دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جاده موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دوربرگردانی به نام سر درگمی
سرعت گیرهایی به نام دوستان
چراغ قرمزهایی به نام دشمنان
چراغ احتیاط هایی به نام خانواده
تایرهای پنچری به نام شغل
اما اگر یدکی به نام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای به نام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد

داداش کوچیکم کلاس اول بود گوشیو برداشته به دوستش زنگ بزنه مامان طرف گوشیو جواب داده، داداشم میگه ببخشید علی‌ هست؟مامان میگه شما؟میگه من بغل دستیشم :))

بابا شماها چطونه تا ي چي ميشه دم به دقه مياين ميگيد ي گودزيلا داريم دو تا گودزيلا داريم. بريد از خدا بترسيد من چي بگم ك 7 تا گودزيلا از سن 4 ماهه تا 9 ساله داريم. دخترش از ديوار راس ميره بالا ديگه تصور پسرش با خودتون!!! حالا بينم كي مث ما گرفتاره.
لايك=ساناز خدا صبرت بده ايشالا

قانون اصلی رانندگی در مردان:اگه تو خری من از تو خرترم.........

سروده های خودم
ای کاش دلم به سان تو، عاقل بود
ای کاش دلم ز دوریت غافل بود
ای کاش دمی قبل رفتن زجهان
در دامن تو، سر مرا منزل بود

خوش ب حالت آدم........خودت بودی و حوایت....کسی نبود ک حوایت را هوایی کند....

"مادر"تنها کسیست ک میتوان دوست داشتنش را باور کرد حتی اگر نگوید...........

من با استفاده دخترها از زیورآلات و گوشواره مخالف نیستم. ولی دیگه چلچراغ و علم هیات عزاداری و لوستر از گوشتون آویزون میکنید آدم خندش میگیره :))

یه بار تو تاکسی بودم رفتم پول بدم به راننده فک کردم دارم گوشی جواب میدم میگم الو بفرما
یارو اینجور O_o نگام میکرد پولو گرفت حرف نزد حالا تو تاکسی سکوت مطلق
بعد به سوتیه خودم فکر کردم خندم گرفت همونجور که سرم پایین بود خندیدم
همه فک کردن روانیم بغل دستیم یه متر که نه یه متررررررررررررر ازم فاصله گرفت خلاصه تا آخرش شرمندگی کشیدم و عرق ریختم
من باشم دیگه هر هر عینه این آدمای جلف نزنم زیره خنده

بابام دیروز اومده بهم میگه فیس بوک چیه؟ادمین چیه؟ منم از سیر تا پیاز ماجرارو براش تعریف کردم. یدفه زد تو سرش گفت بدبخت شدم.گفتم چرا؟؟ گفت یه نفر اومده بود شرکت واسه استخدام ازش پرسیدم سابقه کار داری؟ گفته آره 2 ساله ادمین فیس بوک بودم.منم تا دیدم تویه شرکت خارجی بوده استخدامش کردم !

عاقا یه بار داداشه گودزیلام تو یه جمعه سنگین بهم میگه با دست زبونتو بگیر بگو داریوش حالا همه به من نگاه میکردن در کماله اجبار این کارو کردم وختییییییییی گفتم
انگار تی ان تی گذاشتن تو جمع
خلاااااااااصه ما هم با آصفالطای کوچه یکی شدیم
جمع :))
من :O
داداشم در کماله مسرت انگار که سیمرغه بلورین برده D:

یاذته زیر گنبد کبود
دوتادوست بودن وکلی حسود
تقصیر همون حسودابود
که حالاشده یکی بود یکی نبود

خونمون مهمون داشتيم.يهو يكي از مهمونا وضو گرفت اومد نماز بخونه بابام گفت بفرماييد تو اتاق واستون مهر گذاشتيم.اينم گفت حالا نميشه همينجا نماز بخونم؟(وسط پذيرايي جلو مهمونا)بابام يه مكثي كرد گفت حالا مگه بالا راحت نيستين؟بازم گفت حالا نميشه هينجا بخونم؟!
.
.
.
اين صداقتت آخر منو ميكشه!

جاتون خالی با مامانه گلم داشتیم راجع به یکی از پست های فک و فامیل می حرفیدیم که مامانم در تحلیله اون متنه ارزشمند فرمودندی: همیشه پسرا محرم رازه پدران

منم گفتم: (با یادآوری مسئله ای) آخیییی منم محرمه رازه توام
و سریع برای جلوگیری از تیکه انداختن مامان گفتم: آخییی بیچاره شما مامان باباها

مامان: چرا؟ چون محرممون بچه هامونن؟ واقعا راس میگی... تف به این زندگی... تـــــف... آخه این چه زندگی ایه ما میکنیم؟
یه لحظه حس کردم تنها معضل ( معزل معذل ...) مامانم منم :((((

ولی خودمونیمااا دلش پر بود... من میرم صورتمو بشورم بیام... :(

چ2خ3 هرکی تو نست بخونش لایک کنه