دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

هرچی بیشتر میگذره و علم پیشرفت میکنه،
کل مردم دنیا رویاهاشون به حقیقت می پیونده!
مام جوک هامون تبدیل به واقعیت میشه ..!

توهمی که هیچوقت عملی نشد :
امروز از اینجا تا اینجا میخونم فردا بقیشو . . . و دیگر هیچ !

چند وقت پیش با دختر دایی ها و پسر دایی ها و پسرخاله هام بودیم خونه مادربزرگم تد خونشون 8 تا پریز برق تو یه اتاق داره(خونشون قدیمیه)همه گوشیهامونو زده بودیم به برق تا شارژ بشه خودمونم داشتیم اسم فامیل بازی میکردیم یهو مادربزرگم اومد تو اتاق گفت چه خبره همه موبایلاتونو زدین به پریز؟؟؟میدونین پول تلفنمون چقدر میاد؟؟؟کی میخواد بده؟؟؟(پریز برق=پول تلفن)
خودتون تصور کنین ما 7 نفر تمام درو دیوارو گاز زدیم
خخخخخخخخخخخ

یکی از فانتزی های من اینه که با دوست دخترم و یکی از دوست های مدرسه ام سوار قایق بشیم بعد یه نیروی بیگانه بیان برامون فرمانده شون بگه باید یکی از این دو تا رو بندازی تو آب بعد یکم مکث کنم خیلی محکم بگم خودم میپرم بهد بپرم تو آب هیچی دیکه تو افق دریا باید محو بشم
هر کی با کار من موافقه بکونه اون لایکو
مرسی

*عـاشـقـانـه اِلـکـیـــــــــــا*
عـاشـق اون لـحـظـه ایـم کـه...
شـبـا بـرام قـصـه مـیـگـی
بـا ایـنـکـه هـر بـار بـرام هـمـون قـصـه هـمـیـشـگـی و مـی گـی
ولـی هـر بـار بـرای گـوش دادنـش لـحـظـه شـمـاری مـیـکـنـم
و هـر بـار بـرام تـازگـی داره
آخـه صـدات قـشـنـگ تـریـن آهـنـگ دنـیـاسـت

معلم فیزیکم برای درس ذره بین ها گفته بئد وسظ یه صفحه رو سوراخ کنیم صفحه رو به چشم نزدیک و دور کنیم...خلاصه جلسه بعد اومد پرسید بهتون گفتم وسط صفحه رو سوراخ کنید؟ همه گفتن نه من گفتم آره آره...معلمه اشاره کرد به من خوشحال بود یادمه منم گفتم سوراخشو یادمه...کل کلاس رفت رو هوا...
من حرف بدی زدم عایا؟؟؟منفی گرفتم...

در کتاب های شیمی خود هر چه گشتم ماده بود دریغ از یه دونه نر
تو طبیعت و شیمی هم ناحقی شده
مگه غیر از اینه؟

یکی از فانتزیام که هیچوقت بهش نمیرسم اینه که یه داداش بزرگتر داشته باشم که خیلی با هم صمیمی باشیم و کلا خیلی دوسم داشته باشه و اینا...
ببرتم بیرون...باهاش دعوا بگیرم بزنمش ولی هیچی نگه...برام لواشک بخره...
هعــــــــــــی...
بعد یه روز بفهمه مخاطب خاص دارم به من که نمیتونه چیزی بگه شماره شو از گوشیم ورداره بهش زنگ بزنه بگه دور آبجیمو خط بکش مخاطب خاصمم برگرده بگه نـــــــــــه اون زندگی منه...
بعد باهم قرار بذارن تو کوچه دعواشون بشه درحد کتک کاری و اینا منم به طور کاملا اتفاقی از اون کوچه رد بشم ببینمشون مخاطب خاصمم که دستش تو دماغ داداشم بوده(داشته مشت میزنه تو محاسباتش اشتباه میکنه ^_^ )نگاش به من بیفته و همینجوری خشک شه بعد داداشمم خط نگاهشو دنبال کنه و متوجه من شه بیاد سرم داد بزنه برو خونه منم با بغض بگم نمیرم داداشم دستشو بلند کنه که بزنه تو گوشم مخاطب خاصم بیاد جلوش بگه نمیذارم بزنیش بعد برگرده طرف من بگه تو برو اگه کاری کرد به خودم بگو میدونم چیکار کنم منم چش غره برم به هردوشون برم ته کوچه محو شم تمام مدتم اشکم همینجوری صورتمو آبیاری کنه...
هی خــــــــــــــــــــدا!!
میدونم خنده دار نبود...فقط فانتزیم بود که از بچگی سر دلم مونده
لایک=خوب میشی ان شاءالله!

دوستان 98 پستمه لدفن حمایت کنین(خخخخ) نَ این که لایک کنید نَ.فقط یدونه داد بزنین الان...زدی؟جان من؟مدیونی نزنی^ـــــ ^خوب اصل مطلب:
تولد پسر خاله م بود. شوهر خالم داشت بادکنک باد میکرد
بعد که جشن شروع شد داشتم بادکنک ها رو جمع میکردم که جا واسه رقصیدن باز شه
که پسرخالم اومد با گریه بادکنک ها رو ازم گرفت و جیغ کشید گفت
ولشون کن بادکنکای خودمه، باد بابام توشـــــــه :| :)))))))))))))

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم......
.
.
.
فک نکن یاد تو بودم! کار نداشتم، ول میگشتم!!!

سلام دوستان 4 جوک ...
خیلی وقته میام اینجا مطلب میخونم و تازه عضو شدم ...
قبلا مطالب بهتربود الان زیاد خوش نمیگذره تو 4 جوک ...
یه خورده استعداد به خرج بدین ملت رو بخندونین ...

هـــــمـــــســـــاده:
آقو ما یه بار رفتیم بانک یارانمونو بگیریم.
طرف گفت دیگه به شما یارانه تعلق نمیگیره!
گفتیم چرا؟گفت چون شما ۲۱ روزه که مردی!!!!
آقو مارو به زور بردن پزشکی قانونی زنده زنده کالبد شکافیمون کردن!
گفتن مرگش مشکوک بوده پلیس اومد ۲ ماه و نیم تحقیق کرد
آخرش گفت تنها مظنون ماجرا خود ماییم!مارو بردن دادگاه…
گفتیم خدارو شکر اولیای دم خونواده خودمونن مارو میبخشن…
آقو وسط دادگاه خونوادمونو جو گرفت
از قاضی اشد مجازات رو خواستار شدن!!…ها ها ها…
قراره پس فردا اعداممون کنن!
همش به خاطر ۴۰تومن یارانه ایجور داغون شدیم

من گرفتم تو نگير - شاعر: ايرج ميرزا

زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه درد كشان
بودم از جمع خوشان
خوشي ازدست برون رفت وشدم لات وفقير
من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
زن مگير؛ورنه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير

اين متن را به تمام آقاياني که نياز به خنده دارند و تمام خانم هايي که جنبه دارند بفرستيد

گفتی تودلم اول واخر خودتی
ازهرچه دارم بهترینش خودتی
خندیدم وزیر لب گفتم که
شاهزاده قصه های من خرخودتی

لایک بزنید به افتخار همه ی بابا ها

دستانش از شدت سرما یخ بسته بود
صورتش پراز گرد و خاک بود
از نگاهش میشد سوزش پینه ی دستانش را فهمید ولی دم نمیزد
فقط نگاهی به من کرد و لحظاتی بعد سکوت خانه را شکست
با بغض گفت:
"دخترم نگران شهریه دانشگاه نباش .بشین فقط درس بخون که بابایی رو سر افراز کنی"
سرشان را برگرداند که اشک را در چشمانش نبینم و در را باز کرد و رفت....

""فدای تموم پدرای زحمت کش دنیا بشم.عاشقتونم"
اگه موافقید لایک بزنید