دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

به بابام میگم بابا ، رفیقم(اسمش ایمانه) بهم گفته بیا با هم به گیم نت راه بندازیم . مغازه و کامپیوتراشو خودش میاره من فقط واسه مشتریا شارژ میکنم . نذاشت جملم تموم شه بلند که منو بزنه !!!
حالا که رفیقم گیم نتو راه انداخته میگه : نیگا کن . این ایمان ، هم درسشو میخونه هم سر کاره و دستش تو جیب خودشه . اما تو همش ساندویچ اینترنت!!!!!!!
من :|
ایمان :|
سازمان حمایت از کار و سرمایه ایرانی :|
دوباره من :|
ساندویچ :|
اینترنت جهانی :|
کارلوس کیروش :|
بازم من :|
و دیگر هیچ...

بزرگترین فانتزی من اینه
محدودیت ارسال : امروز شما میتوانید 200 جوک و یا اس ام اس برای ما ارسال کنید .
یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

***( ..ا. hamed66 .ا.. )***
این که میگن خدا همه چیزو به یه نفر نمیده راسته مثلا
دیوید بکام درسته خدا بهش خوشگلی داده ، هیکل خوب داده ، استعداد فوتبال داده و ...
اما مث من که یه خال رو بینیش بهش نداده که

تویه آپارتمان بودم که این نوشته رو روی یه برگه دیدم :
دوست عزیزی که کفش ها رو از طبقه اول برداشتی :
اون کفش سفیده رو 35 تومن واون کفش سیاهه رو 65 تومن خریده بودم . اکه ارزون تر فروخته باشی ، رفته تو پاچه ت بنده خدا.
راستی واکس اون کفش مشکیه مونده دیگه به درد ما نمی خوره اگه خواستی بیا بردار .........
من O-o
دزد ^_^
صاب کفش (((((((((((((
واکس )))))))))

"دل" به هرکس مسپار!گرچه "عاشق" باشدحکم دلدارى فقط عشق نيست!او بجز عشق،بايد لايق عمق "نگاهت" باشد...

وقتی یک خانوم سوالی از شما میپرسد،بهتر است حقیقت را به او بگویید،چون احتمالا به آن دلیل سوال را میپرسد که جوابش را از قبل میداند.

***( ..ا. hamed66 .ا.. )***
هنوز نسل آدمایی که تی شرت آمییتا پاچان میپوشن منقرض نشده
دیدم که میگم

میگن اون دنیا خدا اول مظلوم رو مجازات میکنه بعد ظالم رو، چون اجازه داده بهش ظلم کنن
خواهرا و برادرای گلم حق دادنی نیست گرفتنیه گفتم که در جریان باشید

شاید باورتون نشه ولی یه قوری قدیمی داریم دیشب داشتم تمیزش میکردم که یهو دود از بیرون اومد بعدش یه غول اومد بیرون بهم گفت 3تا آرزو بکن تا برآورده اش کنم
اولیش گفتم یه میلیارد پول میخوام برام آورد
دومیشم گفتم تمام امتحانام20 بشم اونم قبول کرد
سومیش رو گفتم امتیاز من توی 4جوک از -98 به +12 یا حداقل 0تبدیل بشه
غول سرشو پایین انداخت و گفت متاسفم این یه کارمحاله
بعد من وغول با بغضی سنگین توی همون دود محو شدیم
الانم توی افق پناهندگی گرفتیم

یه‏ ‏فانتزیام‏ ‏اینه‏ ‏که‏ ‏مخاطب‏ ‏خاصم‏ ‏‏ ‏انجلیا‏ ‏جولی‏ ‏باشه‏ ‏بعد‏ ‏روز‏ ‏تولدم‏ ‏برام‏ ‏یه‏ ‏پورشه‏ ‏بخره‏ ‏منم‏ ‏بهش‏ ‏بگم‏ ‏این‏ ‏کارا‏ ‏چیه‏ ‏خودت‏ ‏برام‏ ‏مهمی‏ ‏نه‏ ‏مال‏ ‏دنیا‏ ‏‏ ‏اونم‏ ‏متحول‏ ‏بشه‏ ‏و‏ ‏داراییشو‏ ‏بده‏ ‏به‏ ‏من‏ ‏بگه‏ ‏برو‏ ‏باهاش‏ ‏به‏ ‏فقیرا‏ ‏کمک‏ ‏کن‏ ‏منم‏ ‏پولارو‏ ‏بردارمو‏ ‏پناهنده‏ ‏بشم‏ ‏خارج‏ ‏
ای‏ ‏حال‏ ‏میده
ولی‏ ‏بدبختیم‏ ‏اینه‏ ‏که‏ ‏مخاطب‏ ‏خاصم‏ ‏از‏ ‏خودم‏ ‏بی‏ ‏پول‏ ‏تره

امام علي عليه السلام :اَللِّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّىَ عَنهُ عَقَرَ؛
زبان،حيوان درنده است، اگر رها شود مى گزد.

غرور گفت ، " غیر ممکن است . "
تجربه گفت ، " خطر ناک است . "
عقل گفت ، " بیهوده است . "
دل زمزمه کرد ، " امتحانش کن . "

دیروز: ma2ta
امروز man1ki +shoma2ta
فردا shoma3ta +بازم man1ki
غم انگیزه نه؟
لایک = چه ارزون فروختی منو!!!

کزاز گرفته ام؟نمیدانم سگ چشمانت هار بود یا خنجر دستانت آلوده؟؟؟

تنها در زمين قسمت آخر.
سه روز بعد...
الان سه روزه كه منو مهتاب تو پناه گاهيم. هنوز چشمام خيسه! باورم نميشه كه كيان مُرده!
مهتاب: سينا ديگه گريه بسه! -يعني اون انفجار همه چيو نابود كرد؟ يعني همه مُردن؟
مهتاب سرشو ميندازه پايين.
سينا: شايد هنوز كيان زنده باشه بيا بريم دنبالش! -اون بيرون هيچي نيست!
بازم ميزنم زيره گريه. يعني بايد تا آخره عمرمون تو اين پناهگاهِ كوفتي زندگي كنيم؟! كاش قدر زندگيمو ميدونستم. كاش از همون چيز هايي كه داشتم لذت ميبردم.
چهل روز بعد...
ميخام حرفِ دلمو به مهتاب بزنم اما روم نميشه! يك نفسه عميق ميكشمو ميرم سمتِ مهتاب! سينا: مهتاب ميخام يه چيزي ازت بپرسم! -بپرس.
سينا با خجالت: مهتاب با من ازدواج ميكني؟
مهتاب ميزنه زيره خنده و ميگه: خبرِ مرگم مگه چاره ديگه اي دارم!
ده سال بعد...
(قسمتِ دهمُ كه يادتونه؟ منو مهتاب يه پسر به نامه محمد رسول داشتيم. من به مهتاب گفتم بايد از اينجا بريم بيرون اما اون قبول نكرد!يادتونه؟)
مهتاب ميگه بيرون پُره از اشعه هاي مرگبار! (بخاطره انفجار) بهش ميگم: وقتي بيرون گل لاله روييده يعني هنوز بيرون زندگي در جريانه.
بالاخره تصميم ميگيريم از پناهگاه خارج بشيم. شايد هنوز يه عده زنده باشن! من هنوز اميد دارم كه كيان زندست.
١٠٠ سال بعد...
سينا و مهتاب مُردن اما نوادگانشون زندن. حيات هنوز ادامه داره! اما خبري از امكانات و فناوري نيست! زندگيه سادهِ بدونه تمدن!
ده هزار سال بعد...
شخصي به نام كوروش بزرگ يك امپراطوري راه اندازي ميكنه. و كم كم تمدن به بشريت برميگرده!
٢٥٠٠ سال بعد. (سال١٣٩٦)...
تمام مرد ها ميميرن. فقط يك پسر به نام سينا باقي ميمونه!
يك ماه بعد...
زميني ها سيارشونو نابود ميكنن! اما سينا و مهتاب زندن!
و اين چرخه هي تكرار ميشه!!!
در مورد سياره فضايي ها هم همين طوره همه چي تكرار ميشه. سيارشون مي ره رو به نابودي. به زمين حمله ميكنن. سيارشون نابود ميشه، و باز از دوباره!
انگار امير راست ميگفت همهچي تكرار ميشه(اشاره به قسمت هشتم).
اين وسط فقط يك سوال باقي مي مونه...
اگه هميشه اين چرخه تكرار ميشه، پس تكليف موجوداتي كه قبل از بشر بودن چي ميشه؟
جواب ساده ست: من نميدونم...
پايان.