دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

قسمت دهم
رضا چند روزه که آرومو قرار نداره. همش به این فکر میکنه که این همه مدت چطور با احساساتش بازی شده. بعضی وقتا به این فکر میکنه که سپیده رو بکشه و بعدش خود کشی کنه! بعضی وقت ها هم به این فکر می کنه که رو صورته سپیده اسید بپاشه!!!
رضا دیگه نمی تونه سپیده رو ببخشه! با خودش میگه که ای کاش به حرفه مامانش می کرد. ای کاش اصلا با سپیده اشنا نمی شد!
رضا دوباره زنگ می زنه به امیر چون تنها کسی که میشه باهاش دردو دل کنه امیره! آخه روش نمیشه به مامانش بگه که دوباره با سپیده اشتی کرده و باز فهمیده سپیده چقدر کثیف و پسته! ( چرا رضا نمی فهمه که از همه بهتر مامانشه. باید با مامانش صحبت کنه)
امیر میاد خونه رضا.
رضا کلی با امیر دردو دل میکنه.
رضا: نمیدونم روش اسید بپاشم یا بکشمش؟! –نه دیوونه گروگان بگیرش. زجرش بده! –من دارم جدی صحبت می کنم. اون به من خیانت کرد حتی دلیله کارشم بهم توضیح نداد! –اون دوستت نداره حتی یه ذره! چیزی که زیاده دختر!
رضا دستشو میذاره رو پیشونی شو میگه: من اونو میخاستم! –دِ دیوونه، تو اون دختره کثیفو میخاستی؟ این همه دختره نجیبو پاک.
رضا دوباره اشکاش سرازیر میشه و با فریاد میگه: من اونو میخاستم. –خوب پس خوشبخت شی باهاش. من باید برم خونمون. مامانم لازانیا درست کرده واسم!
این دردو دل ها رضا رو اروم نمی کنه. رضا میخاد انتقام بگیره. عجیبه، رضا که کینیه یی نبود.
بالا خره بعده یه هفته سپیده گوشیشو روشن میکنه! بازم رضا داره بهش زنگ میزنه.
سپیده: بله؟ -فقط یه دقیقه بهم گوش بده! –برو گمشو آشقال.
رضا دوباره زنگ میزنه.
سپیده: مگه نمیگم زنگ نزن؟! –کارت دارم. –عوضی بهم زنگ نزن.
رضا بازم زنگ میزنه!!!
سپیده: میخای گوشی رو بدم با دوست پسرم صحبت کنی؟! –غلط کردم تو رو خدا بهم کوش کن. تو رو خدا. –بگو. فقط زود که حوصلتو ندارم. –ما می تونیم از اول شروع کنیم. –چی رو؟ -یعنی دوسم نداری سپیده جون؟ -هیچوقت نداشتم! –اگه مشکلت پوله من بازم پول دارم. فقط بذار ببینمت! –کصافط زنگ نزن.
بازم گوشی رو قطع می کنه.
رضا از رو نمیره بازم زنگ میزنه.
سپیده با خنده: هه هه تو چقدر خیره هستی. –ده میلیون میدم بهت باشه.
سپیده با تعجب: در عوض باید چیکار کنم؟ -باید ببینمت. الانم 2 میلیون میزم تو کارتت تا بفهمی راست میگم. –کی و کجا بیام؟!
به نظر میاد رضا تو فکره انتقامه. کلید های اپارتمانی که ماله باباشه رو بر میداره. (یه اپارتمان 10 طبقه که هنو واحد هاش خالیه)
ساعت 9 شب با سپیده قرار داره. البته سپیده هم خیلی زرنگه و به دوستش مرجان میگه که داره میره جای رضا و از مرجان میخاد که هر از گاهی بهش زنگ بزنه تا مطمئن بشه اتفاقی براش نمیوفته.
ادامه دارد...

سركوچمون يه داروخونه داريم به اسم داروخانه دكتر اوركي!با دوستم رفتم شامپو بچه بخره بعد از كلي سلام و احوالپرسي به طرف ميگه: ببخشيد دكتر اردكي يكي از اون شامپو هاي سر اوركي بهم ميدين؟!
يني اون لحظه از خجالت دوست داشتم به اردك تبديل شم!

عمم اومده خونمون میخاد بگه من همیشه مزاحمتونم گفت من که دائم الزحمه هستم تعارف جدیده شمام بکار ببرید.

کاش بودی.... و ای کاش میماندی.......اما انگار این کاش ها حسرتی بیش نیستند ♥

همین الان داشتم ب مامانم میگفتم توی خیابون1خانومی ازم پرسید بیمه مرکزی کجاس گفتم نمیدونم خانومه گفت روبروی بانک ملی هستا1کمی دوروبرمونگاه کردم2باره گفتم نمیدونم حالا نگو بانک پشت سرم بوده و بیمه روبروم بعد بمامانم میگم بانک ملی کجاس؟میگه همونجا که بالاش نوشته بانک ملی خب مادر من خنگ هستم ولی نه تااین حد1کم مراعات کن.

*منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم
سر روي شانه هایت بگذارم
از عشق تو ، از داشتن تو
اشک شوق ریزم
منتظر لحظه ی مقدس که تو را درآغوش بگیرم
بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم
و با تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم
آری من تو را دوست دارم
و عاشقانه تو را می ستایم

همه تقصیرات تو را انداختم گردن تقدیر...بیچاره تقدیر...آش نخورده و دهن سوخته شد!!
دست نوشته خودم

در جواب آقاي mojtaba13 ك گفت شارژ شگفت انگيز چه سودي واس ايرانسل داره؟ وقتي شارژتو شگفت انگيز وارد كني تو مدت محدود بايد تمومش كني اگه تمومش نكني ك ايرانسل سگ خورش ميكنه سود ميكنه، اگرم تو مدت محدود تمومش كني ك مجبوري باز گوشيتو شارژ كني و بازم ايرانسله ك سود برده و تو هي شارژ خريدي، چون اگه شارژت عادي باشه تا ي ماه هم استفادش نكني چيزي نميشه.
آره مجتبي جون ايرانسل تا سودي گيرش نياد دست به كاري نميزنه

خیلی کلاس داره اگه زنت متخصص داخلی باشه بعد خودت فوق تخصص قلب و عروق باشی نهههههه
این کلاس میره تو حلقت وقتی که زنت تو اتاق عمل جلو همه بزنه تو گوشت
دیدم که میگماااااااا

پست اولمه... بزن لایکو
از بس که فیلم ایرانی نگاه کردم همش فکر میکنم خدا نخا رو فقط برای قطع کردن آفریده...

خانم صادقی بابا دمت گرم حالت بد میشه فانتزی چند نفر به واقعیت تبدیل میشه (اینکه پستشون ص اول گیر کنه مثله خودم) حالت خوب میشه فانتزی چند نفر دیگه به واقعیت تبدیل میشه یعنی اینقد که من واسه باز شدن سایت خوش حال شدم برا فرستادن میمون به فضا و تموم شدن امتحانام که فردا تموم میشه خوشحال نشدم
در ضمن هر کی میخواد کارنامم رو بدونه لایک کنه که هر وقت کارنامم رو گرفتم بنویسمش تو سایت

وقتی که ایران هست، خلیج یعنی فارس
تاریخ میلرزد از خشم قوم پارس

چند ماهه كه با 4جوك آشنا شدم...
جالبه كه هيچ تمايلي واسه عضو شدن نداشتم...
اماااااا همه چيز از ديروز شروع شد:
آقا ما تو دانشگاه يه مسئول سايت داريم كه ايشون خداي اعتمادبه سقفن...
تازه خييييليم ادعاش ميشه...خلاصه
واسه ويروس گيري فلشم رفتم پيشش...داشت با تلفن حرف ميزد
كه يهو بجا آرشيو برگشت گفت:نه خدايي ببينين چي گفت!!!
آر شي يو...
تازه 2بارم تكرار كرد.
جاااااان؟؟؟
آخه برادر من اينكه فارسي بود آخه...
بعله و اينچنين بود كه من عضو 4جوك شدم.:)

روز های آخر قسمت دوم

مهتاب میاد داخل و تو چشمای سینا نگاه میکنه!.... از سینا میپرسه: سرطان یعنی چی؟! –چرا اینو می پرسی؟! –آخه بابا به مامان میگفت که آقا دکتره گفته تو سرطان داری؟
اشک تو چشمای سینا جمع میشه.

مهتاب اشک های سینا رو میبینه و ناراحت میشه.
مهتاب: چرا گریه میکنی داداشی؟!
سینا بدونه اینکه جوابه مهتابو بده از اتاقش میره بیرون. درِ اتاقه باباشو باز میکنه! همه تو اتاق جمع شدن و تا سینا رو میبینن خودشونو جموجور می کنن.
سینا با صدایه بلند و پر از خشم: اینجا چه خبره؟!
هیچ کس جوابی نمیده.
سینا با مشت می کوبه به دره اتاق و میگه: پرسیدم اینجا چه خبره؟ مادرش: هیچی چرا انقدر عصبی هستی تو؟ - پس هیچ خبری نیست؟ اون دکتره چی گفت ها؟ باباش: گفت نباید زیاد جوش بزنی. همین!
سینا یه نفسه عمیق میکشه و میگه: نگفت که من سرطان دارم؟
همه شوکه میشن. انگار کسی جراته صحبت کردن نداره!
پریا با صدای لرزان: کی اینو گفته؟ -دیگه بسه، بهم توضیح بدین.
بابای سینا بلند میشه و میاد سمته سینا. تو چشمای خیسه پسرش نگاه میکنه و میگه: نمیخاستم نارحت شی. –سرطانه چی دارم؟ -خون.... اما تو خوب میشی.
سینا اشکاشو پاک میکنه و میره تو اتاقش. مهتاب هنوز تو اتاقه سیناست. مهتابو بیرون میکنه و درو قفل میکنه.
بقیه هرچی در میزنن فایده نداره چون سینا درو به رویه هیچ کس باز نمیکنه و حتی جوابه کسی رو نمی ده!
ساعت 2 ظهر...
سینا درو باز میکنه. هیچ کس تو سالن نیست. میره سمته اتاقه باباش. از لایه در داخله اتاقو نگاه میکنه! عجیبه... چرا باباش نرفته سره کار! همه جمشون چمه! همه دارن گریه میکنن. حتما دلیله اشکاشون سیناس.
سینا طاقته دیدنه اشکاشونو نداره. تمیم میگیره جلو بقیه خودشو با روحیه نشون بده.
سینا در میزنه و وارد اتاق میشه.
سینا: چتونه؟! من سرطان دارم، چرا شما ها ماتم گرفتین؟! پاشین به من نهار بدین، گشنمه. باباش: اوهوی زن، پاشو به پسرم نهار بده زود باش. مامانش: چشم الان زنگ میزنم نهار چلو کباب بیارن!
همه میزنن زیره خنده.
سینا به این فکر میکنه که نباید روحیشو از دست بده.
ساعت 3 ظهر... سره میزه نهار (پولدارن دیگه سره میز نهار میخورن نه سفره)
باباش: سینا دکتر گفت که تنها راهه درمانت شیمی درمانی هست!
سینا قاشقو میذاره تو بشقاب و میگه: عمرا، من دوست ندارم مو هام بریزه، من شیمی درمانی نمیکنم. پریا: چرا لجبازی میکنی؟ -همین که گفتم. مهتاب: اگه شیمی درمانی نکنی میمیری ها!!! ( طفلی 5 سالش دیگه منظوری نداشت)
سینا بلند میشه و دوباره میره تو اتاقش.
ادامه دارد...

دوستان عزیز میخواستم یه نکنته رو بهتون بگم که اگه نمرتون پایین شد زیاد حرس نخورید(البته بالای 10) چون اصولا 2نوع بیشتر نمره نداریم
1ـ‌ نمره قبولی
2- نمره مردودی
از نظر من نمره 10 و 20 فرق خاصی با هم ندارن و اتفاقا کسی 10 میاره خوشحال تر از کسی هست که 20 میاره
(نظرتو بنداز صندوق پیشنهادات)