بابام 3 شب اومده تو اتاقم میگه سینا داری با کی صحبت میکنی؟ چرا بالشتت خیسه؟ تــــــــــــــو داری با بالشتت صحبتــــــــــ میکنی؟ تو ... تـــــو داری به بالشتت اب می دی بخوره؟
منم به خودم اومدم. دیدم بلـــــــــــــه .... داشتم با بالشتم صحبت می کردم و یک لیوان اب واسه بالشتم اورده بودم که بخوره.
به بابام گفتم بابا همش تقصیره D$D$D هستش.
بابام: چرا تقصیر اون؟؟؟
من: اخه یکی از عاشقانه هاشو خونده بودم (37397) بابام: چه ربطی داره؟ من: اخـــــــــهِ ... اخهِ تو عاشقانش گفته بود دوست داره اروم کنارش خوابیده باشه و عشقش با چشمای بسته بگه اب اونم واسش اب تگری بیاره.... منم جو گرفتم و این دسته گلو به اب دادم.....
(بچه ها راستی کسی میدونه چرا این فیله رم کرده؟)