ساعت ٣ سه شب پسر خالم زنگ زده بهم. ميگه سلام خواب كه نيستي؟
-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟
-هيچي خوابم نمي برد گفتم سر به سرِ تو بذارم. بيخيال. باي
منم با خودم گفتم دارم برات. ... بعد شصت دستمو ميك زدم تا دوباره خوابم ببره.
فردا شبش مثل يك مرد زنگ زدم ٨ تا پيتزا به ادرسِ خونَشون سفارش دادم. (من يه هيولام)
ساعت ٣ شبم بهش زنگ زدم ميگم سلام خواب كه نيستي؟
-چرا خواب بودم. چته؟ چي ميخاي؟
-هيچي ميخاستم بگم شبي سير بودم واسه همين براي شما سفارش پيتزا دادم!
-كثافتِ عقده اي. سيناي آشغال
-بدبخت من دارم ميرم كربلا. انقدر فحشم نده باي