س

سینا

@سینا مشهد · ۴۳۲ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۴۷۸ رأی)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

*ta*n*ha* عزیز شما لطف دارید. خوشحالمکه پستهای من و D$D$D امیر 21 و بقه رو دست داری
sun girl چشم حتما.
MNC واقعا متأثر شدم. 19 سالشه سرطان داره و جوابش کردن. تورو خدا بیارینش مشهد. بیارینش خودش با امام رضا صحبت کنه. به خدا اگه از ته دل ایمان داشته باشه شفا پیدا می کنه. من خودم دیدم که می گم.
Yildiz جان من واسه همتون دعا می کنم.
SIB حتما عزیزم حتما.
نرمین... جان دست خودم نیست میخام یه کاری کنم بیشتر غبطه بخورید. من خونه خدا هم رفتم و از اونجایی که محیط کارم چسبیده به حرمه عربیم بلدم البته با لحجه بحرینی و سعودی لحجه عراقیم ضعیفه
و اما امیر21 خودم. عزیزم . جوجو من. پیشی خوخشه له. من همیشه به یادِ تو هستم. 500 تومان یه شوخی بود تاسره صحبتو با هم باز کنیم. راستی تو یکی از پستات خوندم محتاج دعا هستی!!! امیدوارم مشکلت حل شه. و امیدوارم مشکلت روحی و یا بیماری نباشه. امیر ایشا الله تنه خودت و خونوادت همیشه سالم باشه و این صمیمیته بین خونوادت هیچ وقت ازبین نره. امیر جان من پستتو (58390) الان خوندم. خیلی نگرانم. نمی دونم چرا حسِ بدی دارم. فقط ایشاالله همیشه سلامت و صمیمی باشین همه اعضاء خونوادتون. دلم گرفت. امیر جان. منتظرِ اون روزیم که بگی: سلام بچه ها مشکلم حل شد.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

امیر21 جان دوست داري بهم بگو پُررويِ فضول. اما بايد بهم بگي چي شده. بخدا دارم ميرم كربلا پيش تمام امام هاي اونجا واست دعا مي كنم. اگرم نگي چي شده و يا ديگه نياي توي سايت. منم قهر مي كنمو ديگه نميام. به جان خودم ديگه نميام.
بچه ها من خيلي احساساتيم. الانم بايد بدونم امير چيش شده. جان سينا بگو. بخدا تو حرم امام رضا و تمام حرم ها عراق واست دعا مي كنم. اشكمو در اوردي.
خوب پس بچه ها منو فراموش كنين. چون تا امير جوابمو نده نميام.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

ساعت ٣ سه شب پسر خالم زنگ زده بهم. ميگه سلام خواب كه نيستي؟
-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟
-هيچي خوابم نمي برد گفتم سر به سرِ تو بذارم. بيخيال. باي
منم با خودم گفتم دارم برات. ... بعد شصت دستمو ميك زدم تا دوباره خوابم ببره.
فردا شبش مثل يك مرد زنگ زدم ٨ تا پيتزا به ادرسِ خونَشون سفارش دادم. (من يه هيولام)
ساعت ٣ شبم بهش زنگ زدم ميگم سلام خواب كه نيستي؟
-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟
-هيچي ميخاستم بگم شبي سير بودم واسه همين براي شما سفارش پيتزا دادم!
-كثافتِ عقده اي. سيناي آشغال
-بدبخت من دارم ميرم كربلا. انقدر فحشم نده باي

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

لابستر و abas_m223عزیز حتما اونجا یادتون میکنم.
_khanome~khas_ واست می کنم یه دعای خاص.
ویژه برای Hilda عزیز: حتما اونجا یاد کنکوری ها هم میکنیم.
برای " رامسررر "حتما دعا می کنم باز بطلبه.
آبی آسمونی عزیز منم میگم بچسب به درس.
Kiana jo0n شما هم که دیگه دعای جدا. از الان خودتوخانم دکتربدون.
D$D$D ،دوست گرامی! حتما یاد همتون می کنم. D$D$D جان این بچه ها سر به هوان تو این مدتی که نیستم حتما مواظبشون باش.
خدافظ
اخ راستی بچه ها دعا کنین اونجا اینترنت پیدا کنم. بتونم بهتون سر بزنم. واستون از سوتی های اونجا بنویسم. شاید اسممو از سینا مشهد به سینا کربلا تغییر بدم. البته موقتی.
خوب در کل همه اعضاء 4جوکو دوست دارم. سه شنبه عازمم. خدافظ
پس D$D$D جان جون تو و جون اینا.
اه دلم نمیاد خدافظی کنم.

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

يكي از فاميلاي دور و پولدارمون كله شبي اومده بود خونمون عيد ديدني. ما هم اِشكنه داشتيم. هرچي صبر كرديم اينا برن خونشون نرفتن. خلاصه مجبور شديم شاممونو با اينا كوفت كنيم. بساط اشكنه و نون پنير سبزي چيديم ... اين پسر ٢٠ ساله عوضيشون نون پنير لقمه كرد و يه قاشق اشكنه ريخت روش. ... باباش گفت عزيزم اشكنه رو كه با پنير نمي خورن. مامانش گفت حميدم تا حالا اشكنه نخورده. ... شبا فقط فست فود مي خوره. بابام جو گير شد و گفت ميخاين بگم پيتزا بيارن؟ ... اونا هم نيششون باز شد. سكوت سنگيني خونه رو فرا گرفت. باباهه مجبور شد ٧ تا پيتزا سفارش بده.
البته پول پيتزاي منو گرفت. چون داره منو مي فرسته كربلا

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

4جوك سال ١٣٩٠: بدون محدوديت ارسال
4جوك سال ١٣٩١: امروز شما ميتوانيد 5 جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.
4جوك سال ١٣٩٢: امروز شما ميتوانيد 3 جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.
4جوك سال ١٣٩٣: امروز شما غلط ميكنيد جوك و يا اس ام اس براي ما ارسال كنيد.
(البته فقط براي شوخي اينو گفتم. وقتي محدوديت ارسال باشه كيفيت مطالب بالا ميره)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

تو حالو هوای خودم بودم. داشتم واسه خودم خیال بافی می کردم. در حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود خواهرم در اتاقمو باز کردو اومد تو و گفت: اوهوی. حاضر شو می خایم بریم عید دیدنی!!! گفتم چشم. الان حاضر می شم. 5 دقیقه بعد همه حاضر شدیم. 75 دقیقه بعد خواهرمم حاضر شد!
رفتیم عید دیدنی خونه یکی از فامیلا. بهمون میوه دادن شیرنی دادن. نوبت به اجیل رسید بهم تعارف کردن. منم فقط تخمه برداشتم!!! ... بهم گفتن سینا جان از پسته هاش بر دار. منم گفتم ممنون من پسته رو تحریم کردم. همه خندیدن!!! .... آی بابام حرص می خورد... آی حرص می خورد. به بابام اینا که تعارف کردن فک کنم یه 5 کیلویی پسته بر داشتن. اون لحظه به خودم افتخار می کردم که تونستم پسته نخورم....
خلاصه... جونم واستون بگه کـــــــه ... عید دیدنی مون تموم شد و رفتیم خونه
بابامو خواهرمو مامانم هر کدوم دو مشت پسته از تو جیباشون در اوردن. گفتم اینا از کجا؟! گفتن از خونه فامیلا کش رفتیم. ... بابام گفت: خاک توسرت سینا. چرا پسته نخوردی. من: تا وقتی پسته ارزون نشه نمی خورم. اینو گفتم و اشک ریزان رفتم تو اتاقم.
در حالی که دو تا دستام تو حفره های دماغم بود پیش خودم فکر کردم که کاش هیشکی پسته نمی خورد. کاش یه بار با هم متحد می بودیم..... بابام در اتاقمو باز کرد. اومد تو. یه مشت پسته رو میزم گذاشتو رفت. منم تا الان لب به اون پسته ها نزدم. چند بار اومدم بگم گوره بابای اتحاد اما الان میگم گور بابای پسته.........
اصلا به جای پسته زعفرون می خورم ما اینجا تو مشهد دنیای زعفرونیم.......
نتیجه اخلاقی: تو خونه ما در زدن معنی نداره. همیـــــجور میان تو اتاقمو میرن بیرون

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

((خدا حافظی))
سلام خدمت دوستان گلم. هم وطنای عزیزم.
از این همه لطفی که بهم داشتید سپاسگذارم. امیدوارم تونسته باشم هر از گاهی لبخندو بر لبانتون بیارم.
راستش سه چهار روز دیگه یک سفر زیارتی دارم به مقصد کربلا.
این اولین بارمه که میرم کربلا. ایشالله قسمت شما هم بشه. خوب پس احتمالا یک مدت نتونم بیام تو 4جوک. البته اگه اونجا به اینترنت دسترسی پیدا کردم. حتما بهتون سر میزنم و سوتی های بچه های اون جا رو می نویسم.
فقط امیدوارم اونجا تو بمب گذاری ها کشته نشم :)
خوب پس پسرای گل بوس بوس. دخترای گل بای بای

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که:
یک روز از خواب بیدار شم. یک فنجون قهوه بخورم. بعد بزنم از خونه بیرون.
-خوب یه جای کار داره میلنگه!!! چرا اینجا همه دخترن؟؟؟
کلی بِگردم و ببینم هیچ پسری وجود نداره.
یهو یه دختره بیاد سمتمو بگه: وای شما پسرین؟ بچه ها یه پسر پیدا کردم!!!
دوستاش بیان بگن: وای اینو از کجا پیدا کردی؟
با تعجب ازشون بپرسم جریان چیه؟
اونا هم بگن 5 ساله که هیچ پسری تو دنیا وجود نداره همشون مُردن!!!
بگم 5 سال. الان مگه چه سالیه؟
بعد اون دختر مو بلونده بگه سال 1396!!!
(وای 5 سال خوابیدم. اخ جون من تنها پسر کره زمینم) با نیشه باز و کیف کنان بهشون بگم خوب الان من باید چیکار کنم؟ مو بلونده بگه هیچی تو بیا بریم نهار مهمونِ من خرجیتم میدم. اون یکیه دیگه بگه نه مهمون من باش. یه خونه هم به نامت می زنم!!! سرم عوا کننو بیوفتن به جونه هم. منم فرار کنم. برم تو یه کوچه خلوت پشت سرمو نیگا کنم ببینم هزاران دختر دارن میان دنبالم. منم الفرار!!! یه گوشه منو گیر بیارن. ابِ دهمنو قورت بدمو بگم: اروم باشین. بعد همه بگن چشم. کلی کیف کنم. بگم همه بشینین. بشینن. بگم پاشین. همه بلند شن. منم کلی کیف کنم.
چرا همه پسرا مُردن؟ چرا سینا 5 سال خواب بوده؟ پس تکلیف بقاء بشر چی میشه؟
همه اینا در قسمت بعدی
ادامـــــــــــه دارد ...

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

(sanaz71) میفهمم چی میگی بابایه منم دیابت داره. درک میکنم. الان که این مطلبو مینویسم 2 ساعت مونده تا سال تحویل. قول دادم اول واسه Kiana jo0n دعا کنم واسه تو شما هم حتما دعا میکنم. (نمی دونم چرا بغضم گرفته. کاش همتون میومدین بالا پشتبوم. نمیدینید کنار حرم چقدر شلوغه. بارون تازه بند اومده. وای یک جمعیت میلیونی اون پایینه. دیگه باید برم. سال نو مبارک

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

بابام 3 شب اومده تو اتاقم میگه سینا داری با کی صحبت میکنی؟ چرا بالشتت خیسه؟ تــــــــــــــو داری با بالشتت صحبتــــــــــ میکنی؟ تو ... تـــــو داری به بالشتت اب می دی بخوره؟
منم به خودم اومدم. دیدم بلـــــــــــــه .... داشتم با بالشتم صحبت می کردم و یک لیوان اب واسه بالشتم اورده بودم که بخوره.
به بابام گفتم بابا همش تقصیره D$D$D هستش.
بابام: چرا تقصیر اون؟؟؟
من: اخه یکی از عاشقانه هاشو خونده بودم (37397) بابام: چه ربطی داره؟ من: اخـــــــــهِ ... اخهِ تو عاشقانش گفته بود دوست داره اروم کنارش خوابیده باشه و عشقش با چشمای بسته بگه اب اونم واسش اب تگری بیاره.... منم جو گرفتم و این دسته گلو به اب دادم.....
(بچه ها راستی کسی میدونه چرا این فیله رم کرده؟)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

شاید الان که اینو می خونین من زنده نباشم.
صبح زود (ساعت 10) از خواب بیدار شدم. هر چی گشتم دیدم بابام نیست. برگشتم تو اتاقم از پنجره به ته حیاط خیره شدم به سختی می تونستم دو تا نقطه کوچولو رو ببینم. از تلسکوپم استفاده کردم تا بهتر ببینم. بله... دیدم بابام داره از عمو ترقه فروش ترقه می خره (الان فهمیدین حیاطمون اونقد بزرگه که ادمای تهِ حیاط انذازه نقطه دیده می شن) تا ابِ دهنو قورت دادم و دوباره به ته حیاط خیره شدم. یک نقطه دیدم که به سرعت در حال بزرگ شدن بود.(یعنی اینکه بابایی با سرعت نزدیک می شود)
بابایی: هوراااا ترقه خریدم سینا تو ترقه هات کو؟
من: من به D$D$D قول دادم دست به ترقه نزنم.
بابایی: بهونه نیار بگو پول ندارم بگو می ترسم. ههه ههه ههه ههه.
برگشتم تو اتاقم و دوبار از پنجره به ته حیاط خیره شدم. دو تا نقطه دیدم که به سرعت در حال بزرگ شدن بودن. مامانم و خواهرم بودن. جیغ جیغ زنان اومدن تو خونه. منم از اتاقم پریدم بیرون.
مامانم: سینا دو تا ترقه ناز گرفتم هم وزن بابات!!!!
خواهرم: بریم زود تر میخام ترقه بازی کنم. سینا ترقه های تو کوش؟
من: من به D$D$D قول دادم دست به ترقه نزنم.
مامانم: پولشو نداری یا می ترسی؟
بابام: بریم. زود باشین
من اشک ریزان: من نمیام شما ها خطر ناکین میخاین منو بوخورین!!!
بابام با داد: مـــیــــگـــمـــــــ پاشو بریم. مگه دوست نداشتی اتیش بگیری و تو تیلیویزیون نشونت بدن و معروف شی؟!
من: :ا ... باشه فقط 10 دقیقه بهم وقت بدین.
رفتم تو اتاقم تا این ماجرا رو واستون بنویسم.
شاید الان که اینو می خونین من زنده نباشم. نمی دونم با این همه مهمات می خان برن امریکا رو تسخیر کنن یا منو به کشتن بدن. اخه 10 صبح ترقه بازی؟؟؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

AsA عزیز از این که تونستم یک نفرو بخندونم به خودم میبالم. پیشنهاد می کنم که قسمت دومشم بخونی. قسمت دومو تازه نوشتم و به زودی منتشر می شه ( coming soon) ضمنا این خانوما که گفتی عقده ای هستن فامیلمون از اب در اومدن. الان دوباره داری می ختدی؟؟؟

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

(ادامه پست 55898 یک روز بعد از اتفاق مربوط به فروشگاه)
طبق معمول داشتم ابِ دهنمو قورت می دادم و به بقاءِ خود ادامه می دادم. که... که مامانم گفت: سینا امشب عروسی دعوتیم.
من: 
خواهرم: وای من چی بپوشم!!!
بابام: اخ جون غذا مجانی!!!
5 دقیقه بعد: منو مامانو بابام حاضر شدیم.
73 دقیقه بعد: خواهرمم حاضر شد.
خلاصه بالاخره رسیدیم عروسی.
خواهرم: برگردیم خونه من این لباسو قبلا پوشیده بودم!!!
من: خدا شفات بده
بابام: چی چیو برگردیم! الان غذا ها تموم می شه!!! من از صبح هیچی نخوردم!!!
خوب رفتیم تو سالن. (زن و مرد جدا) بابایی غذاشو خورد. خواهرم خاست پز لباسشو بده اما بقیه بهش گفتن اینو قبلا پوشیدی!!! عروسی تموم شد اومدیم بیرون.
دیدم مامانم داره با یک بچه کوچولو حرف می زنه. من رفتم جلو و به بچهه گفتم: عمو جون اسمت چیه؟
یهو برگشت. بــــعله... دیدم همون خانمه 35 سالهِ کوتاهِ هستش. هنوز ابِ دهنمو قورت نداده بودم که گفت: اسمم به تو ربطـــی نداره درازهِ بد ترکیب. وای... اون پیر زنه هم اومد. پیرزنه: اوهوی دراز بد ترکیب تو اینجا چه غلطی میکنی؟
مامانم در حالی که سرخ شده بود گفت: این پسرم سیناست.
پیر زنه: به به ماشالله چه پسر خوش تیپ و قد بلندی دارین. دخترم بیا بریم دیرمون شد.(فرار کردن از خجالت)
مامان: سینا خاک تو سرت کنم که ابرو واسم نذاشتی. بدو برو باز تو 4جوک بنویس.
(بعله .. اون پیر زنه و دخترش فامیلای دورمون بودن)

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
پیام

surgery عزيز از من كه گناه كار تر نيستي ديگه. چشم. داداش محمّدرسول به روي چش�
Kiana jo0n عزيز: حدس بزن سال تحويل كجا قراره باشم؟ ... رو پشت بوم هتل كنار امام رضا. خوب يك عيدي از طرف من واسه شما. بهتون قول ميدم لحظه سال تحويل اول از همه واسه پزشكيه شوما دعا كنم. قوله شرف ميدم. من يقين دارم شما قبول ميشي. اصلا اگه قبول نشدي ديگه هيچ پستي نميذارم. پس بلند بگو من قبول ميشم. ميخام همه بشنون. بلند بگو

س
سینا مشهد ۱۳ سال پیش
جوک

یه بنده خدایی تایلندیه باهام رفیق شده. صبح بردمش کله پاچه!!!!
با تعجب میگه شما چجوری اینا رو میخورین؟!
بهش میگم شما چه جوری سوسکو کرم و عقرب میخورین؟!
میگه اونا حشره هستن و خوشکلن اما این غذا چیه؟ بد بوئه!!! و چندش اور!!!
اخه من نمیدونم چشم و گوشو زبون گوسغند کجاش چندش اوره