دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جاتون خالی...با رفقا توسرویس مدرسه نشسته بودیم داشتیم در مورد روز و ماه تولد قمریمون میحرفیدیم،
من: من چهاردهم ماه رمضون به دنیا اومدم.
یکی از رفقا:اااااااااااااا؟! داداش منم ماه رمضون به دنیا اومده...
من و سایر دوستان: اااااااااااااا؟! چه روزی؟
همون یکی از رفقا: فک کنم نیمه ی شعبان...!
قیافه ی دوستان درحال جویدن صندلی های ماشین رو هم خودتون تصور کنین!

یادتونه کوچیک که بودیم برنامه های مثل صبح بخیر ایران نبود و قبل از ساعت 9 تلوزیون برفک نشون میداد. ما هم مشقارو مینوشتیم و منتظر آهنگ (تیتراژ) اول برنامه کودک میموندیم. . . . . . . . یادش بخیر.

5 شنبه شب تازه ازخونه مامان بزرگم اومديم.5 دقيقه هم نشد برامون از راه دور مهمون اومد.
مامانم بهم گفت زير كتري رو روشن كن
مهمونمون گفت :ما چايي نميخوريما ،زحمت نكشين
مامانم نه گذاشت نه بر داشت گفت: نه من واسه خودم گفتم،
ميخوام چايي بخورم.خخخخخخخخخخخخخخخ
مامان همان نوازه دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟

من که شخصا دوست ندارم کتونی خیلی نو بپوشم .... مخصوصا ایام عید ...
. قبلش باید آب بندیش کنم ....
شمارو نمیدونم .......

من نه دوست دارم نصیحت کنم نه دوست دارم نصیحت بشم این فقط یه یادآوری از داداش کوچیکتونه:
دوستان عزیزی که امسال کنکور دارید ترو خدا بشینید درستون را بخونید باور کنید تمام سال یه طرف این عید هم یه طرف
حتی اگه تا الانم نخوندید یا کم خوندید از الان شروع کنید به خدا وقت هست
حتی 4جوک هم کمتر بیای جای دوری نمیره(ببخشید مهنس صادقی).
من پارسال کنکوری بودم(تجربی) الانم خدا را شکر دانشگاه دولتی و رشته تقریبا خوبی قبول شدم
باور کنید از فردای کنکور همش حسرت میخورید که کاش بیشتر خونده بودید(منه الاغ اینقدر وقتمو تلف کردم که نگو شما اینکارو نکنید)
**امیدوارم یه نفر هم که شده مطلبمو جدی بگیره**

در فانتزیهای معکوس
یکی از فانتزیام اینه که شنبه که غذا میخورم دیگه تا اخر هفته لازم نباشه چیزی بخورم!خو وقت آدم تلف (طلف)میشه سر این غذا خوردن یه همچین آدم وقت شناس ،وقت دان ،وقت دوست دان...هستم من ....بعععله

آقا دم هرچی 4جوکیه گرم من هروقت ناراحتم میام انجا باورم نمیشه من وقتی فقط جوک های صفحه اصلی رو میخونم حافظم از غم و ناراحتی پاک میشه و یه چند روزی جوون میشم.

سلام
میخواستم بگم...
‏...
‏...
‏...
‏...
‏...میخواستم بگم...
‏...
‏...
‏...
بخواب فردا میگم

(نقد فک و فامیلامون...صرفأ جهت خنده...)
انـقد بـدم مـیاد از از اینایی که موقع اومدن تـا پسر ِ همسایشونم ور میدارن میارن...
ولـی دختر خودشونو نمیارن:(
ینی چی این حرکت؟
یا مثلأ انقد بدم میاد از این پیره مردایی که میان آدمو یه جور بغل میکنن محکم ماچش میکنن که انگار مجنون لیلی رو تک گیر آورده...:)
فُسیله عزیزم چه خبرته؟
خُب یکم آروم تر قُربونت برم...:)
یا این پیره زنایی که میوفتم دنباله آدم میخوان به زور دست بدن...
بابا لامصب تو اگه خیلی منو دوست داشتی اون دختره هیژده سالتو نمیذاشتی خونه ،خودت بیای...واللا
من با تو دست نمیدم باهاتم قهرم:)
یـا مثلأ این پسرایی که با ژیلت صورتونو صـاف و صوف میکنن...
موقع روبوسی الکی صورتشونو میمالن به صورت آدم...
بابا روبوسی که توش تُف مالی نباشه،روبوسی نیس که...!:)
حالا همین پسرا یه جور بوس فرانسوی بلدن که
یـا مثلأ این بچه کوچولو ها...
وای وای وای...!
میوه رو میگیری جلوش...
زیر لب میگه:پُلتقال میخوام...
یه جور قیافه میگیره انگار باید بیوفتم به پاش میوه رو بکنم تو پاچش...!
خو لامصب خودت وردار کمرم شکست به قرآن!
مادرشم دو ساعت بهش میگه:عجیجم چی میخوای؟پُرتقال ؟سیب؟چی؟
(دُرُس حدس زدید بچه مایه دارم بدجور:) )
این وسط کمره من قربانیه...
اصـلن همه ی اینـا به کنار..!
این بچه هایی که میان سریع میرن سر ِ کامپیوتر میشینن و چیکار کنم؟
لامصب من خودم چشامو میبندم عکسای این فایلو نگاه میکنم :)
اونوخت تو با اشتها داری نگا میکنی میگی عمو باژَم اژینا دالی؟
خخخخخخ
ینی دوس دارم جفت پا برم تو دندونه سی و دومش:)
کـلآ میگم...
فـــک و فـــامــیلـه داریــم...؟!

بـــبـــیــــن خـــواهـــر گــــرامــی
بـــبــیــن بـــرادر عـــزیـــز
یـــعـــنـــی مــدیــون مـــن هــســتــی
بـــه خــدا مــدیــون مــن هــســتــی اگـــه هــمــیــن الــان
.
.
.
.
کــفــــ پــای راســتــتــــ را نــخـــارونــی
.
( هـرکـی انـجـام نـده ایـشـالـا وسـط عیـد دیــدنــی کـمـرش بـخـاره و دسـتـش نـرسـه کـه بـخـارونـه )

ایــــنــــایــــی کــــه حــتـــی روز عــیــد هـــم اومـــدنــد 4جــوک و پـست گــذاشــتــن
هـــمــونـــایــی انـد کـــه اگــه تــیــمــشــون تــو جــدول لیــگ بــرتــر آخــر هــم بــاشــه
بــــــازم مــیــرن اســتــادیــوم و تــیــمــشــون را تــشــویــق مــیــکــنــنـد
بــه ایــنــا مــیــگــن هــوادارای واقــعــی
به ایــنــا بــایــد گــفـــت آوریـــن آوریـــن آوریــن

(اول سلام بر بروبچ 4جوک عزیز) اقا ما دیروز رفته بودیم خونه خالم. بعداز احوال پرسی و خوشوبش یعدفعی چشمم به پسته افتاد دیگه. وای یعنی داشتم اون لحظه از خوشحالی تو افق محو میشدم..بعداز چندتا تکون دادن دختر خالم به خودم امدم وبعد بلند بلند بهم گفت :مممممممممگه پسته ندیدییییییییییییی. گفتم:چرا دیدمممممم. خیلی از این کارش ناراحت شدم. فک وفامیل داریم ما؟؟؟؟؟؟؟؟

ی از فانتزیام اینه برم با اسلحه تو یه بانک چندتا تیر هوایی بزنم بعد و بگم همه بخوابین رو زمین و یه کیسه بدم به متصدی بانک و بگم پرش کن اونم یهو وسوسه بشه بخاد دکمه دزدگیر رو بزنه بعد متوجه شم و یه تیر بزنمش اونم در حالیکه داره جون میده یهو دکمه رو بزنه بعد پلیسا متوجه شن و بریزن محاصرم کنن و رئیس پلیسا با یه بلندگو داد بزنه بگه اینجا محاصره شدی هیچ راه فراری نداری خودتو تسلیم کن بعد منم بگم اگه تا 30 دیقه دیگه یه هلیکوپتر برام نفرسین یکی یکی گروگانارو میکشم بعد پلیسا هم قبول کنن و یه هلیکوپتر بفرستن و من در حالیکه یه کیف پر از پول و با یه گروگان به سمت هلیکوپتر میرم یهو از پشت با تیر بزنن منو بعد ساک پر از پول پخش بشه تو هوا و مردم تمام پولارو وردارن و شلوغ پلوغ بشه اوضاع بعد منم با حالت دراز کش خودمو سمت هلیکوپتر برسونم و برم تو افق محو شم :)))

هر روز نور مهربانی تو
مرا به سوی خانه ات می کشاند
و تو نامهربانی ام را
بر خاموشی چشمانم
می بخشی...
امروز
سجده آخرم را آنقدر طولانی کن
که شرمساری فاصله ها را احساس کنم...
تا شاید رهایم کنند...

اینجا ایستگاه صلواتی شده است گویـــا
هر كه مي آيد چند مطلبي كپي نموده و محل را ترك مي كند
لطفا هنگام كپي پيست نمودن صلواتي براي سلامتي ما هديه نماييد