اعتراف می کنم بچه بودم دغدغم این بود که خواب فامیلامونو می بینم من چجوری برم تو خوابشون
لایک:از بچگی باهوش بودیا
لایک:دغدغه ما هم بود
اعتراف میکنم
شمارونمیدونم ولی من توبچگی محبوبترین لوازم التحریرم اون تیغی بودکه ازتراش برمیداشتم وهنرمندانه باجلدخودکاربیک دسته براش میساختم.لامصب تیزتیزبود... کلآیه کلاس داشت درحدشمشیر.. یادش بخیربزن لایکواگه توم داشتى
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم من و رفقا یکی از گربه های محلمون رو گرفیتم وبرای اینکه بهش پرواز یاد بدیم بدبخت رو از پشت بوم پرت کردیم پایین ینی ترکید روی زمین پهن شد مثل سفره ولی نمی دونم چرا بعد از چند ثانیه بلند شد رفت {بچه بودیم قصدمون خیر بود} مریض هم خودتی !!!!
اعتراف میکنم اون کفگیری که تو غذا بود و همه باهاش
غذا کشیدن رو من لیس زده بودم...
باور کنین من ...
خیلی وقت بود که فقط من و خدا اینو می دونستیم.
هوووف! خیلی کار سختی بود این اعتراف!
همینجا باید اعتراف کنم که توی محله ما یه دختر همسن خودم زندگی میکنه.
یه روز توی پارک محله جلوی دوستام خواستم برای دختره خودی نشون بدم.
سوار دوچرخه شدم،رفتم جلوش پیچ پلیسی بزنم که یهویی ترمز دوچرخه کار نکرد،محکم زدم زیرش،خداشاهده طوری رفت هوا که همونجا تو عمود محو شد.
یعنی چشمتون روز بد نبینه،کفشش رو در اورد با پاشنش همچین زد توی سرم که مغزم افتاد اومد توی حلقم !
(دوستام که کارشون از گاز زدن گذشته بود،داشتن آسفالتو مجویدن)
فکر نکنم به اعتراف نياز داشته باشم چون هر چى ميشد مينداختن گردن من چه اعتراف مى کرديم چه نمى کرديم تقصير من بود!!!
اگه مدرسان شریف بزاره حرفمو بزنم میخوام اعتراف کنم که بچه که بودم هر وقت زورم به روکش لواشک نمیرسید که جداش کنم با پلاستیکش میخوردم :-/
خیلی سخت بود حتی سختر از کنکور
شما هم مثل من بودید=؟؟؟
اعتراف مى كنم اينجورى كه من با كنترل حركت انجام ميدم ... لوك خوش شانس با تفنگش نكرده
.
.
.
من تو خونه دارم تلف ميشم به خدا … D:
منو بايد ببرن باسه آموزش نيرو هاى مصلح :))))))))))
اعتراف میکنم روز اول که مدرسه رفتم،موقعی که سوار مینی بوس شدم(در حالی که پدر مادرم اومده بودن دنبالم نمیدونستن من سوار مینی بوس شدم)فکر میکردم راننده مینی بوس خونه ی ما رو بلده
تنها شانسی که آوردم این بود که موقع حرکت، پدر مادرم منو دیدن از پنجره کشیدنم بیرون...بعد از پیدا شدنم برعکس فیلما نیم ساعت تو آغوش هم بودیم !
اعتراف میکنم امروز دختر عموم که خیلی مذهبیه توی جمع که خونمون پر ادم بود توی امپاس قرار دادم که بهم دست بده .تا الان داره چپ چپ نگام میکنه
این قیافشه :)))))
این منم D:
احساس میکنم معدل الف شدم بدجور شادمانم خخخخخخخخ
اعتراف میکنم من هر وقت خواب میدیم رفتم دریا شنا صبح که از خواب بیدار میشدم زیر پام دریا که سهله اقیانوس اطلاس سبز میشد نمیدونم چرا شما چی فکر میکنین شما میتونی نظر خود را به این شماره 2266 اس کنین !
----- (~~~) <هر روز ظهر كته!!> (~~~) -----
اعتراف ميكنم امروز (يعني يكشنبه) سالگرد روزيه كه خدا به همه جهانيان يه لطف خيلي خيلي بزرگ كرد...
20 سال پيش تو همچين روزي يه اتفاق خيلي بزرگ افتاد كه به گفته خيلي ها بعد از "بيگ بنگ" (انفجار بزرگي كه باعث به وجود آمدن منظومه ها؛ ستاره ها؛ سياره ها و خلاصه كل دنيا شد) بزرگترين اتفاق تاريخ هست...
نفهميدين چه خبره؟؟؟!
امروز يه انسان وارسته به دنيا آمده...
چيه خو؟؟؟ چرا اينجوري نگاه ميكني؟؟؟
تولدمه! ^_^
حالا اگه از اون دسته آدمايي هستي كه تا كيك نخورن؛ كادو تولد نميدن؛ حداقل بخاطر اين اعتماد به سقفم بلايك...
اعتراف میکنم یه روز رفتم داروخونه میخواستم بگم قرص ضد تهوع بدید گفتم:قرص ضد توقف بدید!!!!!!!!هیچی دیگه طرف یه چندثانیه به من خیره شد و بعد یهو زد زیر خنده و رفت برام قرص رو اورد منم یه اخم بهش تحویل دادم و از داروخونه اومدم بیرون!!!!!!!!
اعتراف میکنم بزرگترین کشف من توی 15 سال اول عمرم(طی سه برنامه 5 ساله) این بود که نوشته های خودکار با پاک کن پاک نمیشه.!!!!!
اگه بچه های خوبی باشید کشفیات برنامه های 5 ساله بعدی را هم براتون میگم.
نابغه کوچک !
اعتراف میکنم بچه که بودم به همه مشکوک بودم که دارن نقشه قتل منو پی ریزی میکنن،( از این روی) با مدادمیافتادم به جون دیوارای خونه و با توان هرچه بیشتر روشون علامت فرار میکشیدم تا موقع گریز راهو گم نکنم. من حتی به مامی مهربونمم مشکوک بودم چون خواهرم تازه به دنیا اومده بود و به من توجه چندانی نداشت (البته به نظر خودما)
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید دیروز: 21357
کل بازدید: 533665927










