e

eshgham Fatemeh

@fatemeh Sarcheshmeh · ۱۸۳ امتیاز

★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۶۰ رأی)

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقانه در چند خط...
برایش نوشتم عزیزم برگرد
برایش نوشتم بهانه است که حالت خوب نیست ...
اگر بیا یی خواهی دید که حال من خرابتر است ...
برایش نوشتم نیازی نیست به تعریف اتفاقاتی که افتاده ...
من برایت خواهم گفت از اتفاقاتی که میتوانست نیفتد
برایش نوشتم ...
من انتظار میکشم به سبک خودم همانی که تو غرور میخوانی‌‌اش
و من سکوت ...
برایش نوشتم نگذار سادگی کودکانه من به بلوغ زودرس برسد ...
نگذار صداقتم زود بمیرد
برایش نوشت�
کسی این نامه را برایت مینویسد که هنوز شبیه خودش است ...
بازگرد تا دیر نشده
برایش نوشتم جواب نمیخواهم عزیزم ... برگرد ...
هنوز حس ما گرم است ... برگرد ...

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

تنهایی در چند خط...
نمی دانم عزیزم، نمی دانم ..
شاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.
همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.
همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،
نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.
همانی که هرگز نبود
ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...
عزیزم،
من خسته ام
از این راه طولانی که در طلبت و بی تو پیمودم.
دیگر رمقی برایم نمانده که بخواهم بودنت را اثبات کنم؛
پس مهربانم،
خودت با صبوری بودنت را برایم اثبات کن و باش تا باشم...

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

نمی دانستم...
که عاشقم هست!!!
از خونه که بخاطرم بیرون زد فهمیدم...
دربدر کوچه و خیابون شد فهمیدم...
مصیبت هایی که سرش اومد فهمیدم...
چشم های هرزه بهش افتاد فهمیدم...
و من هنوز بفکر عشقی قدیمی بودم که از دستش داده بودم...
و چه سنگدل بودم من...
و حالا باید تاوان پس دهم...
تاوانش دیدن او بر روی تخت بیمارستان بود!

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

بی دلیل برای خودم...
ماهها از ندیدنت گریه کردم...
هفته ها از نشنیدنت صدایت گریه کردم...
روزها از نبوئیدن عطرت گریه کردم...
ساعتها از لمس نکردن دستانت گریه کردم...
دقیقه ها چشم به راهت نشستم و گریه کردم...
و حالا که آمده ای دیگر چشمانم سوی دیدنت را ندارد!!!