دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

آقا ما یکی از این دهه 80یا داریم : |
وضعش خیلیییییییییییییییی خرابه
امروز صبح از خواب پا شده بدو بدو رفته پیشه مامانم میگه مامااااااااااااااااااااان دیشب یه خوابی دیدم
مامانم میگه تعریف کن عزیزم میگه خواب دیدم تو آسانسور باز گیر کردیم بعد دیدم یه لولو پشتمه
بعد مامانم میگه چی شد؟؟ این خواهر خر ما هم میگه هیچی دیگه این لولوهه رایا بود بعد بن تن اومد کشتش راحت شدیم
مامانم=))))))))))))))))))))))))))))))
گودزیلا ما :x
من: ((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((
بن تن :O:O:O:O
اسانسور ساختمون :|

امام سجاد(ع) فرمود: مردی خدمت رسول خدا (ص) رسید و گفت:
ای رسول خدا، من هیچ کار زشتی نمانده که انجام نداده باشم، آیا می‌توانم توبه کنم؟ رسول خدا (ص) فرمود: آیا هیچیک از پدر و مادرت زنده هستند؟ گفت: بله، پدرم. حضرت فرمود: برو به او نیکی کن (تا آمرزیده شوی). وقتی او راه افتاد پیامبر(ص) فرمود: کاش مادرش زنده بود. (یعنی اگر او زنده بود و به او نیکی می‌کرد، زودتر آمرزیده می‌شد).بحارالانوار جلد ۷۴ صفحه ۸۲

سلام.این یه دعاست.یه دعا از حرم احمدبن موسی(ع) برای تمام خواهر وبرادرام.عید همتون مبارک.فانتزی من اینه که الان دعای همتون مستجاب بشه .برای این خواهر کوچیکتون هم دعا کنید.
چقدرجالبه از وقتی که میام چارجوک یه لحظه از نظرم دور نمیشد.همیشه به یادتون هستم
التماس دعای فراوان.لالی شیراری

امروز دخترخالم که 2 سالشه کفشاشو دراورده پا برهنه راه میره
خالم یه کاره میگه یاسی جون مامان کفشاتو بپوش زمین کثیف میشه
من:):):):):):):
یاسی:!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زمین:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کفش:):):):)

بغض هایت را برای خودت نگهدار ، گاهی ” سبک ” نشوی ” سنگین ” تری ...

پدر: یعنی مشکلات زندگی رو به جون خریدن

ما: با خریدسال یک جوراب ازش تشکر کردن!.....

واقعا" این رسمش؟

امروز بعد 15 روز مسمومیت شدید در حد جنگ ستارگان تازه فهمیدم چه مرگم شده بوده...یعنی دوباره مسموم بشم اگه دروغ بگم...
خلاصه گفتگوی بابام با عمه ام....
_ دستت درد نکنه پری جان از بابت آشی که فرستادی برامون ...ماکه مزه اشو نفهمیدیم...تااومدیم بخوریم دیدیم گربه اومده تو اتاق پوزه کرده توشون...آزاده هم ریخته بودشون بیرون حتما....
من دیگه برو خودم نیوردم اومدم خونه خرکیف شدم آشا وسط اتاقه....خوردمشون تا ته...
یعنی الان منتظرم عزراییل بعنوان فرزند خوانده قبولم کنه برم باهاش د د ....

دختر داییم بهم زنگ زد گفت یه شماره هست زیاد مزاحم میشه
منم گفتم شمارشو اس کن کار نداشته باش............خلاصه بهش زنگ زدم گفتم:ببخشید آقا من از پست بانک مزاحم میشم،خواستم بگم شما مزاحم این شماره(شماره دختر داییمو بهش گفتم) میشید،وظیفه خودمو دونستم که بهتون بگم صاحب این شماره ازتون شکایت کرده و واستون پرونده قضایی تشکیل داده...............عاغا خدا وکیلی اینو گفتم یارو نزدیک بود بزنه زیر گریه و التماس میکرد که این یه بارو ببخش قول میدم دیگه تکرار نشهD:
و خلاصه از اون به بعد دیگه مزاحم نشد
انصافا امتحان کنید خیلی حال میده

به سلامتی پدری که
نمی‌تونم رو تو چشماش زیاد دیدیم ولی از زبونش هرگز نشنیدم…!!!
به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن رو نچشید،
اما واسه خیلی ها پدری کرد.
سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه
اما غصه‌ها شو با سیگار و دود سیگارش . . .
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم، که با هر بار تراشیده‌شدن، کوچک و کوچک تر میشود…
ولی پدر … یک خودکار شکیل و زیباست
که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد
و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند
و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
پدرم هر وقت میگفت درست میشود…
تمام نگرانی‌هایم به یک باره رنگ میباخت…!
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره، میفهمی چقدر درد داره
اما هیچ چی نمیگه…
و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر غصه‌های تو هستش، دلتمیخواد بمیری
پدرم، تنها کسی است که باعث میشه
بدون شک بفهمم فرشته‌ها هم میتوانند مرد باشند!
به سلامتی هرچی پدره
بابایی روزت مبارک

میخت را خوب کوبیده ای...!جای خاطره هایت هنوز تیر میکشد

قبلا ها که داداشم کشتی کج نگا میکرد مامانم اصلا نمیتونست به تی وی نگا کنه!خیلی میترسید!
نحو ه ی دیدن مامانم:نه نه نه نزن گنا داره!واااای مرد!...
ولی تازگیا
کاملا شیک و مجلسی میاد کنترل و از دستم میگیره میزنه کشتی کج نگا میکنه!حالا نحو هی دیدن مامانم: آخه بوق...بوق ...دیوونه یدونه6 1 9 بزن!شیطونه میگه بزن بکشش!....
مامان با حالی دارم ها!من فداش بشم!

وقتی اومدی خونه دیدی کسی چیزی برات نگرفته تعجب نکن چون شاعر(خودمو میگم) میفرماید:بر در هر حجره رفتم نداشتند جوراب پس نگیر بر من خرده که من بی تقصیرم

همه جا نقش تو پیداس تو سفیدی، تو سیاهی
توی معراج حقیقت توی ظلمت و تباهی
هر کی با هر اعتقادی حتی اون که بت‌پرسته
چه بدونه چه ندونه تو رو داره می‌پرسته
نقش تو جاری و روشن تو خیابون، توی خونه‌س
نگو پس نجف چی می‌شه واسه ما نجف نشونه‌س..
یه نشون عاشقونه واسه‌ی این که بدونیم
که نماز عشقو باید به کدوم قبله بخونیم
این چیزا یه جوری کفره خودمونم حالی‌مونه..!
ولی از قدیم می‌گفتن حرجی نیس به دیوونه...!
نمی‌دونیم تورو داریم می‌پرستیم یا خدا رو
شهریار چه خوب گفته زبون حال ماها رو:
«نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی رو»
می‌گی بنده‌ام؟ قبوله باشه! گوش به حرفت هستیم
ولی بنده هم که باشی بندگیتو می‌پرستیم...
خیلی سخته بنده بودن توی اوج کبریایی
اونایی که اهل حقن حق دارن بگن خدایی...
می‌گن هر کسی بمیره چهره ی تورو می بینه..
مثل طفل ترس خورده رو پای باباش می‌شینه....
آخ! چه عشقی داره یک دم رو پای بابا نشستن
سر روی سینش گذاشتن دل شیطونو شکسن...
خوش به حال اون که هر دم واسه دیدنت می‌میره
تا چشش به تو می‌افته باز دوباره جون می‌گیره...
باز دوباره جون می‌ده تا یه بار دیگه ببینه
جون می‌ده تا جون بگیره راز عاشقی همینه...
سید عبدالجواد موسوی

درخت را دیده‏ای که چگونه در پس حلول بهار، شکوفه‏دار شدن را تجربه می‏کند؟
قنات را دیده‏ای که با چه اشتیاقی، لحظه تموّج آب را در دل خویش، به رخ کویر می‏کشد؟
کعبه نیز همین‏گونه، مباهات رویش تو را بر جهان فریاد می‏زند. این کعبه نیست که شکافته می‏شود تا شکفتن تو را لمس کرده باشد؛ این آغوش خداست که برای تحویل دادن تو به آفرینش خویش، گشوده شده است.

محبوبه زارع

ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟ به ماه نگاهی کردم و گفتم آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟