واینک «نشناختی؟امیرم»پس ازشش ماه دوری از۴جوک........
نشسته بودم تواتاق داشتم کتاب میخوندم به جمله ای رسیدم که نوشته بود//دریک نگاه// ناگهان یاددوستانی افتادم که بایک نگاه روزی صدبارعاشق می شدن وهزاربارفارغ!!
اون روزا این قصه هافقط مال دخترابود امااین روزاگویاپسراهم مبتلاشده اند.