پ

پراااااید...واااانت

@19961375 · ۵۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۷ رأی)

پ
جوک

یه مستند رو شبکه ورزش نشون میداد از دوچرخه سواری تو کوهستان. یارو 25 سالش نبود ،بعد تو کشور بریتیش کلمبیا تو یه شهر ده هزار نفری زندگی میکرد ؛دوستش میگفت چون شهر ما کوچیکه سرگرمی زیادی نداریم ،گفت سرگرمیاشون دوچرخه سواری تو کوهستان و اسنوبورد سواری و ماهیگیری و موج سواریه !!!"
ااااای خداااا ؛ بعد شهر ما 120 هزار نفر جمعیت داره ،سرگرمیه پسراش خریدن نوشابه پپسی و تخمه و وسط چمنای بلوار خوردنه ؛ دخترا که دیگه هیچی نگم بهتره....

پ
پیام

در مکتب تربیتی شیخ رجبعلی خیاط ، سالک قبل از انجام هر کاری باید تامل کند ، اگر آن کار نامشروع است برای خدا آن را ترک کند .
و اگر مشروع است و انجام آن خوشایند تمایلات نفسانی نیست ، آن را برای خدا انجام دهد ،
و اگر مشروع است و خوشایند نفس ، ابتدا از میل نفسانی خود استغفار کند ، سپس آن کار را برای خدا انجام دهد....
کتاب کیمیای محبت ، شرح حال شیخ رجبعلی خیاط...

پ
جوک

یه بار سر کلاس ادبیات بودیم ، نمیدونم سر چی شد که یه دفعه معلممون گف : اینجا کلاس درسه ، باید یاد بگیرید، نیومدید کافه گلاسه بخورید که....
بعد یکی از این رفقای ما از اون ور گفت : ما فقط کافی شاپ میخوریم....
یکی دیگشونم گفت : ما هم فقط کافی نت میخوریم...
خیلی دوستای عتیقه ای بودن ، یادشون بخیر.....

پ
جوک

مامانم تعریف میکرد که پونزده بیس سال قبل وقتی من دو سه ساله بودم و داداشم پنج شیش ماهه ، عصرا مادوتا رو میزاشته پیش بابام و خودش میرفته خونه ی بی بی و خاله هام ، بعد وقتی شب میومده خونه میدیده که من و داداشم آروم خوابیدیم و بابام پای تلوزیون داره اخبار و فوتبال میبینه . خلاصه میگفت همیشه برام سوال بود که باباتون چجوری شماهارو آروم میکنه ، فکر میکردیم خیلی تو آروم کردن بچه مهارت داره تا اینکه خودش چند سال پیش اعتراف کرد واسه اینکه مارو بخوابونه و آروم کنه ، به هردومون شربت دیفین هیدرامین و پرومتازون و نمیدونم چی چی که خواب آور بوده میداده.
باباکه نبوده ، چنگیز مغول بوده....

پ
جوک

چیزی که چارجک میگه ، چیزی که من احساس میکنم....
بیشتر تلاش کن : الللکی مثلا خیلی بانمکی و حالیته... رید..ی. عوووووق
محتوای تکراری : کلللک، رفتی مطلب یکی دیگه رو ورداشتی جای چارتا کاما و نقطه رو عوض کردی ماااارو گول بزنی ، کور خوندی متقلب بی وجدان ، بووووق...
قوانین و مقررات : خیلی باحال بود ، دمت گرم ، ولی شرمنده داداش نمیتونیم منتشرش کنی�
بله دوستان اشاره میکنن اگه دوباره مطلب بیتربیتی بفرستی پای ماموت فورجوک رو میکنیم تو حلقت ، خاک بر سر...
منتشر شده : هاااا.... مردی تا بالاخره یه چیزی از خودت در آوردی که قابل انتشار بود. چلمن....

پ
پیام

کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام،
شد در این قبله ی عشاق دو تا تقصیرم،
دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد ،
چشم من داد از آن آب روان تصویر�
باید این دیده و این دست دهم قربانی،
تا که تکمیل شود حج من وتقدیرم.....
آخرین وارث غدیر ، آقای غریب ، سالگرد پدر مظلومت تسلیت....

پ
جوک

باور کنید یا نه ، خواهرم امسال واسه روز پدر برای بابام به جای جوراب ، یه ضبط صوت که مموری و فلش میخوره و رادیو هم میگیره کادو گرفت
میدونم باورش سخته
.
.
.
.
.
.
.
ولی از اون موقع دیگه کنترل تلوزیونو دستش نمیدیم..هاهاهاها...

پ
پیام

تلاش آقوی همساده برای افزایش بار ادبیش ....
نوشته ی پرااااااید....واااانت
آقو ما یه روز تیریپ روشن فکریمون گرفت گفتیم بریم بر گنجینه ی ادبیمون بیفزاییم و مایه ی فخر و مباهات خانواده و خاندان بشیم ،
خلاصه آقو رفتیم بوستان سعدی رو برداشتیم.گفتیم چی بخونیم، باب اخلاق ، تا بازش کردیم دیدیم نوشته
شکم زندان باد است ای خردمند ندارد هیچ عاقل باد دربند
مارو میگی شوکه شدیم ،ای چیه آقو ،اگه ما اینو بر معلومات و گنجینه های ادبیمون بیفزاییم که ننمون مارو از خونه در میکنه هیچی دیگه رفتیم سراغ مثنوی ، این شاهکار بزرگ مولانا ،بلکه از اون خوشه ای بهر گنجینمون بچینیم آقو...
تا بازش کردیم دیدیم نوشته
برجهید و کو....ن برهنه سوی دشمن می دوید
تا اینو دیدیمااا ما یه نیمچه سکته ای زدیم ،ای دیه چیه ؟ ،
از شانس ما همش گنجینه های سانسوری و بیت های منشوری بهمون میخورد. به خودمون گفتیم طووری نییی ، حالو یه اشتباهی شده ، خبری نییی.
میریم دیوان حافظ میخونیم و از این رند شیرازی که همشهریمونم هس توشه ای بهر گنجینه های ادبیمون برمیداریم ، آقو چشمت روز بد نبینه تا ای کتابو وا کردیما ، اومد
گل در بر و می در کف و معشوق بووووووق .....
آقو انقدر صدای بوقش بلند بودا که ای گشت ارشاد هم صداشو شنید ، اومدن مارو به اتهام نشر ، تهیه و استفاده از مطالب خاک بر سری و مبتذل بازداشت کردن.
بردنمون اداره ی پلیس، به اندازه ی تعداد غزلیات حافظ خود این دیوان رو زدن تو کلمون ، الآن هم که به صورت آزادی مشروط در حال گذروندن بقیه ی مجازاتمون هستیم .ینی آقو نااابود شدیما، لِه ِ لِه .....

پ
جوک

این خاطره از زبون خواهرمه :
بچه که بوده یه بار کل اقوام میخواستن برن یه جا مهمونی بعد این خواهر ما گفته من نمیام .یکی اون وسط گفته :گو.....ز ِ کمتر ، هوا پاک تر
بعدش اینم برگشته گفته: تا تو هستی بقیه چیکاره ان....
خودش که میگه به کتکی که خورده می ارزیده خخخخخ

پ
جوک

یه بارم خواب دیدم ما خیلی پولدار شدیم، خیلی خیلی پولدار، بعد یه خونه ی خیلی بزرگ و توپ خریدیم ، اتاق منم یه اتاق بزرگ و قشنگ با حموم دستشویی جدا بود ، تازه وان هم داشت . بلانسبت حموم دستشوییش اندازه ی اتاق الآنم بود ( که البته اینو هم با خواهر برادرم شریکیم ،.... ااای روززززگااااار..) خلاصه اناق من اندازه ی یه خونه بود .
تا اینکه من توی خواب رفتم اردو ، بعد چن روز که مثلا برگشتم خونه ، دیدم طمع کردن وقتی من نبودم میون خونه رو تیغه کشیدن اون طرفش که اتاق منم توش بوده رو دادن اجاره،
ینی به قول آقوی همساده آنچنان شکستی تو خواب خوردم که تا یه هفته تو شوک بودم ، داغون بودم آقو ، لِهِ لِه....

پ
جوک

یه فیلم دیدم مال بیست سال پیشِ تام کروز.....
طرف اون موقع سی و خورده ایش بوده ، حالا پنجاه و خورده ای داره.
از اون موقع تا حالا ، آخ نگفته ، تکون که نخورده ، هیچی ، بهترم شده.
اون وخ ، منِ بدبخت از پارسال تا حالا هم چاق تر شدم، هم کچل تر.....

پ
جوک

یه بار هم خواب دیدم داعش حمله کرده ، بعد شهر مار و گرفتن ، منم فراری بودم . تو یه خونه با چن نفر دیگه قایم شده بودیم بعد یه سری مدارک مهم تو خونه ی ما جا مونده بود ، قرار شد یه نفر که خیلی شجاعه از بین داعشیا رد بشو وبه صورت مخفیانه بره و از تو خونه مدارک رو بیاره ، بعد منم وسط اون هیر و ویر بهش گفتم میری خونه ی ما ، چن تا از لاکای منم بردار بیار ، بعدش که رفت و اومد دیدم یارو، از بین اون همه رنگ خوشکل ، سفید و کالباسی کم رنگ و یه زرد بدرنگ آورده... ای حرص خوردم تو خواب...
- لایک: پسرا که سلیقه ندارن ، چه توقعا داریاااا
-لایک: خاک وَچوکِت با این خوابات...

پ
جوک

خواب دیدم رفتم دانشگاه ، بعد دو سه ماه که برگشتم خونه ، مامانم اومد دم در ، یه بچه هم تو بغلش بود ، گفت:
بیا ، وقتی تو نبودی ، شوهرت دادیم ، اینم بچت ، شوهرتم خلافکار بود الان فراریه ، بیا اینم اسمش ،
اسمشو چون بلند بود رو یه تیکه کاغذ نوشته بود داد دستم گفت خودت برو دنبالش ،
من بدبختم تو خواب سوار اتوبوس بچه بغل میرفتم ای شهر او شهر ، دنبال شوور،
وقتی صبح از خواب بیدار شدم خدا رو شکر کردم ، خیلی هم خندم گرفت از این خواب مسخره،
بعدا بازم براتون از این خوابا تعریف میکنم ، زیاد میبینم از اینا....