دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

وقتی اول ابتدایی بودم معلممون از تک تک بچه ها میبرسید دوست دارید چکاره شید؟
به من رسید گفتم میخوام برم دانشگاه بعد مامان شم.
من :l
معلم:)))))
بچه ها:)))))))))
مامان ها :l
عجب استعدادهایی داشتم بابا

وقتی یه دخترعکس یه نی نی رومیبینه:ای جونم...قربون اون لپات برم عجیجم چقدتونازی جوووجوووو وایییییی دورت بگردم فسقلی اون لپاتوگازبگیرمممم. وقتی یه پسرعکس یه نینی رومیبینه:گم شوبابا !!حالا انگارچی هست این تحفه.بیشترشبیهه میمونه!خدایی من خوشگل تربودم یااین بی ریخت؟؟؟؟؟

اينجا4جوک صدايKh@numi
يکي ازفانتزيام توايام عيداينه ک بدونم اين فاميلاي کصافطه بوووقه مااين همه آجيل باپسته ي خندان ازکجاآوردن؟اونوخ ما جلومهمونامون شيريني وگز(بعله سوغاته اصفهان مال خودمونه آره من مال اصفهانم)ميذاريم مهموناپسته هاي گزا رو ميخورن.
عجب!!!

فانتزی که این روزا به سرم زده به شرح زیره:
من با بوگاتی ویرونم بیام دم در خونه abas_m223 بعدش عباسو سوار کنم هر دومون عینک دودی بزنیم و عین این باکلاسا حوصله نداشته باشیم تخته گاز بریم تو این خیابونا اون وقت شکیرا و گوگوش و سلنا(بعله درست خوندید)رو با هم ببینیم که دارن واسمون دست تکون میدن ما هم بهشون محل نزاریم و تو افق محو شیم بعدش از این کارمون ناراحت شیم و شکست عشقی بخوریم و تو افق محو شیم در حالی که شکیرا و گوگوشو سلنا دارن با بوگاتی مدل ایران(پراید 132)دارن ازمون سبقت بگیرن اون وقت اونا با یه کامیون پسته زعفرانی تصادف کنن و همه بمیرن ما هم همونجا خودکوشی کنیم دیگه نیاییم 4 جوک.

فانتزی من اینه همه دستهای 4جوکی ها رو به آسمون بلند شن و با صدای بلند و از ته دل برای برآورده شدن آرزوی بنده حقیر دعا کنن.اولین باری هس که انقدر دوست یه جا داشتم.از بچگی شنیده بودم دعای دوست زودتر مستجاب میشه.پس ازتون خواهش میکنم دعا کنین که ما به هم برسیم.خدا صدای شما رو شاید بهتر از صدای ما 2تا بشنوه.
من:-(
اون:-(
شماها همگی:-)
ما دو تا:-)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

خیلی ها فکر میکنند حضرت زهرا جان خود را فدا کرد به خاطر همسرش علی
اما این جماعت غافلند و نمیدانند که هدف حضرت زهرا دفاع از چیز با ارزش تری بود.آری او جانش را فدای امام زمانش کرد.ولی ما برای برد تیم فوتبالمان صادقه تر از فرج دعا میکنیم.به امید روزی که همه ما سرباز مخلص امام زمانمان باشیم.

عمه من اينجوري بهم اس ميده: "سلام عزيزم,خوبي؟مامان خوبه؟باباچطوره؟داداش خوبه؟كوچولو خوبه؟چه خبر؟خوبي سلامتين؟چكارا ميكنين؟خوش ميگذره؟درچه حالين؟راستي...(ادامه دارد!)"كم مونده از تو گوشيم بلندشه بياد روبوسي كنه!
حالا يكي از دوستام:
" س.ش؟م. ز "
بهش ميگم چي؟؟؟
ميگه خاك تو سرت!نفهميدي؟؟ميگم مگه عضو مافيايي كه بايد رمزگشايي كنم؟؟
ميگه نخير بي سواد!اين يعني سلام.واسم شارژ ميخري؟مرسي زود بيا!!!!

دختر خالم به بچش واسه اینكه شیرینی زیاد نخوره دندوناش خراب نشه گفته شیرینی ها رو شمردم یدونش كم بشه میزنمت
بچه هم وقتی همه خواب بودن رفته همه شیرینی هارو نصفه گاز زده كه تعدادش كم نشه!
استعدادت تو حلقم:))

رفـته بودیم خونـه ی یه فـامیل ِ دور...(اووووووه چقد دوره نمیشه دیدش:دی)
آقـا اینا یه بـچه دارن(دهه گودزیلاییه)تُخسه تُخس..!
مـن خودم چَن بار در خـفا جوری که ریا نشه بهش پس گردنی ِمحکم زدم خخخخخخ
آقـا ما نشـستیم آجیل ماجیلارو ترور کردیم پاشدیم که بریم...
یدف جلو در دیدم این پسره ی تُخس از کُت ِ بابام آویزون شـده میگه:
عمو عیدی بده زود باش:)
مـامانش از اونور:إ إ سامان بیا اینور!
بابامم لبخند زد گُفت:خُب سامان جون کی خواست نده؟حرفا میزنیا...:)
دَس کرد تو جیبش پولو درآورد داد بـهش دیدم این پسره داره میاد سمت ِ من...
کُلک ُ پرم ریخت گُفتم الان میخواد چیکار کنه...
رسـید بـهم گُفت:توأم عـیدی بده زود باش!بدو حبیب!
مـنم دیدم ضـایعست دست کردم از جیبم کیف ِ پولمو درآوردم یه اسکناس ِ نو کشیدم بیرون دادم بـهش...:(
خوشحال شد عینه چی ^_^
دیدم نمیتونم هیچی بهش نگم و برم...
خـم شدم بوسش کردم با حرص در ِ گوشش گفتم:
بـه قُرآن اگه تو پسره مـن بودی... هـمین امروز ناخوناتو میـکشیدم:)
تُخسه یابو:)خخخخخخخخ
پسره ام لـپمو کشید گُفت:ممنونم عـمو:)
یـنی هنوز تو کف موندم خدا وکیلی...
اسمـه گودزیلا رو خراب نکنید به قرآن شرف داره به اینا...:)
فـک و فـامیله زن ِ پسر خاله ی مامانم داره؟؟؟(گفتم که فامیل دوره:) )

الو...سلام،منزل خداست؟!
خدا جون اين منم،مزاحمى که آشناس...
هزار دفعه اين شماره رو دلم گرفته ولى هنوز پشت خط در انتظار يه صداست...!
گفتين جواب سلام واجبه!به ما که ميرسين حساب بنده هاتون جداست...؟!
الووووووووووووووووووو...
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد!خرابى از دل منه ياکه عيب از سيم هاست؟
الو....؟!کجايى پس اى خداااااااااااااااااا!

مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشستیم و انتظار کشیدیم تا صدای شلیک یک توپ ، نوید آمدن بهار را سردهد.
ای صد افسوس که تو بهار بودی ومن بی تو هر فروردینم دی بود و نمی دانستم.
صادق (ع) آل محمد(ص) فرموند: که نوروز و اول بهار روزی است که ما توقع فرج حضرت مهدی (عج) را داریم.

(بعد از کلی جروبحث واسه خریدن گوشی جدید و شکست خوردن من):
من:راستشو بگید...من سر راهیم؟منو تو امام زاده صالح پیدا کردین مگه نه؟
بابام:اووووووووووه چه کلاسیم میذاره واسه خودش!تو رو تو شوش پیدا کردیم تو تشت بودی!!!
...
قضاوت با خودتون!!!

سلام به همه اولین پسنمه ولی خیلی وقته میام
اون موقع ها لایک نبود و بیشتر جوک میذاشتن الان بیشتر خاطره میذارن بگذریم طولانی بشه نمیخونید
زمان امتحانات دانشگاه بود یه راهرو تنگ به ورودی ساختمون دانشگاهمون هست
همه با صف آروم داشتیم میرفتیم که یه دختره از اون عقب با گفتن ببخشید ببخشید میذارید رد شم و... همینجور میومد جلو تا رسید به منو دوستام گفت ببخشید بذارید رد شم
من برگشتم خیلی جدی بهش گفتم یدونه ای هم صفیه!(برای یه امتحانم باید صف وایسی)
بعد از دو ثانیه سکوت صف کلا ترکید
دختره قیافش معلوم بود میخواست خفم کنه منم یه لبخند ژکونت تحویلش دادم که قشنگ جوش آورد
بعد امتحان هم با سرعت تمام از دانشگاه متواری شدم

آغا همین امسال عید مهمون اومده منه بدبخته فلک زده هم یه خواهر ندارم که پذیرائیه مهمونا رو کنه.
تا خم شدم سینیه چایی رو بردارم صدای زیبای ققززززززززززززززززززززز کل فضا رو پرکرد که ناشی از پاره شدن دوخت پشت شلوار وخشتکم بود که همه مهمونا لذت کافی رو از مجلس بردن.
این وسط من بودمو خشتک پاره و سینی چایو 35 عدد مهمان که همه فامیل بودن فکر کنم از این به بعد شاهد گودزیلاهای فامیل نما باشم وپستهای ویزه ای بزارم...
حالا معنیه یار وفادارو فهمیدم!:)))))))))))))))))))))))))))

دیروز نامزد خواهرم اومده بود خونمون یه کم خجالتیه ؛
میخواست بره wc ؛(( wc ماهم توحیاطه )) .
همین که رفت تو حیاط بابام از بیرون اومد فکر کرد دومادمون میخواد برگرده خونشون؛ بابای ماهم کلی اصرار وتعارف کردکه برای شام بمونه واز این حرفا ؛ اون بنده خداهم روش نشد بگه میخام برم wc کفشاشو پوشید وبرگشت خونشون .
من وخواهرام:))))))
بابام:))))))))))
دومادمون:(((((((((((
بابای مهماندوست ودوماد خجالتی داریم . (O-o)