دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

جوک حیوانات

  61566

اعتراف نامه:‏
اعتراف ميكنم كه وقتي بچه بودم؛ ميرفتم با دو تا چوب يه هزارپا ميگرفتم و مي انداختمش جلو لونه مورچه ها و مينشستم جنگ بين مورچه ها و هزار پا رو تماشا ميكردم‏
‏(با اينكه آخرش هميشه هزارپاهه تيكه تيكه ميشد ولي خيلي حال ميداد‏)‏

  61123

چقد بعضیها سنگدل اند.
جوجه های رنگی کوچولو رو میخرن تا بچه شون باهاشون سرگرم بشه. خفه شون کنه.
ولی بعضی از ما که روح لطیفی داریم به جوجه ها آب و دون میدیم تا رشد کنن سال بعد باهاشون ته چین مرغ درست میکنیم.

  60330

عاقا(اقا)یک روز با چندتا از دوستام رفتیم امازون(بله جنگل امازون)ما اونجا تقریبا گم شده بودیم تنها راه برگشتمون یه رود خونه بود میخواستیم که ازش رد شیم یه تمسا دیدیم(اره داداش واقعی)نه میتونستیم بمونیم نه میتونستیم از اونجا رد شیم..هیچی دیگه مجبورن از خواب پریدم... لایک=مجبور شم ادامه خواب امشب ببینم..

  58228

يه سگ ولگرد تو محله مون داريم كه يه چشمش كوره و يه پاش چلاقه؛ يكي از گوشهاش هم تو دعوا كنده شده؛ دمش هم بريدن!‏!‏‏!‏
.‏
.‏
.‏
.
من اسمش رو گذاشتم "شانس"

  57616

گورخره داشته از خط عابر پیاده رد می شده
به سمت خط خطی ها
میگه:مامان تویی ؟؟ چرا اینجا خوابیدی ؟؟

  57491

آن کبوتر که لانه عشق می ساخت و برای زندگی پر پر میزد
بیچاره گربه خوردش...

  56630

یه بار یه ماره از سرکار میره خونه ، زنش میگه از فلان همسایه یاد بگیر هر روز دست پر میاد خونه ، ماره میگه خب بیشعور اون هشپاس !

  56123

اعتراف می کنم بچه که بودم یواشکی پدر مادرم ماهی های قرمز رو که برای عید خریده بودن رو از توی تنگ در می اوردم .یه کم نوازش شون می کردم و بعد بوسشون می کردم و دوباره می انداختمشون توی تنگ.بعضی هاشون هم در دم جان می سپردند
می خوام بگم من از همون اولش بچه ی مهربونی بودم ...

  55462

آن چیست که نامرئی است و بوی هویج میدهد؟
.
.
.
باد معده خرگوش!

  52911

گـــــربــــه هـــــا ســـاعـــت 9 شــــب کــــنـــارِ تـــیـــر چــــراغ بـــرق جــــوک مـــی گـــویــند و پــــلــــاســـتـــیــک هـــای زبـــالـــه از خـــنـــده "مـــی تــرکــنــد".

  51755

به یکی میگن فرق خر و گوسفند چیه
میگه خر وقتی از خیابون رد میشه اینور اونور نگاه میکنه بعد رد میشه ولی گوسفند مث خر سرشو میندازه پایین رد میشه

  44686

یه روز یه ماره داشت بدورو میرفت
.
.
.
.
آخه مار پا داره تا بدورو بره آخه
والا ...

  44614

یه روز یه خره از خیابون میخواست رد کنه از شانس بد او یه ماشین با سرعت بالا به خره چراغ میده تا زود رد بشه
خره هیچ توجه نمیکنه سرشو میندازه و به راه خودش ادامه میده.
ماشینیه اومد رسید به خره،
گفت : مگه کوری نمیبینی دارم چراغ میدم برات که از سر راهم بلند بشی
خره میگه: خودت کوری مگه نمیبنی من خرم ؟
یاور میگه:چرا تو خری
خره میگه : خب چرا به جای اینکه برام بوق بزنی چراغ دادی؟ اهان؟
یارو میگه: ببخشید فکر کردم تو میفهمی
خب دیگه هیچی آخرش یاور میگه : فکر کنم من خرم

  42830

سگ و گربه ازدواج میکنن...
با هم تفاهم نداشتن طلاق گرفتن.
چیه حتما" منتظری بگم بچشون چی شد؟؟ آره؟؟
اگه بچه دار می شدن تو خرجشو می دادی با این گرونی ؟ اعتراف کن ؟!!؟

  42426

يه کلاغ و يه خرس سوار هواپيما بودن کلاغه سفارش چايي ميده چايي رو که ميارن يه کميشو ميخوره باقيشو مي پاشه به مهموندار
مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي! چند دقيقه ميگذره باز کلاغه سفارش نوشيدني ميده باز يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار
مهموندار ميگه : چرا اين کارو کردي؟
کلاغه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي !
بعد از چند دقيقه کلاغه چرتش ميگيره
خرسه که اينو ميبينه به سرش ميزنه که اونم يه خورده تفريح کنه ...
مهموندارو صدا ميکنه ميگه يه قهوهبراش بيارن قهوه رو که ميارن
يه کميشو ميخوره باقيشو ميپاشه به مهموندار مهموندار ميگه چرا اين کارو کردي؟
خرسه ميگه دلم خواست پررو بازيه ديگه پررو بازي
اينو که ميگه يهو همه مهموندارا ميريزن سرش و کشون کشون تا دم درهواپيما ميبرن که بندازنش بيرون خرسه که اينو ميبينه شروع به داد و فرياد ميکنه
کلاغه که بيدار شده بوده بهش ميگه: آخه خرس گنده تو که بال نداري مگه
مجبوري پررو بازي دربياري!!!!!!!!