یبار دوماد خالم رفته بوده(گلاب ب روم) دستشوئی ی جای پاش ی چیزیش شده و با سیبیل رفته تو کاسه ک منجر ب خوردن 4-5 تا بخیه رو سرش شده
عاگا اینو آورده بودن خونه ما مهمونی بیچاره تا نشست گفتم عاگا دوماد چه خبر؟تا اومد جواب بده شیرجه زدم وسط حرفش گفتم: شنیدم از حولِ-هولِ حلیم افتادی تو دیگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
دیگه بقیشو میسپارم ب ذهن متخیل خودتون فقط فک و فامیلِ اینجانب هستم عایا؟
من دیگه حرفی ندارم
آخه كسي غيره خودمون كه نيست. خودمون بچه هاي 4جوك بگيم هواداره خودمونو سايتمونيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خب باشه هواتو داريم هوا خودمونم داريم. اينقد هوا توي هوا شد نفس كم اوردم
دلم میخواهد عاشق باشد
عقلم میخواهد عاقل باشد
این میگوید زود باش
آن میگوید دور باش
احساسم این روزها دوشیفت کار میکند
و حقوقش را از من میگیرد
ترسيم اولين نگاهت در كشاكش روزهاي پر دغدغه بهار...
اثبات شيريني حضورت در ميان بي كرانه اي از گرفتاري هاي سال نو...
زيباترين حادثه عمرت كه اتفاق ميفتد در...امروز!
تمام تنهاييت را در ميان برگ هاي نو رسيده بهار جا بگذار و احساس صميمت كن با خاطره هايي كه واژه هايش از نسل نانوشته هاست و تنها كاراييش يادآوري همين شادباشيست كه بايد كفته شود...
فارغ از تمام گله هايي كه ميان من و تو به وجود مي آيد و ميرود...!!!
براي تو چه فرقي ميكند هركسي در خلوت خاطراتش تو را چگونه به ياد بياورد...
تو هماني بشو و بمان كه خودت ميخواهي...
من با گذر هرسال ياد ميگيرم كه پسرك دوست داشتنيه دلم را دورتر نگه دارم كه مبادا خط بخورند اين قشنگي هايي كه قداستشان دست كمي ازين بهار و اين روزهاندارد....
و كاش بشود به تمام روياهايت رنگ آبي حقيقت بزني....
در كنار تمام اقاقي هاي برافراشته در روزهاي سبز خرداد و بهشتي به نام بهار!اضافه شدن يك اوج ديگر به نهال بودنت مبارك
(عشقم....تولدن مبارك....كاش ميشد بفهمي چه قدر دوست دارم)
حسادت دستو پاتونو مثل زنجیر میبنده
یادتون باشه به قول 1 بزرگی هرکس قهرمان راهیه که خودش میره
پس الکی خودتو تو راه موفقیت دیگران نبین و واسه خورت تلاش کن
با مامانم واسه ثبت نام ترم اول دانشگاه رفته بودیم که تو امور دانشجویی مامانمو بیرون کردن و گفتن از این به بعد خودش باید ثبت نام کنه و شما دیگه نیاید دانشگاه الانم بیرون اتاق منتظر باشید تا خودش یادبگیره، عاقا نیم ساعتی فرم های مختلف رو پر کردم و بعد از تموم شدن کارم از اتاق که رفتم بیرون دیدم مامانم داره با 1 پسره جوون صحبت میکنه و وقتی منو دید به پسره گفت ابنم دخترم، پسره هم با مامانم خداحافظی کردو رفت
عاقا تا ترم دوم هرجا این پسره رو میدیدم با دوستاش میزدن زیر خنده و مسخرم میکردن، اومدم خونه از مامانم پرسیدم اون روز به اون پسره چی کفتی؟
برگشته میگه بهش گفتم پسرم دختره من مظلومه، ساکته، تازه دانشگاه قبول شده، کسیو نمیشناسه ، جون شما و جون دخترم توروخدا تو دانشگاه مواظبش باش
منو میگی!!!!!
دیگه هروقت تو دانشگاه میدیدمش راهمو عوض میکردم
آخه مادر نگرانه آدم ضایع کنه ما داریم؟
نرگس هستم
اصآ4جوك خودم هوا و زمين و درياتو يه تنه دارم....
آي لاوي يووو خيلي بيش از حد
اصآنميدونم ديگه چي بگم / گريم گرفت...
غش كردم يكي آب قندبياره!!
خدايي 4جوك و4جوكيا خاطرتونو خيلييييي ميخوام!!!!!
سلامتی دو تن
bagher
nido
فور جوک میدونی کین دیگه نه؟
حالا بگردین ببینین اینا کین!
لایک=برو بابا حال داری :دی
چقدر بده این همه اس و جوک جدید رو با هزار بدبختی هی بفرستی برای کسی که دوسش داری اما اون بفرسته واسه یکی دیگه...
یه معلم داشتیم خیلی ساده بود... دبیر کامپیوتر مون بود. از خودم تعریف نکرده باشم منم درسش رو بدون اینکه بخونم بلد بودم چیزی نبود که بخوام ازش یاد بگیرم. سر کلاس همه باهم حرف می زدن. اصلا نمی تونست کلاس رو کنترل کنه. هر وقت می اومد مدرسه بچه ها می ریختن دم در استقبالش البته می خواستن یه جورایی مسخره اش کنن. منم بدم نمی اومد می رفتم و هر دفعه باهاش دست می دادم. بچه هام از همین خنده شون می گرفت. جالب اینجاس که این دبیر فکر می کرد من واقعا دارم بهش احترام می گذارم. خیلی هم ازم خوشش می اومد. انصافا منم به اندازه بقیه اذیتش نمی کردم حق داشت ازم خوشش بیاد. اینم بگم یه رفیق داشتیم که بدجوری اهل رفاقت بود و به اصطلاح کم نمی آورد.یه روز که طبق معمول داشتیم سر کلاس این دبیر با هم حرف می زدیم و اونم داشت برای خودش مثلا درس می داد یه چیزی گفتیم که خنده مون گرفت. البته نه که قهقهه همون لبخند معمولی. آقا این معلمه یه هو گفت:آقای ... منو می گفت. گفتم: بله. گفت: به چی می خندی. گفتم: هیچی . گفت: منو مسخره می کنی. خیلی با ملایمت گفتم: نه داشتیم حرف می زدیم به شما کاری نداشتیم. گفت: چرا داشتی به من می خندیدی. انصافا ممکنه روزهای دیگه بهش خندیده باشم ولی این دفعه واقعا به اون ربطی نداشت. دیدیم هی گیر داده همون رفیقم بلند شد و اومد جلو گفت: چی می گه. منظورش معلم بود. آقا این رفیقمون هیکلی معلم هم لاغر. منم گفت: نمی دونم. گفت: با کی داره اینجوری حرف می زنه. گفتم: نمی دونم. گفت: با توئه؟ چیزی نگفتم. معلم گفت بنشین سرجات. رفیقم ادامه داد: با کی بودی؟ معلم دیگه معلوم بود داره کم کم می ترسه. رفیقم گفت: بگم بچه ها بیان سر کوچه شون وایستن؟ معلم دیگه گفت: بفرمایید بنشید با ایشون نبودم.اتفاقی نیفتاده. اینم از اقتدار معلم ما!!!!!!!!!!
طرز تهیه جغد:انسانی دیگر را با فیسبوک آشنا کنید!
نميگويم نرو ...♥
تو ...♥
فقط بمان ... ♥
ﺩﺧﺘﺮﻩ پﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻣﺎﺭﻣﻮﻟﮏ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻪ .
274 ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ 1743 ﺗﺎ ﮐﺎﻣﻨﺖ .
87 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ شرق وغرب کشور ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺭﺍﻫي تهران شدند ...
115 ﻧﻔﺮ ﺍﺯ جنوب و شمال کشور ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺭﺳﺎﻧﯽ ﺭﺍﻫﯽ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ .
کليه مدارس درنوبت صبح وظهر و دانشگاه ها 3 ﺭﻭﺯ ﺗﻌﻄﯿﻞ ﺭﺳﻤﯽ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩند .
ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﯿﺎﻥ ﻧﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﻣﺴﯿﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩﻧﺪ ...
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ پﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ :
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﮔﻠﻢ ﻣﻦ بيماري سختي ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺗﺎ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
2 ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ 2 ﺗﺎ ﮐﺎﻣﻨﺖ .
به شرح زير ~>
GOGOLI : ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﺑﺨﻮﺭ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﯽ ...
برووووو باباااااا ... بادمجون گنديده که آفت نميزنه o_O
خدايا شکرت واسه اين همه مهم بودن ^_^
یادمان باشد در املای زندگی،
همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛
تا از دوستیمون حتی نیم نمره هم کم نشود ...
دبیرستان که بودیم حدود 8 سال پیش یه رفیق داشتم بلد نبود ایمیل بسازه قرار گذاشتیم بریم کافی نت براش ایمیل بسازم کافی نت اون روز بسته بود از مغازه بغلی پرسیدیم خونه صاحب کافی نت رو می دونید کجاست؟ مغازه دار گفت: آخر های اون کوچه یه خونه اس با در قهوه ای. رفتیم تو کوچه آقا دیدیم همه در خونه ها قهوه ایه. رفتیم ته کوچه گفتیم شاید این باشه. رفیقم زنگ زد. یه پسره از پشت آیفن جواب داد:بفرمایید؟ رفیقم گفت: ببخشید این کافی نت مال شماست؟ پسره گفت: کدوم کابینت؟ آقا ما رو میگی یه خنده کوچکی نمودیم و خودمون رو کنترل کردیم. رفیقم گفت: کابینت نه کافی نت.پسره گفت: کافی نت؟!!! رفیقم گفت: همین مغازه که کامپیوتر توشه. دوزاری پسره افتاد و از پشت آیفون گفت: آها خونه بغلیه. رفیقم گفت: کدوم. پسره گفت: اینوری!!! ما که از پشت آیفن نمی دیدیم کجا رو اشاره می کنه!!! رفیقم دستش رو به سمت راست گرفت و گفت: اینوری؟ این جا بود که دیگه شاخ درآودم. فکرنکنید آیفن تصویری بود ها معمولی بود. بعد پسره گفت: آره همونه. بعد مادر پسره آیفون رو گرفت و.... نهایتا اومدن دم در تا معلوم شد کدوم رو می گن.... باور کنید اون زمان ها هنوز دست چپ و راست اختراع نشده بود...
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 29987
کل بازدید: 533256140










