يادمه دبستان كه بودم يه روز معلم از دوستم پرسيد: پايه خانواده بر چه چيزهاي استوار است ؟
دوستم: آقا اجازه؟ سنگ، سيمان، و گچ
يكي از ته كلاس: آقا فكر كنم اشتباه ميگه
معلم: مطمئني؟
يارو: آقا نه ...نه.... نه !درسته آقا
یکی
از فانتزیام
اینکه
عروسی عباس با سلنا باشه
منم دیجیشون باشم
عباسباشلوارکردی راه راه سرخ با زیرپیرهنی سبز(تیپ خز زده باشه کلن)یه طرف موکچل یه طرف موهاش بلند باشه
منم هی ترانه های امشو شوشه لیپک لی لیلونه بخونم با عاغا سبزی فروش
عباسم هی بیاد وظط قربده
سلنا اعتراض کنه بگه آهنگهای لری بخون منم بگم هرچیداش عباس بگه شنوفتی قورباغه
بعدش اونم قهرکنه مراسم عروسیو ترک کنه
بزنه به خیابون عباس بگه بیخیال دانیا رو عشقه
بیادمیکروفونوبرداره
بخونه:
سلناجلبکی/شبیه تنبکی/.........
ماهمه باهم بگیم بله
1ساعت بعد یه پیکان بیاددم در سالن تا حاستین نفله شده هستش با سلنا جلبکی شبیه تنبکی
عباسم بره نفلشون کنه همچین جاستینوبا کش شلوارکردیش
خفه کنه
جاسیتین بمیره
سلنا غش کنه منو داش عباس بریم تو زلزله محوبشیم عمودبرخورشید
زن : تو این روزنامه نوشته که مردها چون مغزشون زیاد کار میکنه برای همین اکثرا سراشون طاسِ... چه اظهار نظر بیجایی میکنن.....
مرد : تصادفا اظهار عقیدشون کاملا درسته و دلیلش هم اینه که زنها چون چونشون زیاد فعالیت میکنه هیچ وقت ریش در نمیرن.... خخخخخخخخخخ
(((((((:
))))))))):
O:
O_o
ههههه....
سلام به همگی خوبین منم خوبم . یه چیزی تو گلوم گیر کرده خیلی کلنجار رفتم که بگم یا نه . ولی می گم ، می خوام خودمو بکشم ! واسه اینکه معروف بشم حتما می پرسین چرا؟ واسه اینکه من فیلم سازم الان معروف نیستم می خوام بمیرم شاید معروف بشم و همه بگن عجب هنرمندی بود حیفش . هی فیلمامو نمایش بدن، بهترین کارگردان انتخابم کنن و از زندگیم مستند بسازن . ای داد بیداد. بمیرم معروف می شم آyآ ؟
من بــــــدهکار تــــــوأم
ای مــــــــــــادر....
همــــــه جانی که ب مــــــن بخشیدی!
لحظاتی ک برای امن من جنــــــگیدی!
و بــــــدهکار تــــــوأم
عمــــــرت را
روز هایی ک ز من رنجیــــــدی،
اشکــــــ ها دزدیــــــدی
و ب من خنــــــدیــــــدی!
من بــــــدهکار تــــــوأم مــــــــــــادر!
اولین فانتزی معکوس من:
یکی از فاتزی های معکوس من اینه که
برم با سلنا دوست بشم صمیمی و پیشش زیر آب عباس و بزنم خخخخخخخخ سلنا رو بگیرم برای داداشم!
شب عروسیشون در حالی که داداشم(احسان) و سلنا عروس گلم دارن از تالار میان بیرون،
یهو عباس و حبیب و سینا بیان و یکی یدونه شلوار کردی پاشونه وهر کدوم یه اره برقی دستشونه!
منم تا اینارو دیدم جوگیر شم و دست سلنا (زن داداشم )و درسا (زن حبیبی که یکی از دختر خاله هامه)و
مهتاب(زن سینا که اون یکی دختر خالمه)بگیرم وبریم جلو اما نه شلوار کردی داریم نه اره برقی!
حبیبی که دید ما دست خالی هستیم یهو بپره جلو،شلوار کردیشو یکم بکشه بالاتر ،یه پک ازسیگارش بزنه و
بندازه زمین و زیر پاش خاموشش کنه وبااره برقی حمله کنه به فامیلای ماو همشونو تیکه تیکه کنه(خشن)
عباسم خوشش بیاد و بدوئه سمت حبیب و بگه حبیبی حملت تو حلقم.....بزار موهامو ببندم.....
(آخه عباس موهاش بلنده).
یه نگا اونورتر بندازم ببینم سینا یه گوشه مظلوم واستاده داره نیگا میکنه..
بگم سینا چرا اینجا واستادی به دوستات کمک نمیکنی؟؟سینا در جواب بگه آخه مهتاب
بهم گفته از جام تکون نخورم!!!خخخخخخخخخخخ زن ذلیل...از قضا مانی هاچ بک(که پسرخاله ی من باشه)
بایه حرکت تیز و فرز یه ترمز بزنه موهای سر عباس فر بخوره خخخخخخخخخخ و از ماشین مانی سایلار پیاده شه.
یهو همه فامیلا ی ما طی یه حرکت خود جوش همه باهم در حالی که ازشون خون میره دادبزنن
......سایلار..........سایلار...........داداش خودتو نگه دار( اخه خفن عصبانی شده)در همین بین یهو یه درخت آلوچه اون وسط سبز میشه ،اِ اِ اِ اِ این کیه آجی آلوچه جونم...اینجا چیکار میکنی ؟؟
آلوچه بگه از درخت بیاید بالا که بریم تو افق محو شیم.
واین گونه شد که من وسلنا و درسا و مهتاب و آلوچه تو افق محو شدیم .
دوستان پرسیدن سینا چی شد؟سوالای بی جا نپرسیدلطفا فانتزی اوله خسته شدم.
دوباره یکی از ته کلاس پرسید اره برقی وسط خیابون بی برق چطوری کارکرد؟
اینجا میشه گفت که هیچ کاری نشد نداره...
داداش عباس نظرتو بگو..
از تعداد لایکا میفهمم چقد خلاقیت دارم.مرسی*
4جـوک دو سـری در سـال شـلـوغ مـیـشـه:
یـکـی ایـام عـیـد
یـکـی ایـام امـتـحـانـات
هـرکـی مـخـالـفـه پـشـکـل هـای گـوسـپـنـد
بـالـای صـفـحـه تـو حـلـقـش!!!
سلام دوستان
جاتون خالی امروز ناهار دلمه داشتمیم(دلمه که میدوونید چیه همون که با برگ انگور درست میشه وسطش هم برنج و مخلفاتش هست)
نمیدوونم چی شد وسط خوردن حس گوسفند بودن بهم دست دادO.O
آیا من فقط اینجوریم یا شماها هم مثل من هستید؟
وقتی پروانه در دامی بیفتد که عنکبوتش سیر باشد ،تازه قصه ی زندگی آغاز شده است ، نه میتواند پرواز کند و نه بمیرد
بچه ها امروز ساعت 3 بعدازظهر با کلی منت موبایل معلمم و ازش گرفتم زنگ زدم به آبجیم.میگم:نیلوفر عزیزم خونه ای؟
میگه: مرگ و عزیزم آره دبنال دیه!
(داشته باش!دیه!)
میگم:من ساعت 4 تعظیل میشم تا برسم خونه می شه 5.آماده باش که تا اومدم بریم خرید.میخوام این دفه تو لباس و شلوارم و انتخاب کنی.
گفت:باش.
من هم خوشحال خوشحال می خوام برم لباس بخرم.اولش که خط دیر اومد. من بیچاره ساعت6رسیدم.با تمام سرعت رفتم تو خونه می بینم هیشکی خونه نیست نیلوفرم داره گریه می کنه. گرفتمش تو بغلم میگم:چی شده عزیزم؟
میگه:اه اه اه اه!با این عزیزم گفتنش!اومدم مانتو نو اتو کنم سوزوندمش. همونی که تو برام گرفتی.
من:فدا سرت!!!
_:فدا سرت زهر مار!حالا دیه مانتو ندارم اونا رو دادام به دوستام.
هی.....
اولش خر کیف شده بودم که می خوام برم لباس بخرم،ولی حالا تنهایی رفتم و دارم برا آبجیم مانتو می خرم.(گفتم اول تو 4جوک ثبتش کنم بعد براش بخرم.)وقتی پول مانتو رو دادم دیگه هیچ پولی برام نموند که بخوام برا خودم لبس بخرم. الان هر چی پسره داره به حالم گریه می کنه.می دونم.
تا یه پست دیگه:بای بای!گودبای!
خدایا دستات رو باز کن
صدام رو میشنوی خداااااا......دستات رو باز کن خدا جونم
اره میخوام دوباره در اغوشت جابگیرم....اره حالا همین حالا که شادترین هستم .....
تعجب نکن جداجونم ....میدونم همیشه وقتی دلم ابری و چشمام بارونیه در اغوشت میکشم.....
ولی حالا میخواهم از ته قلبم و با تمام وجو در حالی که برق شادی درچشمانم موج میزند عزیزترینم را محکم در اغوش بگیرم......
هر اتفاقی که می افتد،چه کوچک چه بزرگ،وسیله ای است
برای آنکه خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت این پیام هاست
تو فیسبوک دخترِه عکس از پاش گذاشته
فقط ناخن هاش معلومه
کامنت پسرها :
.
.
.
1.از ناخنهات معلومه خیلی آدم آروم و مهــــــــــربو نی هستی
2.ناخنهات تو حــــــــــــــ لقومم
3.خیلی قشنگ بود با اجازه شرش میکنم
4.فــــــــــــ ــدات شم پاهات یه چیزی میخواد به آدم بگه
5.چه عاشــــــــــــ ــقانه :)
کجا بکوبم سرموووو!
:))))
عاقا یکی از فانتزی های من اینه که بدونم چند بار تو برنامه 90 شرکت کردم
خواهشا تا تهش بخونين
واي بچه ها فكرشو بكنين.
داري تو خيابون راه ميري. يه لواشكِ ترش مزه هم ميخوري. واي چقدر ترشه. به به. چه لواشكي. حالا از تو جيبت يه بسته ترشك در مياري! اوفففف چه ترشه! تجسمش كن!
بعد متوجه ميشي يه چيزي تويه گوشته. انگشتتو ميكني تو گوشت. وووي يه سوكِ بالدار از گوشت مياد بيرون. اَه چه كثيف... واي نه هنوز تو گوشت سوسكه. سوسكا يكي يكي از تو گوشت ميان بيرون.
چه صداهايي تو گوشت مي پيچه. صداهايي مثل جويده شدن كاموا. كشيدنه ناخن رويه تخته سياه. اوه نه صداي ساييده شدنه دو تا نعبكي رويه هم!
از شدت صدا ها ميري وسطه خيابون كه يه اتوبوس زيرت ميگيره. اوه نه... دلو رودهات داره رويه زمين كشيده مشيه. خوب حداقل ديگه تو گوشات سوسك نيست!
لايك= سينا چقدر روحه لطيفي داره!
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 34746
کل بازدید: 533991541










