دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  30272

کی این جمله رو یادشه و باهاش حال کرده :))
بی سرو صدا ،وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید توو حیاط ، معلمتون نیومده" :| D:

  30209

دوستم میگفت:
تو تاکسی نشسته بودم داشتم اس میدادم به یکی دختره بغلم یه شارژ ایرانسل درآورد تراشید تا بیاد گوشیشو آماده کنه من زدمش گوشیم شارژ شد خخخخخخخ
حالا طفلک هی میزنه و میگه این چرا شارژ نمیشه
خواستم پیاده شم کرایه رو دادم دو تومن هم دادم به دختره وگفتم دستت درد نکنه و الفرار
:دی

  30183

بچه بودم یه شب خونه یه بنده خدایی مهمون بودیم شب هم همونجا خوابیدیم
حالا مام بچه نفهم خلاصه تو رختخواب خراب کاری کردیم
نصفه های شب که این واقعیت مهم رو کشف کردم
یه حرکتی انجام دادم درحد المپیک 2000 سیدنی بلند شدم تشک رو برگردوندم دوباره خیلی شیک و محترمانه خوابیدم
هنوز که هنوزه یادش می افتم به خودم افتخار میکنم

  30178

با دختر عموم نشستيم 4جوك رو ميخونيم يكي ته مطلبش زده ياده دوران سربازي بخير لايك زدم براش دخترعموم با چشاي گرد نيگام ميكنه...
چيه؟دنبال چي ميگردي ديگه نمياد خونمون فك كنم خودشم بهران جنثيت گرفته...خخخخ

  30173

یادش بخیر کلاس اول دبستان بودم سر درس (ب) معلمم برای اینکه از درس خوشمون بیاد تکلیف داد که ب یک صفحه بنویسید ولی نقطه نزارید مام نوشتیم دیگه از اون ب بعد دیگه درس های دیگم نقطه ب نمیزاشتم کم مونده بود بگه من ...خوردم تو نقطه ب رو بزار الانم
البته الانم بعضی وقتا نقطه بــ رو نمیزارم

  30140

داشتم تو یه آپارتمان آسانسور نصب میکردم. تو یکی از طبقات داشتم کار میکردم دیدم از یکی از واحدها یه پسر بچه 7-8 ساله اومد بیرون و گلاب به روتون مثل اینکه رفته باشه توالت همونجوری نشست و دستاشا زدزیر چونه اش و بر و بر شروع کرد ما را نگاه کردن. منم اومدم مثلا باهاش سر صحبتا وا کنم بهش گفتم عمو جون اسمت چیه؟ اونم نه گذاشت و نه برداشت گفت حواست به کارت باشه گند نزنی به آسانسورمون ....
من َ:((((((
پسره :))))
شرکت اوتیس ؟؟؟؟
اینا که بچه نیستن گودزیلا هم نیستن معلوم نیست چی هستن والا

  30139

یه بار داشتم حکم انلاین بازی میکردم همزمان با دوست دخترم چت میکردم کلی حرف خصوصی زدیم دست اخر بود یدفه دیدیم بابام از پشت سرم داره میگه لازم کن لازم کن حالا ببین چقدر پشت سرم بوده که تا این حد جزییات بازی رو دیده حالا جالب اینه که منو بلند کرده خودش بازی کنه که دوست دخترم پی ام داده بعد بابام نوشته عروس گلم این احمق که همین الان گفت تا ابد باهات میمونه پس خفه شو بزار بازیمونو کنیم بخدا اون لحظه نمیدونستم بخندم یا گریه کنم

  30132

یکی از یچه های مهد کودک خواهر زنم عاشقش شده بود بعد خواهرزنم ازش پرسیده ما که تفاوت سنیمون زیاده اونم گفته اشکال نداره عوضش تفاهم داریم:lllllll
بچه که نیستن کروکودیلند اینا:lllll

  30131

امروز سوار تاکسی شدم
راننده میگه: کجا میرید؟
گفتم: چهار راه فلسطین
بعد میگه:انقلاب نمیای؟
بهش گفتم:نه اقا همون چهاراه فلسطین پیاده میشم.
دوباره میگه:فردوسی هم میرم نمیای؟
بهش گفتم:نه اقا
دوباره با نهایت پررویی میگه:اگه میخوای نشاط هم میرم
منX-(
راننده :)
مسافرین داخل تاکسی :D

  30118

رفتم سی دی فروشی،میگم آقا ببخشید ویندوز سون دارین؟ میگه نه نداریم!! بعد تو قفسه ها دیدم بهش میگم اونجاست که! میگه آهان خب از اول بگو منظورت ویندوز سونه (Soon)!!!
من: :(
فروشنده: :)
بیل گیتس: :@

  30093

خخخخخخخ
این خاطره مال عمومه: میگفت رفته بودم شب خونه مادربزرگت بخوابم شب تشنم شد دیدم یه لیوان رو میزه رفته لیوانو سر رفتم دیدم یه چیزی اومد تو دهنم در آوردم دیدم دندون مصنوعیا مامان بزرگته خخخخخ
حالا فکرشو بکنید محتویات داخل ابه چی بوده مثلا سبزی دیشب و تیکه گوشت ریز معلق در آب خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  30090

خخخخخخخخخخخ
بابابزرگم از زن یکی از اقوامشون پرسید کدوم پدرسگی گفت شوهرت از فلان شرکت بیاد بیرون؟
اونم گفت بابام خخخخخخخخخخخ
ینی اونجا داشتم از خنده غقش میکردم خخخخخخخخ

  30089

از خاطرات بچگیم این بود که هر وقت یه مهمونی میومد خونمون میدویدم جلوش میگفتم کی میرید خونتون؟!!!!
ینی میخواستم مدت زمان خوش بودنمو ببینماD:

  30053

عاقا ما یه پسر خاله داشتیم به شدت از آهنگ گیتارمو با خودت نبر شماعی زاده متنفر بود
بعد ازدواجش عکسای عروسی شو داد به من که میکس کنم یه آهنگ قشنگم روش بذارم
منم همون آهنگ شماعی زاده رو گذاشتم روشون
حالا هر روز زنش همون ترکو میذاره تا با هم نگاه کنن
زنه لذت میبره ولی اون حرص میخوره منو نفرین میکنه
مردم آزاری بودم منم ¡¡¡:-V

  30048

عموم زنگ زده میگه : مغازه ام یه دوتا نون بگیر بیا کارت دارم
من: چشم عمو
حالا فک کنید مغازه عموم چسبیده به یه ارایشگا زنونه
هر دوشونم میرن زیر زمین رنگ دراشونم ست
از شانس کج ما ارایشگا هم پرده ای چیزی نداشت
منم نون تو دست اواز خون "یادته ارزو میکردی یروز تو خیابون ادما بشناسنت"
از پله آرایشگا میرفتم پایین که یهو این خانومای نسبتا محترم یک جیغیییییی کشیدن
تهنا چیزی که یادم مونده نونارو پرت کردمو در رفتم
کل روز دپ بودم واسه این سوتی بعدم فک کردم اگه تو 4jok پستش کنم باس بش لایک بدن
یهو اینجوری شدم >>> :)