دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  51664

امروز با عشقم رفتیم بیرون هوا هم سررررررررررررررد برف میبارید داشتیم پیاده روی میکردیم پاش لیز خورد افتاد زمین منم همینجوری داشتم میحرفیدمو میرفتم حواسم نبود کتلت شده ...الهی فداش بشم من....ی 100 متری که رفتم جلو دیدم جواب نمیده داد زدم حواست به منه هااااااااااااااااااااان؟؟که دیدم نیس برگشتم دیدم نشسته رو زمین اسفالتو گاز میزنه خلاصه انقد خندیدیم جاتون خالی....خدا جونم نمیخواااااااام عشقمو ازم بگیری من بدون دستاش میمیرم ... عشقم میدونم اینارو میخونی میخواسم بگم دستام بوی ادکلنتو گرفته با عطرش اروووووم میشم ...

  51658

با یکی از رفیقام داشتیم تو سرمای زمستون قدم میزدیم ، یهو یه مــــاشین (پراید نبودا) برامون بوق زد ، ما هم خوشــحال گفــتیم ایول یه آشنا اومد سوارمون کنه !
با لبخند برگشتیم نگاه کردیم ، دیدیم یارو گازش رو گرفت و رفت!
هیچی دیگه طرف ما رو اشتباه گرفته بود !
ینی طرف ضایع نشد . در اصل ما ضایع شدیم !
ای خـــــدا اونایی که موجبات ضایع شدن دیگران را فراهم می آورن به فانتزی بچه های دهه هشتادی تبدیل نما !!

  51641

آقــــــــــــــــا

تا حالا جوراب تونو توی ﻣﺎﮐﺮﻭﻭی خشک کردید!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  51615

یک شنبه ها ریاضی و فیزیک و عربی و زبان خارجه داریم!(وایییییییییی خیلی چرته!)
همشون هم میخواست امتحان بگیرن!!!!!(از این امتحانا که هر چی گرفتی بانمره مستمر جمعه میشه تقسیم بر2!!!)
ما هم با بچه ها مشورت کردیم هر زنگ ی بهانه بیاریم تا از شر امتاحانا در امون باشیم!!!!!!!!!
زنگ اول ریاضی معلم(خوب بچه ها ورقه ها رو در بیارید تا ی امتحان بگیرم!) نقشه اول!دوتا از بچه ها شروع کردن به دعوا کردن!!!!بزن و بکوب شدید!!!ما هم کلاسو ریختیم به هم در حد المپیک!!!جالب اونجاس که جنگشون شد واقعی!!!!کل زنگ اول درگیری بود!!!
زنگ دوم فیزیک!!!معلم قبل از اینکه وارد بشه رفتیم از تو دسشویی کمی مایع اوردیم ریختیم در کلاس!!!معلم اومد تا گفت سلام زاررررررررررررررت خورد زمین!!!!بیچاره دستش درد گرفته بود در حد المپیک!ولی نشکسته بود!رف دفتر امتحان لغو شد!
زنگ سوم عربی!!!من گفتم اقا شما بلدید ترجمه عربی بکنید؟؟معلم(خعلی مغرور!)اره خیلی اسونه برا چی؟من ولی فلان معلم عربی(رقیب معلممون !)گف شما بلد نیستید ترجمه بکنید.معلم عصبانی!از اون اقا خیلی بهتر هم بلدم.من پس ی فیلم عربی اورم اگه بلدید ترجمش کنید!خلاصه رفتیم ازمایشگاه گذاشتیمش رو پروژکتور و کل زنگ و ترجمه کرد!!!مخمون رو خورد!ی جای فیلم هم صحنه خاک تو سر داش که کل کلاس ترکید از خنده!
زنگ اخر زبان!!!مدیر زنگ اخر رف خونه .ما هم به معلم زبان گفتیم مادر زن اقای مدیر فوت کردن همه معلما رفتن شما نمیرید؟؟اون بیچاره هم بدون اینکه بپرسه از بقیه رف به ادرسی که ما دادیم!!
چند دقیقه مونده بود به زنگ که همه ما خوش حال بودیم ناگهان چهار تا دبیر با مدیر عصبانی اومدن تو!!
همه ما(یا ابولفظل چی شده؟)نصف قضیه رو فهمیده بودن که یکی از بچه خرخونا شروع کرد به گریه کردن همه چیزو گف!گف همش تقصیر بنامینه!من :|
کتک خورن که هیچی!اخر سر هم به هممون 4 تا صفر دادن!تا ما باشیم درسمون رو بخونیم دنبال نقشه گرفتن نباشیم!!!:)

  51597

ترم 5 دانشگاه بودم....یه کلاس عمومی داشتیم صبح زود شرو میشد...ساعت 9:30.....منم هر وخ میرفتم سر کلاس...نصف وقت کلاس گذشته بود....یه سری رفتیم نشستیم ته کلاس....دیدم استاد روی تخته وایت برد(واید برد،رایت برد)داشت مینوشت.....ولی رو نوشته های قبلی.....!!!!از پسره بقلیم پرسیدم چرا تخته رو پاک نمیکنه دوباره بنویسه...پسره گفت با ماژیک غیر مخصوص نوشتن... پاک نمیشه....منم کرم درونم گرفت:چن بار دستمو بردم بالا ولی استاد ندیدما...آخه کلاس شولوغ بود...پا شدم رفتم پیش استاد که داشت مینوشت...یهو استاد گفت تو اینجا چی میخوای...گفتم استاد اومدم تخته رو پاک کنم...استاد گفت پاک نمیشه...گفتم من بلدم...انقد اسرار کردم تا تخته پاکنو بهم داد....منم خیلی معمولی تخته پاکنو یه بار کشیدم روی تخته وایت برد....!!!بعدش خیلی ریلکس گفتم:استاد پاک نمیشه...!!!!!ترکیدن کلاس همانا...بیرون افتادن منم از کلاس همانا....!!!خخخخخخ

  51574

آقــــــــــــــــا
ما دیروز امتحان داشتیم
یه دفعه یه کاغذ نمی دونم چه جوری و از کجا رسید دستم
یواشی نگا کردم دیدم تمام جوابها اون توئه
منو میگی اصلا ازش استفاده نکردم
یواش انداختمش دور
نتیجه اومد شدم 4
البته شما زیاد باور نکنید

  51573

یادش بخیر قدیما اخبار درباره یه نفر میگفت:(مثلن)وی گفت یا وی افزود!من دو ساعت فکر میکردم خدایا این وی کیه که همیشه اسمشو میبرن!اون موقع نمیدونستم

  51532

دوستان شماها هم همه ی خرابکاری های مدرسه رو مینداختین گردن اون شیفتی ها یا فقط ما اینجوری بودیم؟؟؟؟؟

  51530

سر کلاس ریاضی پیش نشسته بودیم.یه استاد داشت از دهه ی نودیا گودزیلا تر.یه دفعه برگشت گفت کسی تو کلاس دستمال داره.فکر کنم میخواست میزش رو تمیز کنه.یکی از این بچه های فیلم کلاس گفت ما دستمال یزدی داریم استاد.استاد شاکی شد گفت مگه من با تو شوخی دارم.خیلی جدی با حالت دعوا عین این لات ها برگشت به استاد گفت منم با تو شوخی ندارم بعد یه دستمال یزدی از جیبش درآورد شلپ کوبید به هم.
از این داستان نتیجه میگیریم دستمال یزدی یکی از ابزار های دانشجو میباشد.لطفا در حفظ آن کوشا باشید.

  51517

از طرف سایلار :
سلااااااااام بچه ها ... این هفته یه سوتی دادم در حد تیم ملی که مربیش کیه ؟؟ آفرین کارلوس کی روش .. که قیافش اینجوریه (&_&)
آقا پنج شنبه رفتیم سر خاک مادر بزرگم.. همیشه یکی از این اسپیکرها که مموری میخوره میبردیم واسه اینکه قرآن بخونه ..
آقا دو تا مموری بود من یکیشو گذاشتم تو اسپیکر که بخونه ..
حالا یه جمعیتی هم اومده بود سر مزار که نگو ... صدای اسپیکر هم تا اخر زیاد بود ..
بعد چی شد ؟؟؟ اسپیکر اینو خوند ( آقایون و خانوما دس دس .. میخوایم بریم بندر .. سیا نرمه نرمه .. سیا توبه توبه) ... منو میگی مث یخ وا رفتم .. مگه افق پیدا میشد که برم توش... دیگه شیرجه شدم رو اسپیکر ... حالا دکمه هاشم کار نمیکرد که .. دیگه باتریشو در آوردم ولی کار از کار گذشته بود .. حسابی گند زدم.. همه داشتن نگا میکردن .. دیگه دست به دامن کارلوس کی روش شدیم و از وسط جمعیت اومدیم بیرون //
حالا وقتی رفتم بیرون 4 تا پیام واسم اومد به شرح زیر :
پدرم : فقط نیای خونه ... پدرتو در میآرم
مادرم : خاک تو سرت آبرومونو بردی
دوستم پوریا : عجب آهنگی بود .. یادم بنداز شب بیام ازت بگیرم
کارلوس کی روش : karlos narma narma ... karlos tobe tobe

  51514

پسره اومده بهم پی ام داده چقد قیافت اشناس,هم دیگرو میشناسیم؟
میگم نه,فک نمیکنم
میگه هاااااا!!!!!!!!!!فهمیدم,تو دوست دختر بعدیمی!!!!!!!!! )))))))))))
من l:
پـــسره
اعتماد به نفس :|

  51465

من یه بار انگلیسی با یه یارویی بحثم شد اول بحث حق با من بود ولی بعد از دو دیقه دایره واژگانم تموم شد تصمیم گرفتم حق رو بدم به اون :|

  51464

دیشب مهمون داشتیم آبجی کوچیکم داشت چایی تعارف میکرد به زن عموی بابام که رسید،بهش گفت :الهی پیر شی.آبجیه منم که معنیه این حرفو نمیفهمید گفت الهی خودت بمیری،(تا نیم ساعتم رفت تو اتاقش گریه کرد)
:|

  51450

بعد مدت ها مامانم بهم اس داده سلام
منم در حد پراید خوشحال شدم و با یه ذوق خاصی نوشتم سلام مامانم خوبی
بعدش جواب فرستاده اشتباه اس دادم
هیچی دبگه من الان وسایلامو جمع کردم دارم میرم افق گفتین کدوم ایستگاه باید سوار شم؟؟؟

  51447

یه بار مارو بردن هسته مشاوره برای آشنایی با مشاور مشاوره و درس زندگی و......
خانومه اومد گفت آرزوهاتونو روی کاغذ لیست کنید.مام نوشتیم به .....(ای خدا)نوشت میخوام زن بگیرم این خانومه خوشش اومد شروع کرد پرسیدن . بعد یهو از من پرسید شما اگه بخوای بری زن بگیری خودت میری میگری و تنها؟من:پ ن پ بر بچز و میفرستم آپلود کنن لینکشو بیارن خودم دانلودش میکنم آقا خانومه ترش کرد منو انداخت بیرون. هرچیم گفتم بذا بیام تو گفت نه بی حیا تو منو دست انداختی....
اون پ ن پ ایاش لایک کنننننننن محکمممم