دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

یکی از دوستام گلکسی اس3 گرفته از گوشی لمسی هیچی حالیش نیست
دیروز داشت یه برنامه که نمی دونست چیه نصب میکرد (یه برنامه که به صفحه دست میزنی میشکنه)بعد نصب اجراش کرد هیچ اتفاق نیفتاد عاغا تا به صفحه دست زد صفحه ترک برداشت این دو پرتاب شد عقب بدبخت داشت سکته میزد ما که اینور داشتیم زمینو گاز میزدیم

یکی از لذتهایی که امیدوارم تا آخر عمر باشه اینه که:
درسته عشقم ازم دوره ولی 4سال تموم با عشقم باهم نماز خوندیم!شاید بعضی وقتها دیر شده ولی بازم باید باهم بخونیم!
لایک=عاشق این smsام :خانومی بریم نماز؟و2تا تک من که یعنی بلههههه!

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشیداز دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل بهعنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببریشاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!

غضنفر شب قبل از خواستگاری زنگ میزنه به دختره میگه : الو سوالای فردای بابات رو نداری !؟

داستان زيباي تفاوت عشقو ازدواج
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی کهبسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مالخود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسیدچرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بودبرگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

بقيه درپست بعدي

وقتی یه دختروبسربعدازقرار شامی که داشتن برمیگردن خونه:
دختر:وای دارم میمیرم ازگرسنگی،مامان شام چی داریم؟ولی نه نمیخورم امشب یه لیوان نوشابه خوردم
پسر:وای دارم میترکم(دوپرس غذای خودشو دختره روخورده)این بوی چیه داره میاد؟قرمه سبزی؟مامان برای منم یه پرس بکش

يكي از تفريحات بچگيمون اين بود وقتي زنگ مدرسه رو ميزدن هرچي صدا بلد بوديم و تو ذهنمون بود در مي اورديم يه حالي ميداد حس ميكرديم تو جنگليم همراه با دوستاي ميمونمون :))))))))))((((((((((:

آيا شما هم اينجوري بودين....!!!!

زﻧﮓ ﺁﯾﻔﻮﻧﻤﻮﻥ ﺭﻭ ﺯﺩﻥ، ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻓﺘﻪ ﺩﺍﺭﻩ
ﺟﻮﺍﺏ ﻣﯿﺪﻩ ﺑﻌﺪ ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ پﺮﺳﯿﺪ :ﺗﻮ ﺍﻻﻥ
ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﻣﻦ o.O
ﺑﺎﺑﺎﻡ ^_^
ﻃﺮﻑ پشﺖ ﺁﯾﻔﻮﻥ :|
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺁﺧﻪ؟

بگذاربگویندمغرورم!!
من دوستت دارم هایم را خرج کسیکه لیاقتش راندارد،نمیکنم....

مخصوص امام رضا(علیه السلام)
مولای من میخواهم از رواق ها بگویم که هر روز نه،هرساعت نه،هر لحظه و ثانیه از تو جان می گیرد ودر پیشگاه شکوه توجان میدهد.
ای آفتاب مهربانی!می خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو چنگ میزند و از ضریح تونور می گیرد.
ای حجت خدا!خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می شکند وخاک پایشان را به سینه زخم آلود خود میزند.
خوش به حال رواق ها،در ها و دیوار هایی که از نفس مهمانانت پر میگیرند و به ضریح پاک تو میرسند خوش به حال مناره ها و کاشی ها....
دوستان 4JOKنایب زیاره همه شما در حرم امام رضا هستم.

آغا ما يه دختر خواهر گودزيلا داريم اينا قراره اسباب کشي کنن بعد اين خانوم گودزيلا که شيش سالشه ميگه حالا با درسهام چيکار کنم.يه جور ميگه درسهام که انگار ترم آخر دانشگاهه.ما بچه بوديم اصلا نميدونستيم درس چي هست.حالا اينا.....

ایــن مـخــترعِ تــقلب کــیه؟؟؟
مــیخوام بــرم دســتشــو بِـبوســم،اگـــه تــقلــب نــبود ســـه و نیـــم چــهارم از بچـــه های ایــران الــان بــاید کــشک میــسابــیدن.امـــروز ســرِ جلـــسه یه دخـــتره هندزفــری گـذاشتــه بــود،مــراقب فـهمید
حــالا بـعد امـــتحان بــهش میـــگیم چــطوری ایــن کـــارو کـــردی؟؟؟میــگه کــاری نــداره صـــدامو ضـــبط کـــردم بـــعـد بــا هنـــدزفــری گـــوش میــدم و مـــینویســم
بــابــا ایــول بــه ایــن هــوش، هــوشِ سیــاه از ایــن فــکرا نــداشت والـــا
قــیافه ما در اون لــحظه:O.o
دخــتره:^_^
مراقــب: :{0 (سیــبیل داشــت)
آمــوزشِ عــالــیِ کــشور: 0L0

به هر حال بررسی که می کنم می بینم تنها کسی که به من نخ داد، قرقره بود!!!!

من کزین فاصله، غارت شده ی چشم توام
چون به دیرار تو افتد سرو کارم چه کنم؟
یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است
میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

مردمان مست ز می خوارگی اند,در پی عشرت و دلدادگی اند...نیست یک تن که دهد گوش به حرف دل ما,
آشنا نیست کسی باغم همنوع خودش...
هرکجا هست نشانی ز عطوفت،از مهر
تبری سخت فرو میشکند ریشه آن....
ازکجا باید گفت,به چه کس باید گفت.....
(از اشعار خواهرم)