دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جوک جدید

  254705

‏طرف میگه رشته تحصیلیم شرق شناسیه، بعد بهش میگم نارمک خونه متری چنده؟ ناراحت میشه

  254702

من هر وقت ﺍعتماد بنفسم پایین میاد میرم به یکی ﺍز بوتیک های شهرمون مراجعه میکنم تا با تعریف و تمجیدهاﻯ فروشندﻩ دوباره اعتماﺩ بنفسم بدست بیارم (((((:

  254701

یه بارم بابابزرگمو عنکبوت گاز گرفت رفتم براش پمادی چیزی بیارم دیدم زیر لب داره میگه من تو این سن نمیتونم از پس مسئولیت‌های مرد عنکبوتی بودن بربیام ????

  254696

به نظر شما چرا موشک می سازیم ولی خودرو نه؟



خسته شدیم از بس آفتابه تولید شد

  254687

پاییز وزمستون جوریه که تا تکون میخوری شب میشهدبعد تا میای بخوابی صبح شده...
همین قدر تباه..

  254681

کاش #تلگرام توی آپدیت جدیدش آپشن اِدِیت کردن پیام های طرف مقابل رو هم قرار بده
شاید رومون نشه بهشون بگیم درست بنویسن لااقل بتونیم براشون اصلاح کنیم والا :/

  254676

میگن آینه چهره رو ۳۰ درصد زیبا تر نشون میده دوربین گوشیم چند درصد زشت تر نشون میده

پس ما کجا خودمونو ببینیم؟؟؟؟ :

  254659

با ازدواج نصف دینتون کامل میشه درست،اما عوضش نصف پتو تونو از دست میدین:)) حالا خود دانید ....


گوهر خیر اندیش عــه نه ببخشیدکاربر دور اندیش^_^

  254657

من اگه فامیلیم زم بود اسم بچه‌م رو می‌ذاشتم داداش خسته‌ای بشین برات چایی بری...!^___^

  254654

دامپزشکی هم رشته عجیبیه فکر کن نشستی سر کلاس یهو استاد به یکی میگه برو اون جمجمه سگو بیار
من بودم میگفتم استاد میخواید امروز عصبانی اید بریم بعدا بیایم؟

  254653

اولین بار که مشروب خوردم صبحش امتحان داشتم...



دو سه تا پیک خوردیم
گفتم احمد من فردا امتحان دارم تاثیری تو حافظه نداره که؟؟
گفت نه داداش ولی من ممدم احمد ترم پیش تموم شده... :)))

  254649

همیشه برام سوال بود که حشمت فردوس وقتی میگه ( افتاااااد ؟ )
به کجاش اشاره میکنه ؟


  254643

عمرم تباه شد سر اینکه بهقمم تیراژ ابتدایی کودک شو چی میگه
همه چی رو ...... کودک شوی هیجانی
به گوه دیدم
به قم میرم
به پات میدم
به صبح دیدم

  254635

تهیه کننده ستایش در پاسخ به جوان ماندن ستایش:

ستایش به آرامش رسیده است!

با آرزوی آرامش برای همه

  254625

‏بهترین سکانس سریال یوسف پیامبر اونجا بود که زلیخا به اذن خدا جوان شد و یوسف به سمت او برگشت و گفت : چه تو شرجی چه تو گرما چه تو کشتی چه تو دریا دل مو سی تو هلاکه آی زلیخا آی زلیخا...