ميكني فهميده عاشقشي بعدش كه باهاش صحبت ميكني ميفهمي كه فكر ميكرده ميخواي باهاش دوست شي(شرح حال خودم)

منه پسر 18 ساله امسال از خودم ذوق نشون دادم و یه سفره هفت شین ( فین سین ... ) کوچولو روی اپن (open) آشپز خونه درست کردم!!!
خیلی هم خوشگل و شیک بود (بعله یه رفیق هنرمند و از خود راضی ای دارین!)
آقا فامیلامون اومدن این هنرنمایی منو دیدن....
خاله ها و دختر خاله هام: (خطاب به مامانم) وااااااای چه خوجکله! کی درست کرده؟! تو یا دخترت؟!
مامانم: هیچ کدوم سجاد درست کرده!
خاله ها و دختر خاله هام: واااااااا چه کارایی میکنه این سجاد شما!!!
مامانم: این که چیزی نیس! نقاشیشم خیلی خوبه... خطش خیلی خوبه...
کاردستیم خیلی خوب درست میکنه... تو کار خونه هم به من کمک میکنه... آشپزیم بلده!!!
من یه لحظه دیدم پسرای فامیل یه نگاه های بدی دارن به من میکنن
وسط تعریفای مادرم پریدم و گفتم: مامان بس کن! من میخوام ادامه تحصیل بدم!!!
و مثه یه دختر نجیب سرم رو انداختم پایین و رفتم تو اتاقم!
دیگه فک نکنم بتونم تو جمع پسرای فامیل برمباید برم پیش دخترا
آخه یکی نیس به من بگه کنکوری تو رو چه به تزیین کردن خونه!!!
برو گمشو پا درس و مشق و بد بختی هات!

واس خواهر زاده ام شیرکاکائو خریدم گیر داده ک چرا آقای شیرکاکائو زنگ نمیزنه؟
ای خداااااااااا
خواهر زاده ی تلویزیون نگاه کنه دارم من؟

نمیدونم این چه کخیه تو جون ما ایرانیا که میدونیم یه بار رای دادیم و نمیتونیم رای بدیم ولی بازم لایکو میکوبیم تا کامپیوترحتما بهمون یاد آوری کنه!

تو حالو هوای خودم بودم. داشتم واسه خودم خیال بافی می کردم. در حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود خواهرم در اتاقمو باز کردو اومد تو و گفت: اوهوی. حاضر شو می خایم بریم عید دیدنی!!! گفتم چشم. الان حاضر می شم. 5 دقیقه بعد همه حاضر شدیم. 75 دقیقه بعد خواهرمم حاضر شد!
رفتیم عید دیدنی خونه یکی از فامیلا. بهمون میوه دادن شیرنی دادن. نوبت به اجیل رسید بهم تعارف کردن. منم فقط تخمه برداشتم!!! ... بهم گفتن سینا جان از پسته هاش بر دار. منم گفتم ممنون من پسته رو تحریم کردم. همه خندیدن!!! .... آی بابام حرص می خورد... آی حرص می خورد. به بابام اینا که تعارف کردن فک کنم یه 5 کیلویی پسته بر داشتن. اون لحظه به خودم افتخار می کردم که تونستم پسته نخورم....
خلاصه... جونم واستون بگه کـــــــه ... عید دیدنی مون تموم شد و رفتیم خونه
بابامو خواهرمو مامانم هر کدوم دو مشت پسته از تو جیباشون در اوردن. گفتم اینا از کجا؟! گفتن از خونه فامیلا کش رفتیم. ... بابام گفت: خاک توسرت سینا. چرا پسته نخوردی. من: تا وقتی پسته ارزون نشه نمی خورم. اینو گفتم و اشک ریزان رفتم تو اتاقم.
در حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود پیش خودم فکر کردم که کاش هیشکی پسته نمی خورد. کاش یه بار با هم متحد می بودیم..... بابام در اتاقمو باز کرد. اومد تو. یه مشت پسته رو میزم گذاشتو رفت. منم تا الان لب به اون پسته ها نزدم. چند بار اومدم بگم گوره بابای اتحاد اما الان میگم گور بابای پسته.........
اصلا به جای پسته زعفرون می خورم ما اینجا تو مشهد دنیای زعفرونیم.......
نتیجه اخلاقی: تو خونه ما در زدن معنی نداره. همیـــــجور میان تو اتاقمو میرن بیرون

بچه ها شما میدونید این شمارشگر سایت ها که نشون میده چقد بازدید داشته دقیقا برچه اساسی کارمیکنه؟!دیروز از یه سایت معروف(بووووق)30تا آهنگ دانلود کردم.امروز دوباره رفتم نوشته:بازدید دیروز:0
من:-((((
آمارگیرسایته:-))))
آدم بودن درون من:-(((
لایک:برو ودتو از سانروف پراید پرت کن که حتی کامپیوتر هم آدم حسابت نمیکنه..!