به بابام گفتم شما چرا میتونی سیگار بکشی ولی من نمیتونم؟
گفت به همون دلیل که من میتونم بزنم تو گوشت ولی تو نمیتونی
بزرگوار همیشه جوابای قانع کننده میده
@نشناختی؟امیرم · ۴۴ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۳ رأی)
به بابام گفتم شما چرا میتونی سیگار بکشی ولی من نمیتونم؟
گفت به همون دلیل که من میتونم بزنم تو گوشت ولی تو نمیتونی
بزرگوار همیشه جوابای قانع کننده میده
خیلی عجیبه...
تامیای به یکی ثابت کنی که چقدواست عزیزه،
اون زودتربی لیاقتیشوثابت میکنه.
دکتراپی بردن کسانی که توگروه هستن ومیخوان پست بذارن اما پستشون نمیاد
دچار یبوست اینترنتی شدن
نخند تحقیقات پزشکیه
یکم زوربزنیدمیاد.
آدمهایی هستندکه دلبری نمی کنند
حرفهای عاشقانه نمی زنند
چیزخاصی نمی گویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهندعاشقت کنند
خودشان هم عاشقت نمی شوند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یعنی عین گاااااااو میمونن خااااک برسرا
هرجا اینارودیدین بزنین لهشون کنید
ارجاع شودبه پست شماره(۲۱۲۳۲۵)
بایدبه اطلاع دوست عزیزمون بانام کاربری(اصیل ماجراجو)برسونم شعری روکه ازاشرف الدین گیلانی(نسیم شمال) گذاشته بودی وخیلی زیرکانه این شعر ونسیم شمال روموردتمسخرقرارداده بودی،این شعر دردوران مشروطیت وبرای اعتراض به خط قرمزهاومحدودیت های شاعران ونویسندگان اون دوره سروده شده ودقیقاجمله ای روکه شماموردتمسخرقراردادی(لیک محال است که من خرشوم)شاعردراینجامیخوادبگه شایدنتوانم حرف بزنم اما نمیتوانم نفهمم!!!
من یک گیلانی ام وبه اصالت خودم افتخارمیکنم.
خواهشامطالب قومیتی نفرستید.
عاغامورد داشتیم طرف شب میخوابه پدربزرگشوخواب میبینه بهش میگه پدربزرگ بذاردستاتوببوسم پدربزرگش نامردی نمیکنه طوری میزندش که کلیه هاش باستون فقراتش تغییرمکان میدن
پدربزرگ:لازم نکرده بذارمن پاهاتوببوسم !!توآبروی منوپیش اموات بردی.....
هروقت دوستام میان ۴جوک میبینن توچه گندکاری هایی انجام دادی کل امواتمومسخره میکنن
.
.
اعلام شده ازشدت جراحات طرف قلبش استعفاداده وکارخودشوبه لوزالمعده واگذارکرده!!!!
فقط دوری نیست که آدمو میسوزونه......
بودن و مال تونبودن دردش بیشتره........
واینک «نشناختی؟امیرم»پس ازشش ماه دوری از۴جوک........
نشسته بودم تواتاق داشتم کتاب میخوندم به جمله ای رسیدم که نوشته بود//دریک نگاه// ناگهان یاددوستانی افتادم که بایک نگاه روزی صدبارعاشق می شدن وهزاربارفارغ!!
اون روزا این قصه هافقط مال دخترابود امااین روزاگویاپسراهم مبتلاشده اند.
آدم خودش نمیدونه چی میخواد...
فکرمیکنه که یه چیزمشخص میخواد....
ولی یکی رومیبینه که هیچ چیز ازاونایی روکه میخواسته رونداره...
وبدون هیچ دلیلی عاشقش میشه....
نمیدونم آدمها اینجورین یا عشق اینه...؟؟!!
درپاسخ به«دختربندر»درپست «۲۰۴۱۲۰»که یکی ازپستهای بنده رونقدکرده بودن وانصافانقد صحیحی هم بودبایدبگم که حق باشماست ومن ازتمام عزیزان پوزش می طلبم،امیدوارم شعرزیر که درمقام حضرت فاطمه زهرا«س»ومقام یک زن سروده شده جبران اشتباهمو بکنه؛
تقدیم به همه بانوانی که فاطمه وارزیسته وخواهندزیست:
زن طمانینه ی طبیعت ماست/شوروشعروشعوروفطرت ماست
عشق،ازاین پدیده گشت پدید/مهراول،ازاین بهانه دمید
پشت آدم،همیشه حوایی است/نقش ِ زن،شوکت ِ شکوفایی است
زن اگرنیست،مهربانی نیست/عمرِبی عشق،زندگانی نیست
زینت زندگی،حضورزن است/روشنای وجود،نورِ زن است
زن،نشانِ خداست رویِ زمین/یابه تعبیری آبروی زمین
گزیده ای ازاشعار«نجواکاشانی»
بازهم ازتمام عزیزان بابت اون پستم عذرمیخوام
عاقامورد داشتیم من سوارتاکسی شدم یه دخترهم اومدکنارم نشست........
.
.
.
.رفتم خونه مامانم میگه:مگه بادخترداییت قهری؟که توماشین محلش نذاشتی؟
تازه فهمیدم اون دختره که کنارم نشسته بود دخترداییم بود اما این تفاوت به این عظمت بخاطر اون آرایشی بود که روصورتش بود.....
داشتم فکرمیکردم که چرادخترداییم که منوشناخت چیزی نگفت بهم؟که فهمیدم بنده خدا رژ لبش موقع آرایش پریده بودتوحلقش بخاطرهمین نمیتونست حرف بزنه و داشت میرفت دکتر درش بیاره
الانم میخوام برم ملاقاتش نمیدونم براش آبمیوه ببرم یایه رژ لب براش کادو بگیرم؟
طرف اومده ماه عسل بالای نود سالشه عزرائیل چن باری اومده دم درخونش به زوربیرونش کرده اونوقت رفته زن سوم گرفته نیشش تابناگوش بازه همینطور که پیش بره زن چهارم روشاخشه«کورشه چشمی که نتونه ببینه» اونوقت یه جوون بیست ساله نمیتونه ازدواج کنه ازترس خیلی چیزانمیتونه پاپیش بزاره وبگه فلانی رودوس دارم میدونیدچرا؟صددرصدمیدونیدفقط بذاریدیادآوری کنم...کجاست دختری که باخوب وبد پسربسازه؟باکم وزیاد بودن سرمایه پسرکناربیاد؟بیست سالمونه توقع دارن یه آپارتمان بالای شهرداشته باشیم بابهترین مدل ماشین...ببخشیدکه ماپدرمون مدیرعامل یه شرکت نیست تا...!!!
شرمنده بچه ها پرحرفی کردم اینارودلم مونده بود
اگربه زیبایی خوداهمیت میدهید،اگرشیک بودن برایتان اهمیت دارد،اگربه دنبال جذابیت هستید
.
.
.
.
به مابپیوندید
«صنف پالان دوزان ایرانسل»
.
.
.
والادیگه فقط مونده همینو ایرانسل برامون بفرسته.
هرکس به طریقی دل مامیشکند/بیگانه جداودوست جدامیشکند
بیگانه اگردل شکندهیچ........../ازدوست بپرسیدکه چرادل شکند؟
واقعاچرا بعضیاشکستن دل دیگران براشون مثل آب خوردنه وعین خیالشون نیست؟
به قول سهراب:وقتی گوش های خودرامیگیری تاصدای شکستن غرورش رانشنوی،وقتی خدارامیبینی ولی بنده خدارا نادیده میگیری...میخواهم بدانم دستان خودرابه سوی کدام آسمان بلندمیکنی تابرای سلامتی خودت دعاکنی؟
من که یکی بخوادبهم بدی کنه میبخشمش اماکارشوهیچ وقت فراموش نمیکنم...هییییچچچچ وووققتتتت
لایک: آره منم مثل توام.
سوال:تاحالا مسافرت رفتین؟
جواب:بله خب هرکسی یابه مسافرت رفته یا میره
.
.
سوال: تاحالا اسهال داشتین؟o-0
جواب: آره o-0
.
.
سوال: تاحالاشده هم مسافرباشیدوهم اسهال داشته باشید؟اونم نه باماشین شخصی؟
جواب: خععععیییییلی بدبختیییی
آره میدونم،،خدانصیب گرگ بیابون هم نکنه خخخخخ
داغونم عاغا داغووووووننننننن
جواب سوالهایم هیچ....
.
.
.
.
.
.
.
جواب دلم راچه کسی میدهد؟
آدمهابه هوای دیگری تنهایت میگذارندومیروند و وقتی که تنهاشدندبرمیگردند.....
وقتی هم که برگشتندتنهالایق یک جمله اند.......هرررررررررررررری.
کاش من هم کسی راداشتم که بابستن چشمانم،حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم،بوی نفسهایش رامیشنیدم،کاش من هم کسی راداشتم که حتی وقت نبودنم«عاشقم باشد».
خواهشأفقط اونایی که تنهاهستن لایک کنن.
باعرض پوزش ازبرادرمحمدموحدی...
عاغومادوم راهنمایی بودیم«حدوداهفت هشت سال پیش»یه دبیری داشتیم که کتاب حرفه وفن روتدریس میکرداسمش یادم نیست ولی فامیلیش موحدی بودوبسیاااااررررمعلم سخت گیری بود«ازقضادوست پدرماهم بود»آرزوی همه بچه هااین بودکه این آقایه روز ده دقیقه دیرتربیاد سرکلاس...همش سرموقع میومدوهمش امتحان میگرفت اون هم شفاهییییی وهرکس که درست جواب نمیدادضرب المثل چوب معلم گله هرکی نخوره ... شامل حالش میشد!! یه روزمابچه هابه آرزومون رسیدیم...اونقدرمعلممون دیرکردکه دیگه امیدی به اومدنش نبود... درهمین احوال یکی ازبچه های شیطون کلاس پاشدرفت پاتخته میخواست ادای تدریس موحدی رودربیاره...یکی بهش گفت:بابابیخیال شوبیابشین الان موحدی میادضایع میشی ها اونم گفت:خب بیاد...حالاکی ازموحدی میترسه؟چشمتون روزبدنبینه تادوستمون این جمله روگفت موحدی ازدرکلاس اومدتو...گفت:حالاازموحدی نمیترسی نه؟؟دوستمونم که زبونش ازترس بنداومده بود چیزی نداشت بگه موحدی هم نامردی نکردوطوری خط ریش این بنده خداروکشید که تایک هفته این دوستمون میگفت که خط ریشش دردمیکنه...«دهه شصتیابیشتربااین سبک آشنایی دارن»حالامدیونیدفکرکنیدکه من فکرمیکنم محمدموحدی همون معلممونه که میادفورجوک. 0_o. خدایاتوبه،استغفرالله.
تقدیم به همه دوستان بی مرام که نامردیهاشونودیدم ولی دم نزدم:
تورفاقت یه سری آدمایی هستن که علاوه براینکه باتوگرم میگیرن باچن نفردیگه هم هستن که اگریه روزی باتودر رفاقت به بن بست خوردن خیالشون راحت باشه که سرکوچه بعدی یکی دیگه منتظرشون هست....درعالم رفاقت به اینامیگن لاشی.