دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  28589

بچه بودم یه گربه کوچیک تو حیاطمون بود زمستون بود و دیدم سردشه رفتم گاز و روشن کردم و از ارتفاع گرفتم روش تا گرم شه! سیبیل های بدبخت همش سوخت و داشت مثل مست ها راه میرفت. ولش کردم تو حیاط و اومدم خونه. عصر بابام رفته بود دستشویی دیده بود گربه بدبخت افتاده تو سطل آب (سطل آب واسه روز مبادا) و مرده.
نخبه ای بودم. حقمو خوردن و الا الان ...

  28587

یه بار با رفیقم باشگاه بدنسازی بودم بعد یه دستگاه زیربغل بود که همه وزنه هارو پر کرده بودن روش منم با خنده به رفیقم بلند گفتم به نظرت کدوم خری داشت اینهمه وزنه میزد که یهو یه غول چراغ جادو پشت سرم بود که اون داشت تمرین میکرد!!!
چپ چپ نگاه کرد ولی هیچی نگفت
دیگه اونورا سبز نشدم پول یه ماه باشگاه هم داده بودم پرید

  28583

ترم اول نگهبان خوابگاه اومد در اتاقمون گفت کی اینجا سیگار میکشه؟ ماهم ترسیدیم و به جدآبادمون قسم خوردیم که نه والا اگه ما اهل این حرفا باشیم. بعد یارو گفت سیگارم تموم شده واسه خودم میخواستم!!!!

 

  28577

مامانم کلی ترشی درست کرده بود و گداشته بودیمش تو حیاط گه جا بیافته. دوتا خواهر زاده هام 7ساله و 8ساله تو حیاط بازی میکردن که دعواشون شد و یکیشون رفت خونشون. اونیکی اومد گفت که سهیل یه چوب دستش بود کردش تو چاه دستشویی بعد در دبه ترشی رو باز کرد و چوبه رو زد به ترشی! ما هم اعصاب خورد رفتیم ترشی رو ریختیم دور. بعدش کره خر عذاب وجدان گرفت گفت دروغ گفتم!!!
من:-؟؟؟؟؟
ترشی$$$$$
وجدان بیدار:-+++++
خواهرم میگه خواهر زاده به داییش میره؟ آخه من اینجوری بودم؟
لامصب رو نیست که

  28547

تو دبیرستان یه روز داشتیم امتحان ادبیات میدادیم داخل کلاسم بود. یه سوالی اومده بود که اسم چند تا کتاب معروف داده بود و اسم نویسنده اونارو خواسته بودن خلاصه ما که برگمون تحویل دادیم یکی از بچه ها به ما اشاره کرد که یعنی بیا تو یکیش گیر کردم ما رفتیم نزدیکش که چشمتون روز بد نبینه میدونید چی پرسید. گفت ادیسه هومر چی میشه!!!!!!!

  28545

رفتم خونه خواهرم اینا ، یه بوی عجیبی میومد ! دنبال بو رفتم دیدم رو گاز یه قابلِمه بزرگ داره می جوشه ، خواهر زادمم داره اونو هم میزنه و هی یه رشته بلند می کنه و یه لبخند رضایت بخش می زنه و دوباره کف گیر می گردونه ، با تعجب رفتم جلو پرسیدم میگم چه بوییه را انداختی !!! این چیه ؟؟!! میگه حمید دارم پشم رنگ می زنم ، اینا رو نگا چه خوشششششگللن :)
خواهر زادم :)
من جلو اون :)
من پشت به اون =)))
رشته صنایع دستی :)
پشم :(
استاد :d
دانشگاه :|

  28538

یه پسرخاله 4ساله دارم رفته بودیم ده خونه یکی از فامیلا که مرغ و جوجه داشتن پسرخالم دید که یکی از جوجه ها از بقیه زرنگتره و همه دونه هارو میخوره میره تو مشتش محکم میگیرتش با حرص بهش میگه چرا نمیذاری بقیه آجیا و داداشاتم بخورن جوجه بیچاره تو دستش له میشه و میمیره!!

  28525

دوره راهنمایی کلاس ما طبقه دوم بود. روز چهارشنبه سوری این ناظم های نامرد نمیذاشتن بریم خونه. بچه ها از پنجره یواشکی کیفاشونو پرت میکردن پایین و به بهانه دستشویی از مدرسه فرار میکردن. من چی؟ کیفم سامسونیک بود!
فحش میدادم به خودم. میخواستم صندلیمو گاز بگیرم

  28523

وقتی کودکستان بودم یه دختر صندلی روبروییم بود همیشه مداد زردش رو میدزدیدم. مامانش فردا واسش یه بسته جدید مدادرنگی میخرید ولی باز وقتی حواسش نبود کش میرفتم. یه 5-6 تایی مداد زرد داشتم!!
نمیدونم چرا؟ چرا مداد زرد؟ چرا فقط از اون دختر بدبخت؟ چرا....؟
باور کنین خودم هم جواب این سوالا رو نمیدونم

  28512

یکی از دوستام شب از سرکار میره خونه مامان بزرگش از قضا میره دوش بگیره لامپ حموم خراب بوده.تو همون تاریکی دوش میگیره میاد بیرون به مامان بزرگش میگه ننه چرا شامپو به این بزرگی خریدی؟مامان بزرگش میگه اون مشکین تاژ بوده واسه چادرم خریدم!!!
حالا ما فردا دیدیمش موهاش مشکی...یعنی برق میزدا!!!!!

  28492

به جاااااان خودم راست میگم :
رفیقم سیم کارتش همراه اولِ . میخواست GPRS شو فعال کنه ، زنگ زد به اپراتور ، خانومه برداشت رفیقم گفت خانوم ببخشید جی پی آر اس همراه اول چجوری فعال میشه؟ خانومه برگشته میگه GPRS چیه؟!!! :O
من و رفیقم :'(
آبدارچی مخابرات :|
کبوتر روی دکل همراه اول :|

  28491

یه بار داشتیم با رفقا تو کوچه صحبت میکردیم یهو یکی از دوستام یه چی گفت ، منم پشت بندش میخواستم مثلاً یه حرف حکیمانه زده باشم گفتم ، عب نداره داداش این شتریه که در خونه ی همه تخم میذاره :|
بچه ها :)))))
من :(

  28482

يادش بخير.... سربازي رو ميگم...
اون ر‍ژه هايي كه مي رفتم و خيلي خوب مي گرفتيم اون موقع فكر ميكرديم ديگه گروهانمون تكه :D
اون نگهباني دستشويي دادن رو :))
آقا هر كي سربازي كرده و ازش خاطره داره بكوبه لايكو

  28481

کلاس دوم ابتدایی بودم تو امتحان جمله نویسی معلم گفته بود با کلمه "اردک" جمله بساز منم نوشته بودم "پدر من اردک است"!!!!!!
معلم نامرد یه دست کتک بهم زد که چرا اینو نوشتم
اخه این انصافه؟

  28480

یه بار همسایه مون با پسرش که 12سالشه اومده بودن خونمون منم به شوخی به پسره گفتم خجالت نمیکشی با این سنت شبا جاتو خیس میکنی! اونم زد زیر گریه داد و فریاد به مامانش میگه چرا آخه به همه میگی!!!!
حالا مامانش میخواد منو با آى پی جی بزنه!!!
من:))))
تشک پسره:///
حس مادری:)()()()