ن
نشناختی؟امیرم ۱۱ سال پیش
جوک

عاقامورد داشتیم من سوارتاکسی شدم یه دخترهم اومدکنارم نشست........
.
.
.
.رفتم خونه مامانم میگه:مگه بادخترداییت قهری؟که توماشین محلش نذاشتی؟
تازه فهمیدم اون دختره که کنارم نشسته بود دخترداییم بود اما این تفاوت به این عظمت بخاطر اون آرایشی بود که روصورتش بود.....
داشتم فکرمیکردم که چرادخترداییم که منوشناخت چیزی نگفت بهم؟که فهمیدم بنده خدا رژ لبش موقع آرایش پریده بودتوحلقش بخاطرهمین نمیتونست حرف بزنه و داشت میرفت دکتر درش بیاره
الانم میخوام برم ملاقاتش نمیدونم براش آبمیوه ببرم یایه رژ لب براش کادو بگیرم؟

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.