دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

باید به بعضی از پسرا گفت
خدایی دمت گرم که هنوز دست به ابروهات نزدی .

مکالمه ی تکراری من و داداشم بعد از اینکه پیشش تست بازیگری میدم.
من: خوب بود؟
داداشم: آره
من: خدایی؟
داداشم: نچ!

پسر عموم خیلی وقته فوتبال بازی میکنه . از قضا دقیقا روبروی خونه ما یه زمین تمرینه که این پسر عموی مورد تایید بابام یه روز در میون میومد جلو خونه ما با تیمش تمرین میکرد
حالا هر کی میومد خونه ما بابام فوری شروع میکرد از تعریف و تمجید از این پسر عموی گل بنده که نگا کن ای احسان(همون پسر عموم)این پسر من
اون فوتبالیست این ...(سانسور شده)
بعد منم تصمیم گرفتم برم تو یکی از باشگاهها.بعد مجبور بودم واسه تمرین هر جلسه یه جا باشم.یه روز استادیوم یه روز زمین جلو خونمون یه روز سالن و ...
حالا بابام صدام میکنه ولگرد!
موندم چجوری مثل پسر عموم قابل تایید پدرم بشم! اصن یه وضعیتیه
لایک = هممون همینجوریم غصه نخور

يادش به خير يه زماني تو عروسيها ناري ناري ميذاشتن!!!!!!
يعني كلا من از عروسي ناري ناريشو يادمه*_*

*"گاهی زنده موندن سخت تر از مردنه..."*
(یکی از قشنگ ترین دیالوگای فیلم سال های دور از خانه(اوشین) امیدوارم ببینید...)

این بغض های شبانه آدم را می کشد...
بغضی که نه میترکد نه آرام میشود...
در این شب های لعنتی نه خواب به چشمم می آید، نه شب به سر...
در این شب های لعنتی این سکوت لعنتی آدم را دیوانه میکند...
صدای "دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد" آدم را خورد میکند...
این شب های لعنتی به سر نمی آید...
این انتظار به سر نمی آید...

به یاد شهدا....
بالت شکسته است؟
غمت مباد!
شهادت،بال نمیخواهد،حال میخواهد....
بال را پس از شهادت میدهند،نه پیش از آن....

ما بچه بودیم روغن میریختیم روی کتاب داستان تا روغنی بشه و به تعداد کتاب های روغنی مون اضافه بشه.
ولی بچه الان لیلی و مجنون رو با تبلتش میخونه .
مگه مادووشواری داریم؟؟

تو شب آرزوها از خدا خواستم که همیشه باهم دوست بمونیم...
دریغ که دیگری جدایی مارو پیش خدا فریاد زده بود...

دوم دبيرستان امتحان زبان داشتيم و من مثل هميشه بوق بوق بودم و هيچي بلد نبودم
برگه رو دادن من هم بسرعت برق و باد هرچي چرت و پرت بلد بودم نوشتم و بعد 15دقيقه برگه رو تحویل دادم
دبير زبانمون گفت: خداوكیلی خود من كه سوالات رو طرح كردم اگه بخواستم فقط سوالات رو بخونم بيشتر از 15دقيقه وقت مي برد!!
آري اينچنين بود روزگار ما

عشقم و بردی از یاد خبر نداری از من
نیتی و خاطراتت منو دیوونه کردن ، منو دیوونه کردن

اولین پسته بنده میباشه
عاقا داشتم میرفتم از نونوایی نون بخرم دیدم یه دختر و پسر تقریبا 5 6 ساله دارن تو کوچه با هم صحبت میکنن یه لحظه شنیدم دختره میگه من هردوتاشو میخوام حس فضولیم گل کرد گوشامو تیز کردم چیزی که شنیدم این بود
دختر:من هردتاشو میخوام
پسر:باشه هم عقد میگیریم هم عروسی
اول عقد میگیرم دو روز بعدش عروسی نه 5 روز نه یه هفته بعدش خوبه دیگه
دختر:اره خوبه
ینی من همسن اینا بودم میدونی به چی فکر میکردم؟؟اصن فکر نمیکردم لامصب اون موقع فکر نداشتم

شب شب آرزوهاست:
بیاین برای سربلندی ملت ایران و مسلمانان و شفای همه بیماران جهان دعا کنیم و همچنین از خدا بخوایم که عذاب رو از ما برداره و سرعت اینترنت رو ببره بالا!
این آخری(اینترنت) از همه مهم تره!
بــــــا تشکــــــر از خــــــانواده محتــــــرم رجبــــــی

اعتراف می کنم بچه که بودم دونه های عدس و لوبیا رو بر می داشتم با زور می کردم داخل پرز های فرش تا شاید گلی چیزی ازش در بیاد :|

ارزويي كن ... گوشهاي خدا پر از ارزوست و دستهايش پر از معجزه
ارزويي كن... شايد كوچكترين معجزه اش ارزوي تو باشد
اجابت ارزوهاي شما دوستان 4جوكي را در شب ارزوها ارزومندم