دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یه دوست دارم اونقد که از سوسک میترسه از مار آناکوندا نمیترسه
یه بار سر کلاس معلم نیومده بود معاون گفت من درس بدم (فهمیدین خرخونم؟) دیدم این حرف میزنه اعصابم داغون شد بدونه هیچ غرض و منظوری!!! سر ماژیک مشکی که باهاش مینوشتمو پرت کردم واسش نگو اینم فک کرد سوسکه یهو جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
هیچی دیگه معاون در عرض 3 ثانیه خودشو رسوند طبقه سوم منم 3 نمره از انضباطم کم شد جلو اعضای دفتر هم 3 شدم
فک کنم امسال انظبات تجدید بیارم D:

ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ، ﺑﯽ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺳﻠﻮﻝ ﻫﺎﯼ ﻣﻐﺰ ﺭﻭ ﭘﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ! ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺟﺎﻥ ، ﻣﻦ ﻣﻐﺰﻡ ﮐﺠﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺳﻠﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ؟ ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ، ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ ! . .

داشتم با تلفن با دوستم صحبت ميكردم،تموم كه شد صحبتمون،بابام پرسيد دوستت بود؟
منم خيلي شيك گفتم نه پدرم،باراك بود داشتيم در مورد مناقشات اخير خاورميانه صحبت ميكرديم :|
هيچي ديگه الان خيلي شيك خونه عمم نشستم

رفتن به دانشگاه: هدف سخت
دفتر مدیر: کلبه وحشت
صاحبان نمره زیر ده: سربداران
کیف های دانش اموزان: محموله
ظرفیت نیمکت ها: دو نفر و نصفی
سوسک در کلاس: انفجار در اتاق عمل
کلاس خصوصی: وعده پنهان
زنگ ادبیات: نان و شعر
دفتر ناظم: محکمه عدالت
حالت دانش اموز هنگام پاسخ دادن: زرد قناری
دانش اموزان رشته ریاضی: سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش اموزان: عاشقانه

با دوستام رفتیم رستوران...
گارسونه غذا رو اورده میگم غذای ماس؟
میگه پ ن پ غذای دوغ...سفارش شماس دیگه خانوم...
گفتم گارسونید دیگه؟میگه پ ن پ سر اشپز اریک هستم در خدمت شما...
هیچی دیگه کم اوردم...

پدر بزرگم ميگفت : توجه كردي هميشه كاراي دو سال پيشت واست خنده داره ؟!
منم گفتم آره راس ميگي ها!
بعدش خيلي آروم گفت : من كه عمرم رفت ولي حالا كه بهش نگاه ميكنم به همش خندم ميگيره !

مجبور شم از دایل آپ استفاده کنم اگه دروغ بگم
هفته پیش سر کلاس فیزیک بودیم معلمه چن تا تمرین داده بود گفت بشینین حل کنین معلمه هم اصن چیزی ب اسم اعصاب رو درک نمیکنه،تمرینارو داد ماهم که نخبه کل کلاس فقط مث بز نیگای خطوط و اشکال دفترمون میکردیم چن دقیقه گذشت جلوییم حوصلش سررفت با بغلیش صحبت کرد معلمه هم دیدش و اتش درونش فوران کرد منم فهمیدم بهش گفتم محسن ساکت الان حمله میکنه بهت ولی دیر شده بود عاغا این معلمه عملیات بمبارانو اغاز کرد اول یه دفتر پرت کرد خورد تو صورت بغلیش ماژیکو پرت کرد خورد تو سینه پشت سری من اومد یه لقت زد خورد تو میز ولی ب رو خودش نیوورددیگه تحمل نکرد وارد برخورد فیزیکی شد با تیپا انداختش بیرون،توی تموم صحنه ها ما اینجوری بودیم (0 o)،شانس اووردیم ادامه نداد وگرنه چن تا تلفات طلفات تلفاط طلفاط میدادیم
بدبخت پسره جفت کرده بود

هر چه روح به خدا نزدیک تر باشد، آشفتگی اش کمتر است؛ زیرا نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره، کمترین تکان را دارد

وقتی کوچیک بودم یکی از بزرگ ترین ترسام دوش حموم بود،نمیدونم چرا ولی مث سگ از قیافش میترسیدم اصن یه حس بدی نسبت بهش داشتم!!نخند ازم خب کوچیک بودم دیگه

عاغا تا چن دقیقه پیش این پسر عموم که گودزیلاست منو نشونده بود رو زمین میرفت از دور ژست میگرفت(باور کن دست خودم نیس ولی وقتی ژست میگرفت مث سگ میترسیدم)بعد مث پلنگ زخمی میدویید میپرید جفت پا میومد تو صورت و شکمو کمر من هروقتم پا میشدم برم این گودزیلا جوری داد میزدو گریه میکرد که من از ترس خودمو میزدم تا گریش بند بیاد،جدیدنم یاد گرفته بخم میگه احمق!!الانم کل بدنم کوفتس،خیلی وحشیه

اینـجــــا ، زمین …
ارزانــــتر از هـمه چـــــیز ، انــسان !
نـــــرخَ ش هـــــم بـــــروز نــیست !
امّــــا ،
مصـــرفـش تـــــاریـــــخ دارد !
سلام ، تـــــولــــــیدَش !
و انــــــــقضـــایــــــــش ؛
خــــداحــــافــــظ

روزتان را با تکه شکسته های دیروز آغاز نکنید
هر روزی که بیدار می‌شویم اولین روز از باقی عمرمان است

منفی های پشت سر هم: گلوله های بی صدا
اولین دانش اموزی که معلم از او سوال می پرسد: قربانی
وراجی سر کلاس: مجوز مرگ
اخر کلاس: بهشت پنهان
مبصر کلاس: افعی
بوی جوراب بچه ها: عطر گل یاس
دبیران مدرسه ما: تبعیدی ها
اخراج از مدرسه: می خواهم زنده بمانم
سایه دبیر تربیتی: سایه شوگان
دفتر دبیران: خانه ارواح
نمره ده: شانس زندگی
اتاق ورزش: جزیره ادم خورها
دستشویی: اتاق گاز
سال اخر دبیرستان: سال های بی قراری
ساختمان مدرسه: اسمان خراش جهنمی
اخراجی ها: بینوایان

دروغگو دشمن خداست .. قربونت برم خدا چقدر دشمن داری ...
دوستات هم که ماییم یه مشت علیلِ عاجز عقل که در حق ماهم دشمنی کردی ...

*بهروز وثوقی _ سوته دلان*

*چهره ای که از بچه های 4جوک تو ذهنم مجسم می شه!
D$D$D: ای پسرِ مهربون و پر احساس شوما همیشه چهرت تو ذهنم شبیهِ داریوشِ بزرگهِ(تو تختِ جمشید) تازه قبلا فکر می کردم منظورت از$ دلار هستش.
امیر 21: شیر برنج کوشولوی کشلوهه ابرو هشتی. با یک ساعته شیک و دستبندو زنجیر. مو هاتم سیخ سیخیه.
*شوق پرواز* Y: نمی دونم چرا هر وقت اسمت میاد یادِ شهابِ حسینی میوفتم. شاید بخاطرِ سریالِ شوق پروازِ
kiana jo0n: همیشه با یک مقنعه مشکی یا سورمه ایه. عینکی هم هستش (و البته زیبا رو)
abas_m223: برو از خدا بترس تو همیشه تو ذهنم شبیهِ رابرت داونی جونیور (بازیگر فیلم شرلوک هولمز + سیبیل)هستی. لعنتی دیگه اون پیژامه راه راهِ سفید آبیتو با بالتوی شرلوک هولمز سِت نکن
smj13سید مصطفی: میگم ریش داری. میگی نه. میگم کلاهِ سبزِ سیدی سرت میکنی. میگی نه. میگم هف هشتا بچه داری. میگی نه. دِ خوب من تو رو تو ذهنم چی شکلی تصور کنم سید؟
sun girl: وای تو همیشه تو ذهنم شبیه جنیفر لارنس هستی. شاید واسه اینه که همیشه یه خواهرشبیه لارنس میخواستم.
shey2nak: هر وقت اسمتو می بینم یه علامت سوالِ خاکستری تو ذهنم ظاهر می شه. اخه تو کی هستی؟ چه شکلی هستی؟ واسه چی تو پاتوق نیستی؟ و هزاران سوالِ دیگر...
*و اما بر داشت شما از من (سینا مشهد) : تکه کلامش اینه که تو هر جمله اش 10 بار بگه "واسه" . میخاد همه جا جار بزنه که اهلِ مشهدِ. عُقدهِ اینو داره که همه بهش بگن النماسِ دعا و واسمون دعا کن. یک سفرِ کربلا رفت همه جا جار زد که میخام برم کربلا. و تنها ارزوش اینه که تنها پسره کره زمین باشه.
باور کنید من شما ها رو با این شکل ها که گفتم مجسم می کنم.