ن
نشناختی؟امیرم ۱۱ سال پیش
جوک

باعرض پوزش ازبرادرمحمدموحدی...
عاغومادوم راهنمایی بودیم«حدوداهفت هشت سال پیش»یه دبیری داشتیم که کتاب حرفه وفن روتدریس میکرداسمش یادم نیست ولی فامیلیش موحدی بودوبسیاااااررررمعلم سخت گیری بود«ازقضادوست پدرماهم بود»آرزوی همه بچه هااین بودکه این آقایه روز ده دقیقه دیرتربیاد سرکلاس...همش سرموقع میومدوهمش امتحان میگرفت اون هم شفاهییییی وهرکس که درست جواب نمیدادضرب المثل چوب معلم گله هرکی نخوره ... شامل حالش میشد!! یه رو‌زمابچه هابه آرزومون رسیدیم...اونقدرمعلممون دیرکردکه دیگه امیدی به اومدنش نبود... درهمین احوال یکی ازبچه های شیطون کلاس پاشدرفت پاتخته میخواست ادای تدریس موحدی رودربیاره...یکی بهش گفت:بابابیخیال شوبیابشین الان موحدی میادضایع میشی ها اونم گفت:خب بیاد...حالاکی ازموحدی میترسه؟چشمتون روزبدنبینه تادوستمون این جمله روگفت موحدی ازدرکلاس اومدتو...گفت:حالاازموحدی نمیترسی نه؟؟دوستمونم که زبونش ازترس بنداومده بود چیزی نداشت بگه موحدی هم نامردی نکردوطوری خط ریش این بنده خداروکشید که تایک هفته این دوستمون میگفت که خط ریشش دردمیکنه...«دهه شصتیابیشتربااین سبک آشنایی دارن»حالامدیونیدفکرکنیدکه من فکرمیکنم محمدموحدی همون معلممونه که میادفورجوک. 0_o. خدایاتوبه،استغفرالله.

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.