دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دایی بزرگــم 40 سالشه و ماشالله دل خیلی جوونـی داره. (ازدواج نکرده)
چند ماه پیش برای اولیــن بار رفته بود کافی شاپ غیرسنتــی.
همونجا یه دخــتره اغفالــش میکنه و خلاصه قضیــه عشقــی میشه.
تا اینکه دو روز پیش در خونه دختره چراغـونی شد ، دایی هم
خیــال کرد دختره عروسی کرده ، کارش کشیــد به ICU.
اما وقتی براش خبر بردم مراسم نامزدیش بوده و تا دو ماه دیگه ازدواج میکنه ، داییم با یه قیــافه ذوق مـــرگ گفت(:
راست میگــی؟ پ هنو جای امید هست! امین گوشتو بیار نزدیک...
ـ جونم دایــی؟
- میتونی برام یه دست مســلســل و ترقه بمبــی ردیف کنی؟!!!
- Oo
- چرا هنــگ کردی؟
- خب آخه دایی... اینا رو میخوای چیکار؟ واس قلبـت ضـــرر داره!
ززززززززززززززززارپ (صدای کشیدی)
- تو کای به این کارا نداشتـــه باش! یا تا فردا اینا رو برام ردیــف میکنی...
یا کاری میکنم از امشب کناردســت خودم بخوابی
(توی بخــش مراقبـــت های ویــژه)

دایی گانگستره ما داریم؟؟؟
الان دو شب آواره ام. احساس میکنم همین الان هم که دارم
این مطلبو براتون میفرستم داییم دنبالمه.
حلالم کنین!

دقت کردین تو ایران برای فارسی سازی کلمه "ایمیل"، از "پست الکترونیک" استفاده میکنن که هم پستش انگلیسیه و هم الکترونیکش؟!!!

تا ۱۰-۱۲سالگی هر روز کلی تمرین فوتبال می کردم به این امید که یه روزی بتونم با سوباسا و تارو یه مثلث طلایی رو تشکیل بدیم ولی بعدش تارو تیمو ترک کرد ، ۲-۳ روز از صب تا شب تو کمدم گریه میکردم بعد حساب کردم دیدم تارو که رفته سوباسا هم همش مصدومه منم تنهایی جرعت روبرو شدن با کاکرو یوگارو ندارم ، یه شوت میزنه عن میشم رو زمین …
به خاطر همین تو کردم رفت وگرنه الآن نقل برنامه ۹۰ بودم !بعله

دیوونه شدم از بس که خیره شدم به عکس روی دیوار …
چقدر سخته آدم اینقدر به عکس خودش نگاه کنه اما هیچ نقطه ضعفی پیدا نکنه!
آخه خوش تیپی و خوشگلی تا چه حد؟!!!

آبجی کوچیکه:یه آرزو کن زود باش
آبجی بزرگه چشماشو بست و یه آرزو کرد
آبجی کوچیکه:چپ یا راست؟؟؟
آبجی بزرگه:ممممم راست
آبجی کوچیکه:درسته آرزوت برآورده میشه هوراااا
بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ یه مژه برداشت
آبجی بزرگه:این که چشم چپ بود
آبجی کوچیکه یه کم نگاه کرد و از سمت راست یه مژه برداشت و گفت اینم از سمت راست دیدی آرزوت براورده میشه؟.... حالا آرزوت چی بود؟؟؟
آبجی بزرگه:این که دیگه مژه هام نریزه!!!!
و هرسه زدند زیر خنده...... دو خواهر و پرستار بخش شیمی درمانی.......

ماسک دونه ای ۷۰۰ تومن
چهارتا لیمو شیرین ۶۰۰۰ تومن
۹تا شلغم ۴۰۰۰ تومن
آقا سرما خوردیم ، سرطان که نگرفتیم !!!

رفتــیم خــونه خــاله اینــام !! دختـــرخـالم گیــر داد که بیــا این مسئـــله َ رو باســم توضیــح بده !!! منــم رفتــم باســش توضیــحش بدم!
یَنــی به جــون ٍ پســر ٍ بزرگــم 45دیقــه باســش توضیــح دادم ! می بینــم چشــاش خــواب آلــوئه !
مــن :یـاد گــرفتی ؟؟!! :|
دختــرخالم : امیـــر ؟ تو واقــعاً فٍــک می کنــی مــن اینــا رو بلــد نیســتم؟
مــن : خــو دختـــر جــون مـرض داری می گــی بیــا بـاسم توضیــح بده ؟؟!
دختــرخالم : امیــر ؟؟ اون شــب تو خــونه بـابـاجــون ایمــان(داداشــم) تو مــاشیــن خــوابیده بـود یـادته ؟؟
مـن : آره ! چــطو ؟
دختــرخالم : چـــرا دادیش بغــل ٍ مــن ببــرمش تو ... ندادیــش به بیــتا (دختــر ٍ اون یــکی خــالم) ؟؟
مــن:|
دختــرخالم: بگــو(^_^)
مــن : چــون تو نـزدیــکتر بودی :|
دختــرخالم : آره تو گفتــی ُ منم بــاور کــردم :))
مـن:|
همچیــن وضعیتــی ٍ !
"مـامـان آخـه به چــی میخــندی ؟؟ هی روزگـار هـوار هـوار "

تو بچگیام یه بار بابا و مامانم دعوا کردن منم رفتم یه عالمه حشره کش زدم به خودم که بمیرم …
وصیت نامه هم نوشتم تازه ، توش حلالشون کردم که عذاب وجدان بگیرن !بعله

یکی از دقدقه های فکریم اینه که وقتی تو حموم آب گرمو وا میکنم کجای حموم پناه یگیرم که آب سرد اولش نپاشه روم !بعله

میخوام برم از ایرج طهماسب شکایت کنم
میپرسین چرا؟
د لامصب شخصیت آقای همساده رو از روی زندگی من نوشته!
یععععله منم هنونقدر در میان خانواده محبوب تشریف دارم

رعد و برق ۴ مرحله داره :
اول یه نور ازش میبینیم
بعد صداش میاد
بعد دزدگیر ماشینا روشن میشه
بعدشم چون صاحبش خاموشش نمیکنه ما به بهش فحش میدیم
بعله

دونیادا 3 شی چوخ ایسترم . داغدا داشی .گوزده یاشی . سن کیمین ناز یولداشی....
در دنیا سه چیز را خیلی دوست دارم . در کوه سنگ را . در چشم اشک را و همانند تو دوست ناز را

نبودنت را از روی خط ایرانسلم می فهمم که مدت هاست نیازی به شارژ مجدد ندارد!!!

گودزیــلای 5 ساله خونمون سرمــاخـورده ، تو دماغــی حرف میزنه.
منم اومدم سر به سرش بــذارم با صدای کــلاه قــرمزی گفتم:
غواهــر غوجــگل من چــه دوره؟
گودزیــلا: کاری نکـن جفتــک بیارم تو حلقـــت!
ینــی دهنم به علامـت ؟ وا شد فکم خــورد زمین. خلاصه خونــم جــوشید
دستمــو بردم بالا گفتم: آیدا یه بار دیگــه تکرار کن...
میبینم گودزیلا دست به کمــر میگه:
یعنی الان باید فرار کنم دیــگه؟!
من: اگه دندونــات رو دوســـت داری آره!
گودزیــلا: عَـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه... مــامــان... امین داره منــو میزنـــه...
بعدشــم که دیگه چـــک و لغـــت های بابام اومد جلــو چشمم.

يــــعنی فقط به امید چند تا چیز زندم :
-سیب زمینی سرخ کرده
-ایستک ساده
-ماست سِون کاله
-نوشیدنی کفیر
-سوپر چیپس
-پفک مینو
و دیگر هیچ :|