دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

دختر خواهرم کلاس دومه، رفته چند تا کرم ابریشم گیر آورده انداخته تو یه کارتون، چند تا برگ توت هم انداخته جلوشون
بهش گفتم: میخای چکار کنی با این کرم ها؟
گفت: میخام وقتی که پیله کردند، ازشون ابریشم بکشم :|
من رو بگی 0.o
بعد ادامه داد:تصمیم گرفتم در آینده یه کرم داری (بر وزن گاوداری) بزنم و ابریشم تولید کنم :))))
انوقت ما بچه بودیم فکر میکردیم کرم ابریشم همون کرم خاکیه که موفق شده به ارتفاعات صعود کنه :|

ازطلابودن پشیمان گشته ایم،مرحمت فرموده مارامس کنید.!

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای خزیدن، خواهی پرید.

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای اسارت .

بابام خسته و کوفته از سر کار اومده خونه
بهش میگم سلام بابا ...
میگه : ببین پسرم ... سلام سلامتی میاره...!
سلامتی شادی میاره ...! شادی عشق میاره ...!
عشق همسر ... ! همسر بچه ... بچه دردسر ...
دردسر بدبختی ... بدبختی مریضی ... مریضی مرگ ...
پس سلامو زهر مار ... برو بتمرگ پاى 4JOK !!!!!!!!

می ری تو جلسه امتحان برمیگردی خودتو نگاه کنی تو اینه می بینی هزار و ششصد و شونزده تا جوش در اوردی به چه گنده گی !!!!! آخه این انصافه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میرفتم اموزشگاه رانندگی اقا این مربیه مااز هم روز دوم این تابلوی روی سقف رو برداشت مارو برد مسافرکشی تازه بنده خدا بنایی هم داشت هر روز مارو یا می برد مصالح فروشی یا بچه های مشهد میدونن می برد خین عرب بازار اهن فروشها اهن بخره ولی به جای 2 ساعت 3.5 ساعت درروز اموزش میدیدم اینقدر حال میداد یک اموزشهای میداد حیف الان محدودیت ارسال دارم بعدا میگم

کهندان قسمت دوم

با لیموزین قرمزه به کهندان رسیدیم و حدود 500 نفر به استقبالمون اومدن ( تازه با همشونم روبوسی کردم !!!
بعدش من ی ریموت از جیبم در میارم و ی دکمشو میزنم که یدفه مه همه جا رو فرا میگیره و یک گروه موسیقی ( دی جی و خواننده و کلی باند ) اونجا ظاهر میشه و آهنگ امشو شو شه پخش میشه وهمه شروع میکنن به رقصیدن ، بعد از اون من دوباره ریموتمو در میارم و ی دکمه دیگه میزنم که ایندفعه همه جا آبی میشه و ی درشکه با دو تا اسب خوشگل ظاهر میشن و من و مخاطب خاصم میریم سوار میشیم و ازش میپرسم دوست داری الان کجا باشی اونم میگه ی جای پر از درختای میوه و رودخونه ،دلمم واسه خواهرم تنگ شده
منم سریع ریموتو درمیارم و ی دکمه دیگه میزنم که یدفه خوابمون میبره و وقتی بیدار میشیم تو ی باغ سرسبزیم که چند تا رودخونه هم داره که یدفه مخاطب خاصم میره ی سیب برای من بکنه که میبینه خواهرش بالای درخت سیب گیر کرده و با خودش کلنجار میره که بیاد پایین که میبینتش و میگه ممممممممممممممممممممممممممن اینجا چیکار میکنم !!!!!!!!!
و این فانتزی ادامه دارد

کلاس اول راهنمایی بودم یک معلم حرفه و فن که چی عرض کنم معلم اجتماعیمون هم بود وقتی که باهاش درس داشتیم کل کلاسو میبرد تو کارگاه 2 تا کیسه گونی پر لوازم تیکه تیکه ی 3 راهی برق میاورد بعد میگفت هرکی بیشتر سر هم کنه نمرشو خوب میدم هنوز پلاستیک و مارک هم میاورد میزدیم بهش پلمپ هم میکردیم میبرد بازار ولی خداوکیلی مثل زندان تو اون یکسال کار اموزی کردیم فقط فرق این با اون اینه که هیچی پول بهمون نمیداد بیگاری میکشیدیم تا نمره بگیریم

مناجات غضنفر با خدا :
خدایا بچگیمو بهم دادی بازم گرفتی
جوونیمو بهم دادی بازم گرفتی
حالا که زنمو بهم دادی میخواستم بهت یاداوری کنم

تازه شروع به كار كرده بوديم توي يكي از روستاهاي محروم. روز معلم نزديك بود به عنوان مدير مدرسه سر صف گفتم كسي چيزي نياره و از اين حرفا... يكي از همكاران سال اولي شاكي شد و گفت نبايد ميگفتي. رفتم سر كلاسش و گفتم بچه ها شما براي معلمتون هر چي دوست داريد بياريد. روز معلم هدايا بدين شرح بود:
1- نصف قالب صابون! ( نصف ديگشو داده بود به يكي ديگه از شاگردا بياره )
2- پاكت نامه خالي كه روش نوشته بود روزت مبارك از طرف فلاني!
3- تخم مرغ، پنير، مربا ( خريداري شده از مغازه روستا )
4- بهترين هديه ها هم جوراب بودند...
قيافه همكارمون پس از دريافت هدايا بسيار ديدني و نشاط انگيز براي ما بود...

اقا دیشب خواستگاری دختر خالم بود از اونجایی که فقط خونواده ما با خالم تو این شهر هستیم ودختر خاله ما داداش نداره خالم منو مادرمو برای اینکه نگن دختره کسو کار نداره گفت بیام تو خواستگاری شرکت کنیم ما هم تا جایی که میشد به خودمون رسیدیمو رفتیم خونه خاله خلاصه خواستگارا اومدن و مهمونی شروع شد کار بجایی رسید که پرسیدن پدر عروس خانوم چه کاره هستن (ایشون کارمند اداره دارایی هستن )خلاصه این خاله سوتی بده ما نه گذاشت نه برداشت طی نتقی دود مان شوهر خاله بدبخت مارو به باد داد وفرمود که اقای فلانی داروقه هستن منظورش همون سر ممیز بود خلاصه قیافه شوهر خاله بدبخت ما دیدن داشت من که از خنده داشتم مبلو میجوییدم هر کاریم کردم جلوی خودمو بگیرم نشد مهمونا رو خودتون تصور کنید خلاصه خاله ما هم دوباره سوتی دادو خیلی شیک و مجلسی تو جمع خطاب به من زهر مار نخند مگه دروق گفتم خلاصه دوباره مجلس رفت رو هوا و الانم دارم با یه دست و سر شکسته برای شما پست میزارم خخخخ فکو فامیل داریم ما راستی اینم بگم سرمو از فرط خنده کوبیدم به میز شیرینی و دستمو خاله گرام عنایت کردن شکستن

من و تو میدانیم کز پی هر تقدیر حکمتی می اید
من و فرسایش دل
تو و تصمیم و مکان
ما و تقدیر و زمان
چه شود اخر دلتنگیها؟
و خدا میداند...

یه خر با یه گور خر مسابقه میده ، گورخر برنده میشه ؛ خر اعتراض میکنه میگه : قبول نیست اون لباس ورزشی پوشیده بود !!!!!!!!

یه بارم یه بنده خدایی... اومده بود خواستگاری...
منو میگی ...خانوووووم ...اصن یه چیزی ^_^
بزرگا داشتن حرف میزدن ... که یهو خواهر بزرگه شازده گفتش که:من که میگم این عروس خانوم الان انق خانوم نشسته پیش ما...از چشماش معلومه که حسسسسسابی آتیش پاره بوده و هست...
از اوناییه که تو بچگیاش همش باید از بالا دیوار میاوردیپایین ... به نظر من که پوست از سر مامانت کندی
من در ظاهر ^_^
من در باطن @.@ ( دارم واست فلان فلان شده )
بعد مامان منو داشته باشید تروقرعان!
مامانم: اوووووووووف! این؟ این که پیش پای شما از بالای دیوار آوردمش پایین... 24 ساعته آتیش میسوزونه
من O.o
داماد ^_^
خواهر شوهر :))))))))
پدرشوهر :|
مامان شخصیت افشا کن که دارم؟
:|

ملت شنيدن پياده روي مفيده اما مثه اينکه واسشون شفاف سازي نشده رو زمين بايد اينکارو کنن نه روي اعصابه ما :|