دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دیروز تو مترو بودم یه بچه گریه می کرد جیغ میزد منم که سر درد داشتم خیلیم مترو شلوغ بود یهو بچه ه اومد جلوم منمدیدم مامانش داره با گوشی حرف میزنه اصلا حواسش نیست به بچه ه گفتم ی بار دیگه زر زر کنی پا میشم لهت می کنم هیچی دیگه ساکت شد اما فهمیدم اونی که کنارمه خالشه.
بچه ها اولین پستمه حمایت کنید

یه “دوستت دارم”هایی هم هست …میدونی دروغه ها …
ولی قلبت واسه باورش به عقلت التماس میکنه …!

بـه ســلـآمـتـی پــدری کــه شــبـآ تـو رخـتـــ خــوابـش بــه جــآ خـوآبـــ خـوش دیــدن، بــه آیــنـده پــســرش فـکــر مــی کــنــه!!!
امــا صــبــح کــه مــنـو مــی بــیـنــه مـی گــه: دیــشــب خـیــلـی خــوبـــ خــوابـیــدم...
بـابــآیــی خــیــلـی دوســتـــ دارم...

سلام،فرداشب لیلة الرغائب(شب آرزوها)ست_ *آرزو دارم که بهترین مصلحتها رو ازخداوند متعال درشب آرزوها بگیرید.*التماس دعا

ایام امتحانات یه خاطره تحصیلی بگم واسه جوونا
عاقا یه رفیق داشتم تو راهنمایی که خداییش استاد طنز بود از همه مدلش و همه دوست داشتن باهاش عیاق باشند از جمله من
این دوست ما هرسال درجا میزد و ما هم بچه زرنگ کلاس(خرخون نبودم ها)
اون موقع اگه سن دهه هفتاد وهشتادی ها قد بده سه ثلث امتحان می دادیم.
خلاصه این دوست من که آقا مجتبی اسمش بود سر یه مسئله ای با هم قهر کردیم.
چند روز قبل از امتحانات ثلث اول اومد و با پاچه خواری با من آشتی کرد و با هزار خواهش و تمنا ازم تقلبی گرفت و نمر ه ریاضی ش شد16/5 و من یه دونمره بالاتر
چند روز بعد باز الکی واسه اذیت کردن من باهام قهر کرد........... تا امتحانات ثلث دوم باز همون آش و همون کاسه که باز با تقلبی گرفتن از من نمره اش شد 15/75
عــــــــــــاقـــــــا باز این مجتبی بعد از امتحانات با من قهر کرد و باز قبل از امتحانات ثلث سوم اومد آشتی کرد و من هم خیلی تحویلش گرفتم و گفتم اینبار هم قبولی...........
جونم واستون بگه روز امتحان ریاضی باز این مجتبی اومد کنار دست من نشست اما....
من جواب همه سوالات رو نوشتم و تو یه برگ دیگه هم نوشتم و جلو چشماش انداختم تو سطل آشغال..
فکر می کنید نمره اش شد چند؟
هفتادوپنج صدم
خب دیگه اینم یه جور انتقام بود
خدابیامرزدش چند سال پیش تصادف کرد و ...
ولی باور کن من هروقت یاد اون خاطره میوفتم ناراحت نمیشم
نمره مجتبی 16/5 15/75 75/

یکی از فانتزیامم اینه که یه روز یه آدم معروف بشم که همه ی دنیا میشناسنش . بعدش مردم رو بزارم سر کار به همه بگم که یه بیماری دارم و دیر یا زود میمیرم. خلاصه طرفدارام از همه ی دنیا گریه و زاری و خودکشی کنن و من درحالی که تمام این صحنه ها رو از تو تلوزیون شخصیم میبینم هی به اسکول شدنشون بخندم !
تازه همشم ابتکار خودم بود !

یکی از فانتزیام اینه که یه روز تمام این تلوزیون صاب مرده مال خودم باشه ! از صبح تا شب دست داداشمه باهاش کارتون میبینه از شب تا صبحم دست مامان بابامه !
اصلا همیشه در حق من نامردی شده

رفته بودیم خونه ی یکی از فامیلامون که یه گودزیلای 6ساله دارن.
هی می رفت هی میومد,پامو لگد میکرد اخرشم دست کیکیشو مالید به لباسم
مامان گودزیلا:وای ت رو خدا ببخشیدا...... من: ن بابا این چه حرفیه بچس دیگه نمی فهمه ... بعدشم رفتم لباسمو تمیز کنم
عرشیا(گودزیلا):خاله,خاله فاطمه بیا اتاقم کارت دارم
رفتم ت اتاقش میگه خاله جون ببخشیدا اما نفهم شمایی که من یه ساعته دارم با زبون بی زبونی میگم لامصب کارت دارم نمی فهمی.
من:((((((((((((((((((((((((:
بعدش عرشیا با کلی مقدمه چینی و نشون دادن سی دی و کتابای جدیدش گف خاله من از شما خیلی خوشم میاد.
من:(((((((((((((: چرا؟؟؟؟؟
عرشیا:اخه خیلی خوشکلی همیشه ام بوی خوب میدی تازشم واسم پاستیلم میخری. یه سوالم کنم؟
من:بپرس گل پسر؟
عرشیا:خاله دوس پسر موس پسر داری؟
من: ن این چه حرفیه خاله جون
عرشیا:اخ جون منم با کسی نیستم پس میای باهم دوس پسر دوس دختر شیم؟؟؟
من: ((((((((((((((((((((((((((((:
موقع رفتن(عرشیا):فاطمه جونم فکرات کن من از مهد اومدم بهت زنگ میزنم.....
ایا اینا بچن؟واقعانی؟خدایی بچن این نسل؟؟؟!!!!!

سلام شب جمعه این هفته اولین شب جمعه ماه رجب(لیله الرغلب)شب آرزو هاست...
چشماتو ببند(- -) و بگو خدایا من عاشق توام!به تو نیاز دارم،دستمو بگیر،تنهام نذار
بچه ها هر کسی این شبو به دوستاش یادآوری کنه تا همه دعاگوی همه باشیم

***********************
*****************
رنگی سولموش خزلم یللرتاپشرما منی
گوزیاشندان توکولن سللرتاپشرمامنی
آندولا آلاهابیرگون دوزه بیلمم سن سیز
آیلاراهفته لر ایللرتاپشرمامنی....................


تکه برگی زردم مرابه دست بادهای بی امان نسپارم
نه همسفر سیل اشک کن مرا
بخداقسم من بی تولحظه ای نمیمانم
مرابه دست هجران ماه وهفته وسال نسپار

نمی توانیم کاری کنیم که مرغان غم بالای سرمان پرواز نکنند...........
اما میتوانیم کاری کنیم که.........
بالای سرمان لانه نسازند

یکی از فانتیزیام اینه که:
وقتی توی یه مهمونیه دوستانه دور هم نشستیم، هیچ کس با موبایلش وَر نره ...!!!!
آخه خیر سرمون دور هم جمع شدیم که از با هم بودن لذت ببریم ...!!!!

خدایا حكمت قدمهایی را كه برایم بر میداری آشكار كن تا درهایی را كه به سویم
میگشایی ندانسته نبندم و درهاییكه به رویم میبندی به اصرار نگشایم

یه معلم داشتیم فامیلش هندی بود یبار سرکلاس بندری صداش کردم کلاس رفت رو هوا منم از کلاس پرت کرد بیرون،خو آخه په چرا

یه مزاحم یک ساله به گوشیم اس ام اس میده جک میده یه بیست روزیه دیدم نیست حالا با یه خط دیگه اس ام اس داده من صاحب فلان شماره هستم مزاحم داشتم خطمو عوض کردم از این به بعد با این خط مزاحمتون میشم ,ببین من خطمو عوض کردم بت اطلاع دادم مدیونی اگه خطتتو عوض کنی به من ندی.......مزاحمه پر روه دارم من؟....
من.....
مزاحممم.....
مزاحمش.....
بعله....!!!