دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اگه میرفتم مسافرت
الان 12 فروردین بودااااا ...

آقا ما داییمون یه گودزیلای گنده داره نگو
این گوزیلاهه با من بیشتر از همه جوره یه روز اومد بپره رو کمرم اونم با سرعت تمام وقتی دیدم چشمام چپ و چوله که دیگه کار از کار گذشته بود و با زانو زده بود به ستون فقراتم
ینی اگه به میله گرد میخورد خم میشد اما اون لحظه نفسم بند اومده بود و بنفش شدم
حالا پریده گلوم رو گرفته میگه میخوام خفه کنمت
فک کنین یه گودزیلای 30 کیلویی
بزنه تو کمرت اونوقت گلوت رو هم بگیره
بغرعان دیگه از حال رفتم
یهو سرم گیج رفت خم شدم دوباره گودزیلاهه با زانو افتاد پشت دست راستم
اینقد عصبی شدم که داشتم روانی میشد
ینی داشتم منفجر میشدم 30 کیلو یهو یه جا رو دستم بیاد با سرعت تمام
محمکم مشت کردم کوبیدم به زمین جوری که زمین صدا کرد
حالا دستم از مچ در رف
دارم گریه میکنم این گودزیلاهه میگه برو بابا الکیه
الان دارم با دست چپم براتون مینویسم
بنظرم اگه 24ساعت دیگه خونمون میموندن من الان کل بدنم تو گچ بود

...و....
...زود قضاوت نکن ....
.........اندکی پیشم بنشین و گوش کن چه میگویم ...
......بعد قضاوت کن ...
.............ماندن یارفتن....

رفتيم عيد ديدني تمام تخمه ها و نخود آجيلو خوردم پسته و فندقشو گذاشتم...
بعد كه بلند شديم ، من تو افق محو شدم...
واقعا انتظار دارين تو افق محو شم؟؟
خونه مردم چه ميدونم افقش كدوم وريه... :|

بدتر نوع دلشوره اىنه که يادت بره دليلش چى بوده!

تا حالا دقت کردین این سایتایی که توشون میری بعد به محض اینکه کلیک میکنی یه جاش یه تب جدید باز میشه (مثل همین 4jok) بعد که میخوای فوری ببندیش میبینی خود سایت اصلی بسته میشه
نکته کنکوری: میان اندازه ی تب جدید رو یکم کوچیکتر از maximum میگیرن یعنی در این حالت میخوام کیبورد رو خورد کنم
هر کی گرفت چی میگم لایک کنه

فامیل دور .......... فانتزی من اینه که وقتی عید مهمون میاد خونمون شام نمونه!!!

روی دیوار
روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو
چشــــم می کشم و دهانی که بخندد
به این همه تنهایی و انتـــظار ...
این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ
و تکه ذغالی که خطــــ می کشد
نیامدنتـــــــــ را ...

سبد سبد بیارید گلهای نیلوفری رو

بیاید عزا بگیریم روزای بی مادری رو

بگید چاووش بخونه غم از دلا امون برده

بگید حجله بیارند آخه مادر جوون مرده

پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود

روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود؟

اين پستي كه ميخونيد اصلا خنده دار نيست؛ اولش نميخواستم بگم ولي گفتم شما هم درد منو بدونيد...
(دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏
سلام؛ همه ميدونند كه شيشه عمر يه سرباز دفترچه مرخصيشه؛ ولي من تصميم گرفتم به خاطر نجات بشريت از خطر انقراض ديگه مرخصي نرم‏!‏...ميپرسيد چرا؟‏
‏‏(بازم ميگم دو ماه اضاف خدمت تو حلقم اگه دروغ بگم‏)‏
عاقا اولين باري كه من رفتم مرخصي همسايه مون برق صنعتي گرفتشو عمرشو داد به شما‏ (خدا بيامرزدش‏)‏
بار دومي كه رفتم مرخصي زن همسايه مون (يه همسايه ديگه‏)‏ كه تازه هم ازدواج كردن غش كرد و مجبور شديم برسونيمش بيمارستان؛ همون روز هم بابام تصادف كرد و پاش شكست و تا همين چند وقت پيش تو گچ بود...‏
بار سومي كه رفتم مرخصي؛ بابا و عموي يكي از دوستام تو يه تصادف سوختند (خدا رحمتشون كنه‏)؛ باباي يكي ديگه از دوستام سرطان حنجره گرفت و الان تو بخش شيمي درمانيه‏ (براي سلامتيش دعا كنيد‏)؛ عموم و زن عموم و پسر عموم هم يه تصادف وحشت ناك كردن و بشدت مجروح شدن و الان تو بيمارستان بستريند (براي سلامتيشون دعا كنيد‏)‏
.‏
من آدم خرافاتي اي نيستم ولي ميترسم سري بعد كه اومدم مرخصي نسل بشر منقرض بشه‏!‏
يني من اينقدر بد قدمم

چه چيز در اين جهــــان...غريبانه تر اززني استــــ ...كه تنهـــــــايي اش را بغل ميكند
و ميپوسد...
اما..
حاضر نيست ديگر...
كسي را دوست داشته باشد...

یه موضوعی همیشه ذهنمو مشغول خودشه کرده. اونم اینه که چرا میگن (ح) جیمی، مگه جیمی (ح) داره؟
نه واقعا داره؟

ای بدم میاد گودزیلا بیاد ویدئو کلوپم(حالا فهمیدی من ویدئو کلوپ دارم)بعد میره سر کامپیوترو می خواد بازی کنه.از اول نشستنش تا موقع بلند شدن باید بالا سرش وایسی و بگی این اینطوریه.دیدما میگم.

از سرگرمی های دوره دانشجویی،اون موقع که 8 نفر تو یه خونه زندگی میکردیم این بود که سر سفره به غذای هم ناخونک میزدیم!
یه بار داشتیم ناهار میخوردیم بغلش گوجه هم گذاشته بودیم،همه گوجه هاشونو تموم کرده بودن فقط یکی از بچه ها یکی از گوجه هاش مونده بود! خیلی خوشرنگ و خوش فرم هم بود!!
این بنده خدا گرفت قضیه رو،گوجه را یه جا گذاشت تو دهنش خیسش کرد و در آورد گذاشت بغل بشقابقش! هیشکی دیگه به اون گوجه نگا نمیکرد! یهو یکی از بچه ها برداشت یه جا خوردش!!!!!!!! ااااااای!!!!!
هیچی دیگه!همه از سر سفره کشیدیم کنار داشتیم در و پنجره رو گاز میگرفتیم!!!!
از این داستان پند میگیریم که وقتی بحث شکم میاد وسط باید به همه مشکوک بود و از تاکتیکهای مختلف برا حفظ غذا استفاده کرد

آقا جان :
" هزار نامه نوشتم به اشک دیده برایت/ مگر که نامه بیچارگان جواب ندارد "

السلام علیک یا بقیه الله ارواحنا فداه