دردیاری که رفیقان همه دل میشکنند به تونازم که وجودت غم دل میشکند....
رفــــــتم حموم. وقتی کارم تموم شد فهمیدم حوله نیاوردم!
وقتی از حموم اومدم بیرون، موهام هنوز چرب بود. یادم اومد ک موهامو شامپو نزدم!
برام دعا کنید...
موسیقی درویت را چه کسی می سراید که سکوتش همه هستی ام رافراگرافته است
گاهی بخاطر ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه بر می آید
فاطمه مادر حسین است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:
فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه فاطمه است.
* دکتر علی شریعتی*
***از سری فانتزی های سینمایی Wonder***(بخونین ضرر نمی کنین :) )
یکی دیگه از فانتزی هام اینه که یک کارآگاه قدرتمند پلیس بشم بعد یک باند کامل رو منهدم کنم،افراد بازمانده اون باند برای انتقام زن و بچه منو بکشن،بعد منم افسرده بشم و کارمو رها کنم و برم آرژانتین،توی بوینس آیرس همینطور تو کافی شاپ از صبح تا شب بشینم و کافه گلاسه بخورم شبم با یه قیافه خیلی خراب و داغون برم خونه کوچیکم.
بعد یه روز تو راه خونه به کافی شاپ چند نفرو ببینم که دارن یه زن و بچه رو کتک میزنن،بعد یهو یک فلش بک پخش بشه و صحنه مرگ همسر و فرزندم رو به یاد بیارم.با یه قیافه خیلی خسته برم جلو و بگم " چیکار میکنین عوضیا" بعد اونا قیافمو ببینن و بخندن و بهم حمله کنن منم همشونو درب و داغون کنم.خلاصه زنه ازم تشکر کنه و با بچش برن.بعد به طور مخفیانه یه دختره این کاره منو ببینه و تعقیبم کنه تا کافی شاپ!توی کافی شاپ یه عده رو بفرسته تا من رو بزنن تا توانایی هام رو بسنجه و باز من همشونو شکست بدم،در نهایت بیاد بهم پیشنهاد کار بده و من با اکراه خیلی خیلی خیلی زیاد قبول کنم!خلاصه با هم کار کنیم و کارمون هم همش اکشن ! :-D خلاصه در طی یکی از ماموریت ها همین دختره رو گروگان بگیرن منم یه احساس خشم شدید در خودم ببینم و بفهمم که بعلههههه عاشقش شدم!خلاصه برم دنبالش و همه رو در مسیر بکشم برسم به اتاقی که اونو توش زندانی کردن،همین که وارد بشم با یه چیزی بزنن تو سرم و بی هوش بشم.وقتی بهوش بیام ببینم دستامو بستن و با جنازه عشقم مواجه بشم!ناگهان عصبی بشم و طنابی که دستمو باهاش بستن رو پاره کنم افراد باقی مونده رو بکشم و عین وحشیا خونشون رو بخورم!بعد دهن پرخونمو سمت بالا بگیرم و دوربین روم زوم کنه،بعد چشام یک هو سیاه بشه و همینجا فیلم تموم شه :-D
تا خالا با کسی برخورد کردین که وقتی بهش میگی کجایی؟ بس که جک براش فرستادین فکر میکنه شما چوپان دروغگوئید دارید سر به سرش میزارین؟کلی میخنده!!!!!!!!!!
زنگ قرآن داشتيم.يهو معلممون با عينك دودي اومد و گفت بچه ها يه ذره مراعات منو بكنيد به من كمك كنيد من عمل اب مرواريد داشتم.ماهم فكر كرديم چيزي نميبينه.يكي از بچه ها جلو معلم خودشو زززززززززززاااااااااااااااارت رو زمين ول كرد.اين معلمه هم اومد حسابي چپ وراستش كرد گفت فكر كردي من نميبينم؟!
.
.
.
معلمه نا محصوصه ما داريم؟
نه به نام باران، به نام خالق باران...
خالقی که باران را آفرید تا ما به آن عشق بورزیم...
تا دلتنگی هایمان را با او نجوا کنیم...
تا همدمی باشد برای دلتنگی هایمان...
*لایک فقط برای عاشقان باران...*
دوباره دلم هوای آن شب های دریایی را کرده...
آن شب های پر ستاره که روی شن های آب دیده ساحل ترانه ی دلتنگیم را به یادت زمزمه می کردم...
آن شب ها که به دریا خیره می شدم و از یادت ناگاه چشمانم بارانی می شد...
آن شب ها که فریاد دلتنگیم در صدای امواج گم می شد و به نعره ی دریا می پیوست...
و آن شب ها که با قلبی آکنده از دلتنگی، تو را می خواندم تا کنارم بیایی
اما دریغا که بودنت در کنارم چون خیالی دست نایافتنی بود...
دهن منو وا نکن چیست؟؟؟؟؟؟؟//
جمله ایست ک اغلب با جمله ی وا کن ببینم میخای چه غلطی کنی مواجه میشه؟><>
يعنى ضايع شدم عيييين چييييى!ميخوام سرمو بزنم ديوارا...
داييمو زن و بچش اومده بودن خونمون عيد ديدنى.تل زنگيد رفتم اتاقم جواب بدم.داشتم با دو
ستم حرف ميزدم يهو زندايى درو باز كرد اومد تو.يه اسكناس دهى نوهم دستش بود.
آغا من پاشدم:اين چه كاريه زندايى بابا من ديگه بزرگ شدم...راضى به زحمتتون نيستم...
زندايى گرامى با يه لبخند محوى رفت سمت كيف دخترش و بلند گفت:ميذارم تو جيب جلويى.
من= :-(((
زندايى= :-)))))))))
فك و فاميل و خانواده بعد از شنيدن سوتيم= :-))))))))))))
دوستم پشت خط= :-)))))
هيچئ ديگه افق كه تكرارى شد مجبورم بمونم تو اتاق!
من بچه بودم همه رو کلافه می کردم.
یه روز تو عروسی دختر عموی افاده ایم ارکستر اومده بود و منم از این دختر عموم بد جوری بدم میومد.بعد یه هفته قبل از عروسی بابام برام یه سنگ انداز خریده بود.منم کرم ریختنم گرفت.ارکستر پیش پنجره بود و پنجره باز.آقا من سنگ اندازو ورداشتمو آماده کردمو با یه حرکت قشنگ ولش کردم .مستقیم داشت می رفت که یهو به جای اینکه بخوره به کمر ارکستر خورد تو سر ارکستر.منم سریع جیم فنگ.یعنی تا یه سال جرعت رفتن به خونشون رو چی نداشتم!
از میکروفن پرسیدن ارزوت چیه؟
گفت کسی دیگه سر من داد نزنه ....................... !!!!!
یکی از فانتزی های قرینه ام (مگه فقط معکوس هست قرینه هم داریم من خودم کفشش کردم)اینه که وقتی با پراید بابام رفتم بیرون یهو یه زانتیا بیاد از کنارم رد شه منم یه زنگ بزنم به بچه های بالا بیان با موشک بمب بارونشون کنن بعد وقتی به جنازه هاشون میرسم ببینم مخاطب خاصم تو اون زانتیا بوده بعد همونجا دوباره زنگ بزنم بچه های بالا ادرس افق رو بگیرم با پراید برم توش محو بشم.....
اقا نخند الان داغدارم مگه نفهمیدی مخاطبم ... شده (البته خدا نکنه)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 25700
کل بازدید: 535571243










