دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  25891

روز اول مهر تنها کار مفیدی که انجام میشد نیمکت بندی بچه ها بود…
کوچولوها نیمکتای اول
درازا نیمکتای آخر
روز دوم باز هرکی هرجا دلش میخواس مینشست …

  25883

رفتم داروخونه یه قرص ضد حساسیت گرفتم.
تو عوارض جانبیش نوشته:
سردرد، سرگیجه، نفخ، حالت تهوع، اختلال در خواب
دو بینی، اختلال در تشخیص، نارسایی کبد، نارسایی کلیه
نارسایی قلب، سکته قلبی، سکته مغزی، مرگ ناگهانی !
فکر کنم اگه سیانور می گرفتم، عوارضش کمتر بود!

  25879

میخواین بدونین تنهایی یعنی چی؟
تنهایی یعنی بری توالت ,کارای لازم رو انجام بدی…
بعد شیر آب را واز کنی و ببینی ای دل غافل!! آب نیست…
اونوقت داد بزنی یکی آببرسونه…
ولی کسی نباشه یه آفتابه آب بده دستت!!!
هی وای… ببخشید اشک جلوی چشمامو گرفته دیگه نمی تونم ادامه بدم…

  25876

به نظرم یه عده پیدا بشن اسپری و مام نذر کنن دم مترو پخش کنن
خیلی بیشتر ثواب می‌کنن تا جوجه‌کباب بدن توی بهش‌زهرا !

  25875

یه رفیق دارم ۱۷۰ قدشه حدودای پنجاه کیلوئه
هر وخ خیلی گشنش میشه آب دهنشو قورت میده همون واسه سیر شدنش کافیه!

  25873

یک قانون همواره ثابت تو خونه ما
هر موقع یکی از ما میره حموم مامانم شروع به ظرف شستن میکنه!

  25871

طرف اومده با عصبانیت می گه این یارو زبون آدمیزاد حالیش نمیشه
بیا تو باهاش حرف بزن…
نفهمیدم داره به من فحش میده یا به یارو!!

  25780

رفته بودم امتحان تو شهري براي گواهينامه...اولش افسره اومد خودي نشون بده...گفت:همه تون جمع شين...من اينجا با هيچکي تعارف ندارم... هيچکس رو هم الکي قبول نمي کنم چون بعدا دربرابر جون شما مسئولم... هفته قبل رفته بودم سر صحنه تصادف براي کارشناسي...راننده مي خواسته تراک آهنگ سي دي رو عوض کنه و خودش و همه خانوادش رفتن تو دره و ماشين منفجر شد..فقط تيکه هاي بدنشون رو بايد جمع مي کردي..هيچي ازشون نمونده بود.
منم اومدم مثلا خودشيريني کنم بگم خيلي حواسم به سخنراني شماست.. گفتم: ببخشيد سرکار اگه همشون که درجا مردن اونوقت جنابعالي از کجا فهميديد مي خواسته تراک عوض کنه.......يعني جمعيت منفجر شد از خنده
گفت: تو بيا بيرون.. کارتکست ام بيار... يه خطي روش کشيد گفت تا 3 ماه ديگه اينجا نبينمت...
بچه ها به نظر شما مگه من چکار کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  25760

بابام معتقده چون با آب وضو میگیری و غسل میکنی دستکاری تو کنتور آب حرامه اما دستکاری کنتور برق و گاز مشکلی نداره

  25755

انگار من روزی یه دونه سوتی ندم روزم شب نمیشه!
ماگرگانیا یه بازار تره بار داریم به اسم نعلبندون دیشب رفتم انگور بخرم فروشنده گفت قیمت ها همه یکیه گفتم آقا لطفاً یه شوخه بزرگ واسم بزارید
وااای آب شدم از خجالت

  25753

قابل توجه همه دهه شصتارو از این دهه هفتادیا گرفتم بلاخره مرد باشید همه دهه 60 اگه خوندنو خوششون اومد لایک بزارن البته فقط آقا پسرا.
دیروز داشتم با ماشین از تو کوچه رد میشدم دیدم 4 5 تا بچه هفتادی دارن فوتبال بازی میکنن منم واسه انتقام از اونا و اینکه بفهمم قبلنا بزرگترا چه حالی میکردن با این کار از رو دروازشون که آجری بود رد شدم و زدم داغان پاغان کردم بازیشونو.عجب لذتی عجت حالی....

  25723

هههی یادش بخیر یه زمونی تصویر تلویزیون که قطع میشد میگفتیم برق صدا و سیما رفته دوتا هم چیسسس چیسسس میکردیم ولی انصافاً درست میشد ها...
دهه شصتیا میدونن چی میگم

  25722

یه بار بابام اینا رفته بودن بهشت زهرا.بعد یکی از دوستای بابام زنگ زد گفت حاج آقا کجاست؟منم بچه بودم خواستم با احترام حرف بزنم با جدیت تمام گفتم:حاج آقا تشریف بردن سر قبر باباشون.هیچی دیگه یارو گفت بی ادبو قطع کرد.اعصاب مصابم که تعطیله کلا.

  25673

اعتراف ميكنم يه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم ميوه ميخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت ميدم
من به مهمونا گفتم: كي ميريد تا مامانم بهم ميوه بده؟!!
بعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت ميدم
دوباره رفتم گفتم:
تورو خدا نريد بعد از رفتن شما مامانم ميخواد منو بزنه!!
بچه بوديم ديگه!!☺☺☺☺

  25630

امروز مثلا می خواستم سر برادر زادمو گرم کنم. نشوندمش براش عمو زنجیر باف خوندم. میگم:"عمو زنجیر باف،بله...زنجیر منو بافتی، بله...پشت کوه انداختی،بله...بابا اومده، چی چی آورده،نخودو کیش میش،با صدای چی؟" میگه:"با صدای علی عبدالمالکی!!!