تنها جایی که میتونی زنده باشی توی حبس اتاق خودته!
خارج ان مردم دندان تیز کردن واسه عمیق کردن زخمهات...
@fatemeh Sarcheshmeh · ۱۸۳ امتیاز
★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۶۰ رأی)
تنها جایی که میتونی زنده باشی توی حبس اتاق خودته!
خارج ان مردم دندان تیز کردن واسه عمیق کردن زخمهات...
ای تنهایی!!!
بیا با هم دوست شیم...
بیا تمام چیزهایم رو با هم بذاریم سر جیگر وامونده!!!
خنده هم مث میز ریاستی که میگن وفا نداره!!!
خدایا یکرنگی چ مصوبه ای شده ک امروز هرکی بفهمه جرمش سوزوندن دلشه!
خدایا دلم کباب شده از این روزگار
این روزا هرکی بوی دهنم رو میفهمه خیال میکنه چقدر خوشم ک کباب خوردم!
مردم بریدند من بافتم!مردم سوزاندند من ساختم!
چقد مظلومانه شدم انچه بقیه خواستند!
راستی اسمم چه بود؟
این همه چراغ وقتی به سقف وصله و اطرافت رو روشن کردن به چه درد میخوره وقتی درونت سیاهی حکم فرمایی میکند!
سهم ما از اتش های روزگار به قلبمون فقط و فقط یک لبخند ملیح است!رو برویش که بایستی استخوان هایت را میشکند!"از طرف یک استخوان شکسته"
آی تویی که عاشقش شدی...استخوان هایت را محکم ببند!همین روزها بهت میگوید:"دیگر نمی خواهمت"این محکم کاری اینجا بکارت می اید!
این روزها هرکسی دیده مرا میگوید:"بیخیال شو"
چه میدانند که تو خیالم برده ای خیلی وقت است!!!
پیام اخر امروزم رو مینویسم بسلامتی اونایی که با یک عینک نشستن روی یک صندلی و میخوان یک سوزن رو نخ کنن!
این روزها همه یک کبریت در وجودم کاشته اند...منتظر توام ک بیای اتش بزنی همه ام!
سلام به تو ای زندگی پرحسرت من!
سلام به تو ای زندگی بی عشق!
سلام به تو ای زندگی ای که فقط ارزوی مرگش رو یادمون دادی!
سلام به تو ای جهنمی که یک روزی عشقم من رو به تو سپرد!
سلام به تو ای ارزوهای دفن شده...
خواستم بگم منزل خودت شده!
بازهم مینویسم...
مینویسم داستان بی معرفتی را...
نقش اول "بی معرفت"این داستان را تو بازی کردی که مرا راحت رها کردی!
نقش دوم من بودم که جلوی رفتنت را نگرفتم!
توی این داستان یکی از یکی بی معرفت تر بود...
سلامتی بی معرفت نقش سوم ک اصن وارد صحنه قصه نشد ک شرمنده روی گریون من نشه!
..F.s@R.f..
ای دست...
واسه یبارم که شده اینجا بنویس!
بنویس"آقا خاطرت واسم یک دنیا عزیزه"
نمی نوشتم شرمنده اشکایی که پای پرونده ام برام ریخت میشدم!
"ثانیه های بی تو"...
اون شب هیچی حالیم نشد...
حالا رویای شبانه ام که شده...
خدایا نذرها کردم که منو به همون ساعات برگردونی...
همون ساعاتی که درکنار هم قدم میزدیم و از سرما زودی بحث رو تموم کردم که بریم!
خدایا تو مرا برگردون قول میدهم دمای زیر یخبندان هم تحمل کنم...
فقط چندثانیه دیگه کنارش باشم...
خدایا به اشکهای یخ زده ام رحم کن!
"برگرد که دلی منتظر است"...
یادته توی تماس آخرمون...
نذاشتم بفهمی صدای گریه هایم رو...
نمیخاستی دلم آشوب داشته باشه...
ولی من غرور مردانه ام رو توی گریه هایم به پایت جلوی تو نه بلکه جلوی مردم له کردم...
و تو آرام میخندیدی که بگی همه چی آرومه!
عاشقانه در چند خط...
دل همین است دیگر ...
می نشیند برای خودش رویا میبافد .
آرزوهای بی جا می کند ...
مثل آرزوی بوییدن عطر گس زنانه ات
مثل آرزوی بوسه های حریصانه و تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت
مثل عاشقانه تسلیم شدن مقابل هوس هایت !
مثل ...
میدانی ! ؟
باز هم آسمان و ریسمان بافته ام !
تمامی ماجرا همین است :
من جز تو هیچ آرزویی ندارم !
تنهایی در چند خط...
همیشه
هر چه خاطره است
از دریای شمال به این خانه میوزد
چطور میشود ...
یک تابستان...
یک غروب...
یک ساحل...
یک نگاه ...
یک آغوش...
بشود دنیای یک آدم؟
تنهایی در چند خط...
روزی هزار بار ...
باید برای دوستانم توضیح بدهم ،
که در دنیای بیرون از متن هایم
پای هیچ عشقی وسط نیست .
باور که نمی کنند ...
جان تو را قسم می خورم !