دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

با باجناق و چنتا از فامیلا رفته بودیم استخر ،باجناقه رفت زیره اب شنا بلد نبود،فقط من دیدمش با خودم گفتم بهترین فرصته از دشتش خلاص بشم،دیگه کم کم داشت نفسای-صو میکشید که پسر عمم دیدش داد زد لیموترشه بگیرش،کله ارزوهام نقشه براب شد یه شیرجه زدم درش اوردمش.خیلی بد جنسم نه؟بزن لایکو

ازشــ پــرسیدند : واســـه تولــد بــابــات کـادو چــی میــخری؟
گفت: یــه شـاخـه گـــل...
مســخرش کــردند..گفتنــد: مگــه بابات دختــره ؟؟ هــه هــه...بچــه ای تو...دیــگه بــاهات دوســت نیســتیم ...
روز تولــد شــد و پســر شــاخه گلــی روی قــبر پـدرش گــذاشــت..
&&&&
هــدف از پســـت لــایک نبــود...فقــط یه درس بود کــه هیــچ وقــت زوود قضــاوت نکنیم...

یاد گرفته ام انسان مدرنی باشم !
و هر بار که دلتنگـ میشوم به جای بغض و اشکـ...
تنها به اینــ جمله اکتفا کنمــ که هوای بد این روزهااا آدم را افسرده میکند...

فانتزی ـیم اینه بفمم چرا روند من معکـوسه کلا.
همه از 0 شروع میکنن میرسن به 1000 بعد من از 1000 شروع میکنم میرسم به 0
اولین جوکـام 600 و خورده ای لایک داشت؛ آخرین جـوکم 60 و خورده ای.
سیـــر نزولی تا چه حـــد آخه؟!

بچـه که بودم؛ چندتـا برگه ورمی داشـــتــم؛ زیــرش امضــا میکــردم(اکثرا هم نمره های پایین 10 میذاشتم! خخخخخخخخخ.) بعد زیر اون نمره میــنوشتم : ( مثل معلمـا که مینوســن بیشتر دقت کن و اینـآ )

" هیـــچــی نمیـــتونم بگــــم " :))
که حـــکم :| الان رو داشت :))

اینقــــدر 20 گرفته بودم؛ نمـــره ی ِ زیر 10 احتمالا جزو فانتزی ـام بودِ :)))

ابتدایی:معلم(عصبانی):بامادرت تماس میگیرم!شاگرد:اقامعلم خواهش میکنم به مامانم نگیدتکرارنمیشه قول میدم! راهنمایی:معلم(عصبانی):بامادرت تماس میگیرم!شاگرد:اه,چیکارکنم! دبیرستان:معلم(عصبانی):بامادرت تماس میگیرم!شاگرد:سلام مارم برسون!ازش بپرس ناهارچی داریم بعدبهم بگو!!!

یه نکته خیلی مهم:
همیشه با کسی رفاقت کن و دوست باش که وقتی دعوات شد زورت بهش برسه و بتونی بزنیش!

یکی از فانتزی های معکوس غیر معکوسم اینه ک ...
تو باشگاه دارم فوتبال بازی میکنم بعد خیلی ضعیف بازی میکنم یهو یه دختر بیاد تو سالن منم جو بگیره همرو دریبل بزنم دروازه بان هم دریبل بزنم برم تو دروازه محو شم
دختره هم به خاطر من بیاد تو دروازه محو شه بعد با هم تو دروازه اشنا شیم
بزن اون لایکو از 4jok نا امید نشم (تازه ثبت نام کردم)

کاربران عزیز !!!
بی زحمت یه نیم ساعت پیج رو خالی کنید میخوام یه تی بکشم . . .
آخه زشته دم عیدی مهمون زیاد میاد تو پیج ...

من سه تا پسرخاله دارم که دوتاشون دوقلون...اینم بگم که هر سه تاشون گودزیلان(همون دهه هشتادیا)فکر کنم بدونین خالم چی میکشه از دستشون...دیروز سه تاشون با هم جنگ لفظی می کردن که یکی از این دو قلوها به بزرگتره همچین با حس گفت:آششششششششغالللللللل...بزرگتره هم گفت:مثل اینکه تو هم داداش آشغالیا...دیووووووونه...
من :))))
جمعیت حمایت از گودزیلاها :((((

اینا به خودشونم رحم نمیکنند...قبول دارید آیا؟

زاده شده هاي تير...!!
هيچ جمله ي قدرت آزار دادن شما را نداره ...!!
مگر اينکه گوينده ي اون جمله براتون خيلي * عزيز يا خاص *باشه...!!

ﺩﺑﻴﺮ ﺷﻴﻤﻲ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ
ﺧﻮﺩﺗﻲ!
ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ!
ﺁﻗﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻗﻀﻴﻪ ﺭﻭ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﻬﺶ ﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ
ﮔﻔﺖ ﻻﺑﺪ ﻳﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺩﻳﺪﻩ ﺗﻮ ﭼﻬﺮﺕ!ﺣﻖ ﺑﺎ
ﺩﺑﻴﺮﺗﻮﻧﻪ!
ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺎﺑﺎ ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻲ؟
ﺟﻠﻮ ﻣﻌﺎﻭﻧﻤﻮﻥ ﻣﻴﮕﻪ ﺑﻠﻪ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻦ ﮔﺎﻭﻡ!
ﺍﮔﻪ ﮔﺎﻭ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﻱ ﺯﺑﻮﻥ ﺩﺭﺍﺯﻱ ﻣﺜﻞ
ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ!
ﻣﻌﺎﻭﻧﻤﻮﻥ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﺭﻭﺩﻩ ﺑﺮﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ|: !

مامانم اگه حوصلش سر بره یه پرتقال میگیره پوست میکنه
و با چاقو هر تیکه از پوستشو به هزار تیکۀ کوچکتر تبدیل میکنه
تا اینکه ما بریم نجاتش بدیم.

یکی از فانتزی های من اینه که...
‏.
‏.
‏.‏.
‏.
مدیر سایت گوگل باشم و تو سایت های همکاری در فروش عضو بشم بعد تبلیغ کنم بعد ملیاردر بشم.
بزنه لایکو کسی که دوست داره جای مدیر گوگل باشه...

فانتزی من اینهـــ(:آذر)ــــ...
که ، صبح ها به ساعت جدید بریم مدرسه و به ساعت قدیم تعطیل کننـــــ...