دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  93349

اقا میخوام ی اعترافی بکنم ی ذره سبک شم
اعترافم مربوط ب همین چندشب پیشه...شب احیا تو مسجد بودیم ,اقا وسط گریه هام اب مماغم در اومده بود هیچ دستمالی ام پیدا نکردم هرچی تو کیفمو,جیبامو گشتم..ناچارا با چادری ک سرم بود(چادرای مسجد) پاک کردم....تو امپاس شدید بودم امپاااااااس..
میدونم خیلی کار چندشی کردم ولی تو اون لحظه ذهنم ارور میداد ب خدا داشتم خفه میشدم:(
عذاب وجدان شدید گرفتم,الان اینجا اعتراف کردم ی ذره سبک شدم...
اقا چ جوری جبران کنم ایا؟اخه یادمم نیست چادره چ شکلی بود!!!!
ب نظرتون ی چادر نو و تمیز ببرم مسجد جبران میشه؟!!!:(
لایک= اه اه کصافط برو بمیر...:(

  93348

اعتراف ميكنم وقتي بچه بودم برقاي خونمون كه قطع ميشد بعد خيلي برام سوال ميشد كه چرا واقعا چرا ماشيناي توي خيابون چراغاشون روشن!
بعد از بابام ميپرسيدم ميگفت برق ماشينا به برق خيابون ما ربطي نداره.
منم با خودم ميگفتم :خخخخخخخخ باباي ما رو نيگا كن.خوب وقتي ماشينا از خيابون ما رد ميشن خوب برقشونم به به خيابون ما ربط داره ديگه
خداي استراتژي بودم

  93346

اعتراف میکنم عید خونه هر کی میرفتیم بچیگیاما من کاسه اجیلارو خالی میکردم تو جیبیم میدونی تازه معنی این کارمو درک میکنم ببین اینده نگریمو میدونمستم از همون کوچیکی که اجیل قراره یه روزی گرون بشه خو چیه آجیل گرون شده مردمم ناتوان ای یادش بخیر
لایک" خاک تو سرت نگیره
لایک:اههههههه ما هم اینکارو میکردیم

  93018

اعتراف میکنم وقتی ما دخترا یه دختره خوشگل میبینم اولین عکس العملمون وای منم اینقد ارایش کنم عمل کنم خوشگلتر از این میشم وقتی یه دختره بدون ارایش میبینم وای نگاش کن شبیه روه میمونه ابروهاشو وقتی یه پسره میبنم که زیره ابروهاشو ور داشته میبینم وای ابروهارو ایش شبیه دختراس اه اه وقتی یه پسری که ابروهاشو ور نداشته میبینم وای ابروهاشو چقد زیاده کی با این دوس میشه واه واه
کلا موجوداته درگیری هستیم ما دخترا
خانوما مدیونید فوش بدین خخخخخخخخ

  93016

اعتراف میکنم که وقتی مامانم نیست تو خونه خودمونم غریبی میکنم
به افتخار همه مامانا :X :))))))))

  93011

اعتراف میکنم عاشق شدم...
عاقا هر شب تو تبلیغای وسط مادرانه یه تبلیغ آ ب ث می ذاره...
اخر اون تبلیغ یه پسره ی ناز دستاشو میشوره
من جدیدا عاشق اون شدم بس که این بشر ناناسه
خواهشا اگه کسی اسمشو میدونه اطلاع رسانی کنه..
:((((((((

  93006

اعتراف ميكنم سرجلسه كنكوركه پايين برگه بايد مشخصات رو مينوشتي منم بعدازاسممو اينا رسيدم به فرزند حالا هرچي فك ميكردم كه چي بنويسم جاش هيچي به ذهنم نرسيد آخرش ميدونين چيييييي نوشتم
.
.
.
.
نوشتم فرزند دوم )آخه فرزند دومم( حالا بعدازاين كه ازسرجلسه اومدم كلي فكر كردنو فشار آوردن فهميدم كه بايد اسم بابامو مينوشتم كه من فرزند فلاني ام
خوچيكار كنم ازبس خونده بودم كه اينجاشو يادم رفته بود
لايك=چقدرخنگي تو خدا به دادت برسه توچطوركنكور دادي

  93004

اعتراف می کنم وقتی 3سالم بود یک طوطی داشتم شستمش بعد فکر می کردم چه طوری خشکش کنم انداختمش روبن 2تانه 3تاهم نه 6 گیرلباس بهش زدم مرد!

  92979

اعتراف می کنم چیزی مثل شرکت بازرگانی سپیده ماهان این روزا ادمو به خنده وادار نمیکنه

چند سال پیش با کمر بند لاغری ناسا ( ویبرو شیو ) در خدمت بود
بعد کرم حلزون
بعد دستگاه دراز و نشست
الان هم کفش لاغری تن تاک ( پرفکت استپز ) :دی
ما که متوجه نیستیم اما منتطر محصولاد دیگر شما نیز هستیم :))

  92911

اعتراف نامه ساشا مولایی(مربوط به دوران دبیرستان)
اقایان مدیر و ناظم دبیرستان.......
1) من کسی بودم که باعث بحران کمبود کچ در مدرسه بودم!
2) من بودم که شلنگ اب را در باک ماشین شما قرار دادم و باک ماشینتان را پر از اب کردم!
3)من بودم که سر صف و سر کلاس جغرافی دوم ترقه کبریتی روشن کردم و شما شخص دیگری را از مدرسه اخراج نمودید!
4)من کسی بودم که از ازمایشگاه دبیرستان مواد شیمیایی اختلاص میکردم
5)من مسوول تقلب در انتخابات شورای مدرسه بودم.انتخاباتی که مجموع اراء معخوذه به بیش از ۳۰۰۰ رای رسید!
6)من بودم که سیستم وایرلس مدرسه را هک کردم و رمز ان را به فروش میرساندم!
7)من بودم که گربه ای را از پنجره کلاس روی سر شما ناظم عزیز اندختم !
و در اخر هم این من بودم که علامت شیر گرم و سرد توالت ها را عوض کردم!
خدا از سر تقصیراتم بگذره!

  92910

من اعتراف میکنم
تو این 23 سالی که از خدا عمر گرفتم به اندازه ای که از مسئول بروز رسانی و تایید پست های 4 جوک نه شنیدم از هیچ بنی و بشری نشنیدم
لایک = ما هم همینطور

  92908

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم احساس میکردم یه رنده ی واقعیم وقتی پفک نمکی رو به دندونای جلوم میکشیدم...
اولین پستمه

  92901

اعتراف ميكنم از وقتي كه خيلي كوچيك بودم يكي از چيزايي كه خيلي ذهنمو مشغول كرده بود مسئله گرانش بود( البته اون موقع كه اسمشو نميدونستم!) و اين كه چرا مثلا پامون به زمين چسبيده و نميتونيم در هوا معلق باشيم يا مثلا چرا مثل مورچه ها از ديوار نميتونيم بالا بريم يا روي سقف نميتونيم راه بريم و مثلا اون مورچه ها چطوري ميتونن اين كارو بكنن! واقعا دانشمندي بودما برا خودم! كلا از بچگي اهل تفكر بودم! :)
اگه مثل من بودي لايك كن!!!!

  92881

اعتراف میکنم سوم ابتدایی که بودم دبیرم ی چن دقه رفت بیرون منم نارنگیمو دراوردم که بخورم بعد به دوستم گفتم:بیا تو هم بخورو به اونم دادم بعد که معلم اومد از بوی ضایع تو کلاس گفت کی نارنگی خورده؟؟؟بچه هام نامردی نکردن و منو دوستمو لو دادن معلم نامردتر از بچه هام تا اخر زنگ ما رو با ی دست و ی پا وسط کلاس نگه داشت!!!!
هعییییییییییییییییی!!!
مدیونین اگه فک کنین من به دوستم نارنگی واسه این دادم که اگه پام گیر کرد اونم با من بیاد!!!فقط حس انسان دوستی بود!بلههههههههه!!!!
کصافط هم خودت:))))))))!!!

  92877

اعتـراف میکنـم همتـون نابغـه اید D:
بعـد تائیـد شـدن پسـت ، بجـای دنبـالش گشتـن یا سـرچ کردن اون مثبـت سـبز پائیـن پسـت رو بزنیـد ، میـاد :))
.
.
.
.
انجمـن نوابـغ 4 ـجوک D: