دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

اعتراف میکنم

  105148

اعتراف میکنم وقتی دبستان بودم زنگای تفریح با دوستام دنبال هم میدویدم وقتی رفتم راهنمایی تو زنگ تفریح همش میرفتیم ی گوشه پاتوق میکردیمو حرف میزدیم ولی دبیرستان زنگای تفریح همش داشتیم تکلیف زنگ بعدو می نوشتیم یا داشتیم امتجان زنگ بعد (که هیچی نخونده بودیمو)میخوندیم

  105144

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فک میکردم کره ی زمین مال ماست بقیه کره ها اون ادم خارجیان تازه وقتی فهمیدم اونام مثل ما آب و غذا میخورن یه عالمه تعجب کردم بعله همچین بچه ی شیرین عقلی بودم بنده.

  105141

آقا تورو خدا انقد برادر خواهر های کوچیکتر از خودتونو گودزیلا ننامید اگه برادر خواهر نداشتید مثل من درک میکردید تنهایی خیلی سخته من همیشه آرزوم بوده برادر خواهر داشته باشم حد اقل شما که دارید قدرشونو بدونید

  105138

اعتراف میکنم اوین روز دانشگاه یکی از دوستام منو برد کلاس
منم نمیدونستم کلاس چند سانتی از سالن پایینتره


یه لحظه احساس کردم پام خالی شد

نزدیک بود شیرجه برم داخل کلاس اونم بین ورودی های جدید :(

  105134

اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی میگفتن اصفهان نصف جهان فک میکردم منظورشون از نظر وسعته حتی یه اهنگ محلی بود میگفت نصف جهان تو ایرانه اون موقع مطمئن شدم از نظر وسعته ولی به مرور زمان فهمیدم نع اینطور نیست

  105130

بچه که بودم هروقت مامانم میگفت شام خوراکی داریم )خوراک لوبیا...(منم فکر میکردم شام چیپس و پفک وبستنی داریم کلی خر کیف میشدم.....

  105124

اعتراف ميكنم بیشتر ساعات التماسی که تو زندگیم داشتم مربوط به دوم ابتداییم میشه که به یک سگ التماس می کردم جون مامانت اینجا یخ زده پارس نکن من مثه آدم رد بشم..
احمق بی شعور اینقدر پارس کرد 10-12 بار تو 5 متر خوردم زمین: زانوم ترک خورد دماغمم شکست...

  105117

اعتراف میکنم هروقت میخوام از بابام پول بگیرم واسه شهریه دانشگام ی 300,400تومنی ب مبلغ شهریه اضافه میکنم واس خودم برمیدارم...^_^

  105106

اعتراف میکنم بچه که بودم شب ادراری شدید داشتم
یه شب که حسابی سر جام جیش کرده بودم به فکر این بودم که چه جوری ماست مالیش کنم ؟؟؟؟
پا شدم به مادرم گفتم مامان برو یه پارچ آب بیار خیلی تشنمه اونم با تعجب رفت آورد منم موقع خوردن همشو ریختم رو خودم گفتم وااااای مامان از دستم در رفت خیس شدم
مادر باهوش منم گفت کره خر خیس بودنش هیچی بوی گندشو میخوای چی کار کنی؟؟؟
از اون موقع به بعد هر وقت این اتفاق میفتاد مثل مرد پاش وایمیستادم

  105103

اعتراف میکنم هروقت میخوام برم دستشویی، درش و چنان محکم میکوبونم به دیوار که اگه پشتش سوسک باشه بیفته دستش رو بشه،بهتر از اینه که همینطوری برم تو پشت در سوسک داشته باشه و منم نه راه پیش داشته باشم نه راه پس ...
خو چیه میترسم از سوسک دیگه:))))))
من:((((((
سوسکه ضربه مغزی شده &
در دستشویی ()

  105102

بچه ها امیدوارم این اتفاقی که برام افتاده برای شما هم پیش بیاد اگه لایک نکنید.داشتم چای با خرما میخوردم.یه گاز از خرماه خوردم دیدم یکم ترش شده گفتم بیخیال.دیدم یه چیزی زیره دندونم صدا داد.بد دیدم یه چیزی لایه دندونم گیر کرده نصف دیگه ی خرما که هنوز تودستم بود رو نگاه کردممم........ چشمتون روزه بد نبینه دیدم یه کرم توشه.از اون بد تر دیدم کرمه نصفست.یعنی من نصفشو خوردم.تا 2 روز حالت تهوع داشتم. لایک نکنی سرت میاداااااااااااا

  105097

اعتراف ميكنم يه دوست فرانسوي دارم داشتيم باهم حرف ميزديم بهم گفت دعوت نامه ميفرستم بيا فرانسه واس تعطيلات (كريسمس اونا بود!) منم خواستم كم نيارم گفتم من كه نميتونم ميخواي واس تو دعوت نامه بفرستم تو بيا ايران واس تعطيلات اينجا جاهاي ديدني زياد داره هيچي ديگه جدي گرفت مدارك و مشخصات فرستاد كه واسش دعوت نامه بفرستم الانم يه ساله كه منتظر دعوت نامه است!!
يه همچين دختر كلاس بذاريم من...خخخخخخ

  105095

اعتراف می کنم یه بار مدرسه نمره کم گرفته بودم نشسته بودم تو پارک کنار مدرسه سرم پایین
بود فکر میکردم چطور به مامان بابام بگم بعد 10 دقیقه سرم رو اوردم بالا دیدم به اندازه 3 تومن
پول خورد کنارمه مردم فکر کردن گدام چقدر ما مردم سخاوتمندی داریم یه لحظه پیش خودم فکر
کردم اگه اینطوری ادامه بدم رقبا فقط بیل گیتس می مونه

  104911

سال دوم دبیرستان امتحان دینی داشتیم یه متن 2 3 خطی بوذ که به اتفاق هیچکدوم حفظش نکرده بوذیم ما هم اونو به صورت فینگیلیش پای تخته نوشتیم طفلک معلمه مونده بود چرا همه سر جلسه زل زدیم به تخته اخرشم نفهمید
حال کردین خلاقیتو

  104886

اعتراف می کنم ی روز تو خونه داشتم با توپ بازی میکردم ی دفعه توپ خورد تو گلدون مورد علاقه ی مامانم و خاک شیر شد بعد رفتم سر کوچه پسر همسایمونو دیدم گفتم بیا با توپ روپایی بزن آگه بتونی از تو کوچه تا تو اتاق من بری ی جایزه داری اونم ساده باور کرد تا اومد تو خونمون مامانم رسید منم تمام کاسه کوزرو رو سر این بنده خدا خورد کردم بعدم با خیال راحت به بازیم ادامه دادم