دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

خاطرات خنده دار

  38728

یه بار برای اولین بار توی عمرم اومدم کمک مامانم منم مثلا:-)
خلاصه که گفتم من غذا رو میارم
مامانم:-)
من:-)
بابام:-o
خلاصه رفتم غذارو که زرشک پلو بود رو کلی تزئین کردم وبا شوق....................گومب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ظرف غذا با زمین یکی شد...سینی رو تو هوا گرفتم.غذارو تندتندتند برگردوم توی ظرف وبردم سر میز
مامانمو بابام خوردنو کلی تعریف کردن
مامانم:-)
بابام:-)
خودم:-X
خودمم سر زبون نزدم

  38710

اونروز تو اتوبوس با دوستم داشتیم از مدرسه میومدیم خونه یه آقای حدود 60 ساله هم وایساده بود قسمت مردونه 4تا کیسه برنج خریده بود.عاغا این اتوبوس تو ایسگاه وایساد این آقاهه پیاده شد اومد کیسه برنجاشو از رو پله های اتوبوس ورداره یهو راننده درو بست بیچاره از کمر موند لای در!حالا طلفکی انقدم قیافش خنده دار شده بووووووود!ماام که خوش خنده،سرخ شده بودیم انقد خودمونو نگه داشته بودیم!خلاصه راننده دوباره درو باز کرد این آقاهه اومد ورداره ایندفه دستش موند،ما دیگ نتونستیم خودمدنو نگه داریم ترکیدیم!بقیه ام انگار منتظر بودن ما بخندیم...!
دوباره درو باز کرد آقاهه اومد آخرین کیسرو برداره دیگه داشت موفق میشد در دوباره بسته شد دماغش موند!عاغا این قاطی کرد یهو داد زد به راننده گف:کره خر، بازیت گرفته؟
ما که میله های اتوبوسو گاز میزدیم ولی دلم خیلی واسش سوخت!

  38708

هیچی به اندازه ی این حال نمیده که بری بی دلیل درِ یخچالو واکنی همینجوری 5 دِیقه توش وایسی در و دیوارشو نگاه کنی بعدم برگردی بیای بشینی پای 4جوک!من که به صورت اتوماتیک هر نیم ساعت یه بار این کارو میکنم!

  38706

یادمه بچه بودم ...
یه روز باداییم تو ماشینش نشسته بودیم ...
بعد نمیدونم چه اتفاقی افتاد که داییم یه جمله ای گفت که توش داف داشت ...
بعد منم گفتم : دایی ! داف یعنی چی ؟؟
داییمم خیلی خونسرد گف: ینی کامیون ، فقط تو جایی به کار نبر ... !!
آقا گذشت چن روز بعد ایندفه با داییم و پسر خالم بودم که دوباره اون کلمه به کار رفته شد !!
منم خیلی با اعتماد به نفس گفتم : خب بله داف ها نمی دونن که نباید توی خیابون های شهر بیان و فقط باید تو جاده ها رفت و آمد کنن ... !!
بعد یههههو پسر خالم گف : کووووووچووولو مگه تو میدونی داف یعنی چی ؟؟؟
منم گفتم :بعععععععععععععععععععله ینی کامیون ... !!
اعتراف می کنم تا مدتها دنبال پیدا کردن رابطه بین جمله هایی که توشون این کلمه بود با کامیون می گشتم !!
دایی و پسرخاله رد گم کنــِ من دارم !!؟؟

  38701

آقا ما یه معلمه فیزیک داریم که کچله....
یه روز داشتیم تو حیاط مدرسه والیبال بازی میکردیم که اومد سمت ما که والیبال بازی کنه..
رفت توتیم مقابله من...منم که از خدا خواسته میخواستم تلافی اون نمره صفری که داده وبود رو سرش در بیارم وبا بچه ها هماهنگ کردیم که پاس بدن به من ومنم بزنم تو کله کچلش...(حالا فهمیدین که منم والیبال بلدم)
عاغا منم آنچنان با توپ زدم تو سرش که بدبخت تا یه ربع گیج بود...
ازجلسه بعد دیگه سرکلاس مارو راه نداد...

  38700

نه خداییش راست میگم یا نه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اینم از سرعت اینترنت ما :|
7 تا تب باز میکنم انگار پای منقلم...
باید هـــی مثل این سیخ های کباب از اول تا آخر بهشون سر بزنی ببینی لود شدن یا نه.

  38670

دقت کردید تا وارد 4جوک میشی یه window باز میشه که شما برنده شدید؟
خو لامصب روزی چند بار ما برنده میشیم؟؟؟؟؟؟

  38669

ســوار تاکســی بــودم یکــی از مســافرا خــواســت پیــاده شــه مــن پیــاده شــدم تــا اون پیــاده شــه وقتـــی دوباره ســوار شــدم انــقدر گیـــج بــودم کــه گفتـــم: ســـــــــــــــــلام !!!
بلنـــــدا!!!!
راننــده و مســافر بقــلی یجـــوری کـــه انــگار تـو دلشــون میگــن خدا شفــاش بــده (( جون مملکتــــــــــــو نیگا :| )) بهـــم نیگـــا کــردن !!
منــم کــه زود متــوجــه ســوتیـــم شـــدم خعــلی ریلـــکس دستمــو گــذاشــتم روی گــوشــم کــه مثــلا هنـــدزفـــری تــو گــوشمــه و گفتـــم سلام!! و شــروع کـــردم بــه تنــد تنـــد حـــرف زدنــو یـــدفـــه هـــم با اون فــــرد خیـــالــی کـــه باش حــرف مـیــزدم مثــلا دعــــوام شــد و صــدامو بــردم بــالا....هــمــون لحــظـه بــه راننـــده گفـتــم پیــاده میــشــم...و بــرای اینــکه قضــیه طبیـــعی جلــوه کنــه تـا تاکســـی خــوب دور نشـــده بود همینــجوری تــو خیــابون الکــــی حــرف میــزدم...دعــــوام با فرد خیــالی بــالا گرفــته بــود شــانـــس آوردم بــه زدو خـــرد نکـــشید!!!! هـــه

  38657

رفتم بیرون ساعت12شب یه موتوری کیفه یه پیرزن نابینارو زد زورو بازی درآوردم یارو رو زدم کیف روگرفتم دادم به خانومه بعد عوض تشکر باهمون کیف زدتوصورتم گفت دیگه ازاین چیزا؟//نخور-مردمه عصبانی داریما نمیشه خووبی کرد بلانسبت بعضیا

  38648

يه پسره (از اون بچه درس خونا كه حرس آدمو در ميارن) تو دانشگاهمون هست كه موقع امتحانات ميان ترم ميره آخر كلاس يه گوشه ميشينه يه صندلي خالي هم كنارش ميذاره تا كسي نتونه از روش تقلب كنه
آخه من نميدونم اينجور آدما از كمك به هم نوع چيزي شنيدن؟؟؟
وقتي هم كه برگه رو ميده به استاد انگار امتحان فوق تخصص دكتري داده!!!!!!!!

  38644

از وقتي برف اومده هر بار كه ميرم خيابون موجبات خنده و شادي مردم رو فراهم ميكنم آخه هميشه جاهاي شلوغ به اشكال گوناگون ميخورم زمين!!!!!!

  38629

لیدیز اند جنتلمن
یه مربی گیتار داشتیم این یه ماه اول که من رو می شناخت همش منو شاهین صدا می زد ؛ منم مرتب بهش می گفتم محمد هستم ولی مگه ملتفت می شد . (حالا جالب این جاست که اسم خودش هم محمد بودا )
خلاصه تو این یک ماه هر چی با این کار کردیم که اسم ما رو یاد بگیره نتیجه بخش نبود . حالا من نمی دونم چه شباهتی بین اسم محمد با شاهین وجود داره .
این مربیه یک ماه می گفت شاهین منم با صبر زیاد سعی کردم متوجهش کنم که اسم من و اسم خودش مثل همه ولی نتیجه بخش نبود .
این ماجرا گذشت و گذشت تا بالاخره بعد یکی دو ماه یه روز رفته بودم کلاس دوباره گفت شاهین من هم دیگه شاکی شدم گفت محمد هستم م ح م د آخه شما چه حروف مشترکی بین این دو تا اسم می بینید.
بعدش برگشته میگه حالا ناراحت شدی ؟؟؟؟ منم گفتم خوب چند بار بهتون بگم ؛ خلاصه یارو ناراحت شد تا یه هفته با من حرف نمی زد . آخه آقا محمد ( همون مربیمون ) اسم رو درست یاد بگیر .
این هم از مربی گیتاری که من داشتم .

  38609

یادش بخیر یه تلویزیون ساه و سفید داشتیم از اینا که تو کمد بود هر ماه لامپش میسوخت و بابام عوضش میکرد ولی فقط یه هفته جواب میداد و سه هفته ما فقط صدا میشنیدیم و صحنه های فیلم رو خودمون تجسم میکردیمD:

  38586

:))
یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم،
دختره : بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید،
گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها:))
گفت :چاره ای نیس!
هيچي ديگه ، پول تك تك آيكونا رو جداگانه ازش گرفتم ...

  38550

يه روز با چندتا از اين رفيقامون تو مترو بوديم، يهو يکى اومد دستشو بخارونه از بس شلوغ بود اشتباهى دست دوست ما رو که چسبيده بود بهش خاروند،
اين رفيق مام زد رو شونه يارو گفت: آقا، دارى منو ميخارونى!
بيچاره طرف هفتا رنگ عوض کرد
ما رو ميگى ترکيده بوديم از خنده!