دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

آدرس دادن پسرا؛ذکردقیق نام خیابان"نام قدیم وجدید"نام کوچه.پلاک"قدیم وجدید"باراه های میانبرموجود
آدرس دادن دخترا؛اون خیابونه که بوتیکای شیکی داره،اون کوچه هه که 6تادرخت داره!اون یکی کوچه که ته همون کوچه ست وپسرزیادداره.اون ساختمون شیکه که درش کرمیه...
واقعاچه کاربیهوده ای کرده شهرداری واسه نام گذاری همه اینا

مد شده ای در شهر...
به همه می آیی جز من!
شاید مقصر منم که قدیمی ام...

هر چقدر هم که ضعيف باشی
گاهی اوقات
می توانی تکیه گاه باشی

انسان عاقل همیشه از بدگوییهایی که از او می شود استفاده می کند.......

آقا شرمنده ایم برای تو وقتی نداریم
مادر رکاب تو هم جان میسپاریم
آقا ببخش مارا سرگرم هستیم
شاید که ما این جمعه ها را از برهستیم
شاید بیایی ای کمان قد خمیده
ما این روزهابی یاد تو شرمنده هستیم
اللهم عجل لولیک الفرج..صلوات

بـــعضــیــا هســتــن از ســوســک میترســن اونــوقــت از قــیــافه بدون آرایـــش خودشــون نمــیــترســـن !

دوساعت (جديدا...) دونباله يه فايلي گشتم پاكش كنم، پيدا كردم زدم حذف نوشته واقعا ميخواي پاكش كني؟؟؟؟؟(آيا متمعني...) گفتم نه صبر كن برم استخاره بگيرم بعدا جوابت ميدم

سلام.
خیلی دلم میخواد برم به اون زمانی که بابام بیدارم میکرد میگفت پاشو مدرسه ات دیر میشه بعد مامانه آمادم میکرد و میگفت برو پسرم مدرسه به سلامت.
بعد که میرفتم میدیدم دوسته صمیم نیست مرفتم سر صف منتظر بهترین دوستم که الانم میاد پاهارو 180 تا باز میکردی که هروقت میاد جا داشته باشه بیاد کناره خودم میدیم.ماشینه باباش میامدو پیادش میکرد و بهترین لحظه ی زندگیم بود اون لحظه!

یـــعــنــی خــدا مــیــشــه برگردیم به یـــک روز صــبـح اون روزا؟

امتحانات نزدیکه اصلا ترس و استرس ندارم چون:
هر کلاسی رو یکبار بیشتر نرفتم
کتاب ندارم جزوه ندارم
با خیال راحت امتحان میدم :)
امدادهای غیبی خداکنه برسه :)
من دانشجوی نمونه هستم

همه تلاشم رو کردم که دنیا رو عوض کنم، و همونطور که می بینید موفق نشدم...

یکی از فانتزیام اینه که هر موقع میخوام تایپ کنم کیبورد مطابق میل من باشه وقتی میخوام فارسی تایپ کنم انگلیسیه وقتی هم میخوام انگلیسی تایپ کنم فارسیه

میدونی حدفاصل گریه تا لبخن چیه ؟
دماغ !

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره .

سوال مسابقه نود در یکی از شهرهای ایران:
طرفدار چه تیمی هستید؟؟
۱) بله
۲) خیر

:)
تا 5 سالگی فکر می کردم اگه اذیت کنم لولو می خورتم
6 سالگی فکر می کردم خانممجری از توی تلویزیون می تونه همنو ببینه
7 سالگی فکر می کردمیه کلاغی خبرها رو برا مامانم می بره
10 سالگی فکر می کردم دخترا رو مامانا به دنیا میارن پسرا رو باباها
14 سالگی فکر می کردم خارج یه جا نزدیکه آلمانه
16 سالگی فکر می کردم کرم دندون وجود داره
17 سالگی فکر می کردم یه روزنامه هست اسمش کثیرالانتشاره
19 سالگی فکر می کردم اگه پولامو چند بار بشمارم کم میشه ازش
20 سالگی دیگه تصمیم گرفتم فکر کردن رو بذارم کنار!
:)))))))))))