e

eshgham Fatemeh

@fatemeh Sarcheshmeh · ۱۸۳ امتیاز

★★☆☆☆ ۱ از ۵ (۶۰ رأی)

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

بازهم مینویسم...
مینویسم داستان بی معرفتی را...
نقش اول "بی معرفت"این داستان را تو بازی کردی که مرا راحت رها کردی!
نقش دوم من بودم که جلوی رفتنت را نگرفتم!
توی این داستان یکی از یکی بی معرفت تر بود...
سلامتی بی معرفت نقش سوم ک اصن وارد صحنه قصه نشد ک شرمنده روی گریون من نشه!

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

"ثانیه های بی تو"...
اون شب هیچی حالیم نشد...
حالا رویای شبانه ام که شده...
خدایا نذرها کردم که منو به همون ساعات برگردونی...
همون ساعاتی که درکنار هم قدم میزدیم و از سرما زودی بحث رو تموم کردم که بریم!
خدایا تو مرا برگردون قول میدهم دمای زیر یخبندان هم تحمل کنم...
فقط چندثانیه دیگه کنارش باشم...
خدایا به اشکهای یخ زده ام رحم کن!

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

"برگرد که دلی منتظر است"...
یادته توی تماس آخرمون...
نذاشتم بفهمی صدای گریه هایم رو...
نمیخاستی دلم آشوب داشته باشه...
ولی من غرور مردانه ام رو توی گریه هایم به پایت جلوی تو نه بلکه جلوی مردم له کردم...
و تو آرام میخندیدی که بگی همه چی آرومه!

F
F.s@R.f ۱۳ سال پیش
پیام

عاشقانه در چند خط...
دل همین است دیگر ...
می نشیند برای خودش رویا میبافد .
آرزوهای بی جا می کند ...
مثل آرزوی بوییدن عطر گس زنانه ات
مثل آرزوی بوسه های حریصانه و تکثیر شیرین یک گناه در آغوشت
مثل عاشقانه تسلیم شدن مقابل هوس هایت !
مثل ...
میدانی ! ؟
باز هم آسمان و ریسمان بافته ام !
تمامی ماجرا همین است :
من جز تو هیچ آرزویی ندارم !