دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  150814

اقا براتون بگم دیروز داشتیم بارفیقم می چرخیدیم دوتادختر نشسته بودن روصندلی کله هاشونم توگوشی ازجلوشون ردشدیم بهشون گفتم شماهم تو لاینیت یهورفیقم گفت ن ایناتو لاینه سبقتن اقا یهو کل پارک کوچه خیابون رفت رو هوا هیچی دیگه فکنم تای ماه دبرس باشن........

  150789

یارو نذر میکنه اگه کارش درست شد ماه رمضون واسه سحر زنگ بزنه ۵ نفرو بیدار کنه...
همون روز اول پشت تلفن بایه خانومی آشنا میشه و بعد یه سری داستان بادا بادا مبارک
بادا میشه.تازه فهمیدم الان ۳ تا هم بچه دارن...
حالا تو هی بیا فور جوک این چرت و پرتا رو بخون!!

  150782

بچه ها اولین رپ ایران رو یادتونه؟یادتون نیست؟
من میگم:
بچه هااا!میخوام واستون قصه بگم! قصه ی میو میوووو که مثال گربه هاست!
ولیکن اون گربه نیست! راکونه!اونا شکل گربه هان! راکونهههههههه کارای عجیب غریبی میکنه! مثال شعبده بازا یهویی ورد میخونه عوض میشه!گاوه رو موش میکنه . موشه رو سوسک میکنه! خرو آهو میکنه!
راستیییی!بگم اسم قصه مون چیه؟
نه بابا خودم میگم میو میو عوض میشه
اون موقع این حضراتی که الان دم درآوردن داشتن پوشک قهوه ای میکردن!

  150762

نوی دبیرستان جمعی از اسکولا و عقب مونده ها تشکیل کلاس داده بودیم....اصن روشنفکرا جمع بودن....
یه دفعه با بچه ها قرار گذاشتیم کافشن هامونو برعکس تنمون کنیم...کافشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود....عاغا تا معلم اومد تو کلاس همه باهم گفتیم بععععععععععععععععع.....
استاده پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت...
همچین آدمای متفکری بودیم ما.....اصن خود مویز....

  150679

اون روز بابا بزرگم زنگ زده که مامان بزرگتون حالش خوب نیس بیاین ببرینش دکتر.مشکل قلبی داره و حالش خیلی بد بود نمیتونست راه بره.بعد که رسیدیم بیمارستان منشیه میخواس فرم پر کنه پرسید چند سالشه?
بابا بزرگمم گف 65.
حالا در همین حین مامان بزرگم که اصلا حرفم نمیتونست بزنه حتی با عصبانیت میگه 65 کجا بوده من 60 سالمه.
ینی تا حالا حساسیت خانوما رو سنشونو به این واضحی درک نکرده بودم.

  150638

اقا از بس این روزا تو تلویزیون هی در مورد یارانه زیر نویس و صحبت میشه دیروز اخبار گوی ساعت 14 سه بار به رایانه گفت یارانه...!!
بنده خدا هی میخاست فارسیو پاس بداره هی سوتی میداد...!
اصی وضعیا . . .

  150625

سلام بعد1سال امدم دوباره -------------------اول رفتم سراغ خاطرات خنده دار یه چندتایی خوندم بعد از خاطرات کامران وحامدخیلی خوشم امد خداییش باحال بودن 20صفحه ای خوندم ولی متاسفانه متاسفانه یادم رفت لایک کنم--------------خخخخخخخخخخخخخخخخخ کلیپس سارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حامد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کامران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  150615

کلیپس و شورت مارک دار بهونه س تا بخندیم و الا همه دختر پسرای4جوک ماهن ماه! به افتخار همتون...(روحانی مچکریم..)

  150580

اون دفعه به دختره گفتم فونتی که مینویسی چیه؟ اسمشو بگو
بعد از یک ربع اومده میگه:
انگلیسیش :sample
فارسیش: عینه
میخای دانلود کنی؟
من رفتم خودکشی.......

  150579

مامانم تو فکر بود .. رفتم بهش گفتم : مامان..؟!
گفت : جانم ..؟؟؟
چشام گرد شد - جانم؟! مامان عزیزم متحول شدی ..؟!
مامانم سرش و تکون داد گفت : بنـــــــال بی شعور اشغال اضافی .. حواسم نبود..

دوستان .. بر عکس شما که فکر میکنید سر راهی هستید ...
بنده کاملا مطمئنم که سر راهی هستم ..! :|
یه بار تو عمرم بهم گفت جانم .. اونم حواسش نبود .. هعی خدا .. :|

  150571

اقا دوستما میخواست کلاس بذارههههههههههه
گفت:من با مامانم دعوا میکنم میرم خونه مجردیم!!!!!!!!!!!
من:^^^^^^
دوستان:^^^^^^^^
خودش:@@@@@@@@@
من:توووووووووووو توووووووووووو ریقوووووووووووووو!!!!!!!!!!!!!!!!

  150563

آقا ﻣﻦ ﺍﻭﻝ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﯾﺒﻮﺳَﺖ ﯾﻪ ﺟﻮﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﺎﻫﻮﺍﺭﻩ ﺳﺖ!!
خو بچه بودم دیه

  150556

تانکر اسید کامران که هیچ با سر برم تو استخر اسید اگه دورغ بگم
تو اتاقم داشتم با gf حرف میزدم بهش گفتم برا تولدت چی بگیرم
که یهو گودزیلایه داداشم 5 سالشه پرید تو اتاقم سری قطع کردم مهدیه (گودزیلا) برگشته میگه چیه خیال کردی نفهمیدم داشتی با gfت حرف میزدی در ضمن برا تولدش کوفتم نگیر خاک تو سرت زنزلیل
من O_O
گوشیم :O
مهدیه :[]
هیچی دیگه الان دارم به دوران گودزیلاییه خودم میفکرم , واقعا من چقدر اون زمان احمقو خنگ ... بودم ( مدیونید اگه فک کنید الانم احمقم )

  150535

عــــــاغـــــــا ..
یه بار تو مدرسه با چندتا از برو بچا قرار گذاشتیم یه خلافی بکنیم ..
یه روز اسپری فلفل اشک اورو باخودم اوردم عاغا همینکه تو سالن پخشش کردم ..یهو دیدم چندتا بیهوش شدن همه رفتن بیرون منه بدبختم نمیدونستم چیکار کنم از اونجا که شورا بودم کسی به من شک نمی کرد ولی بعد دوستام منو لو دادن خداییش داغون شدم نه واسه اینکه چن نمره انظباط ازم کم شد واسه این ناراحت شدم چون دیگه نتونستم به دوستام اعتماد کنم ..خداییش درداوره ....

  150513

^_^* " حرف نزدن بهتر از زر زدن است " علامت اختصاصی مونا00
سرکلاس نشسته بودیم، یکی از بچه ها داشت چرتو پرت میگف یهو دیدم یکی از هم کلاسیام دسته چکشو در آورد بهش گفت :اینجا چند رقم بنویسم بدم بهت خفه شی؟؟!!؟
خوشبحالش ما که از این شانسا نداریم(((((