پ

پراااااید...واااانت

@19961375 · ۵۲ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۷ رأی)

پ
پیام

عاشقانه ترین جملات تاریخ که دریک نظرسنجی انتخاب شدن:
اولین ازکتاب (بلندی های بادگیر) اثرامیلی برونته :
کاترین خطاب به هتکلیف : روح از هرچه ساخته شده باشد ،جنس روح او و من از یک جنس است .
جمله ی دوم متعتق به شخصیت کتاب کودکان خرسی به نام (وینی پو)است :اگر صد سال عمرکنی،امیدوارم من صد سال منهای یک روز زنده بمانم تا مجبور نباشم بدون تو زندگی کنم.
و جمله ی سوم مربوط به نمایشنامه ی رومئو و ژولیت اثر شکسپیر:
آرام باش ،چه نوری است که از آن پنجره میتابد ؟آنجا مشرق است و ژولیت خورشید تابان.
00000

پ
جوک

(((عمه نامه)))
-وقتی خیلی خوشحالی ،میگن:مگه عروسی عمته؟
-وقتی خیلی ناراحتی،میگن:مگه عمت مرده؟
-وقتی یه چیز بدرد نخور میخری،میگن:بدرد عمت میخوره/
-وقتی به یکی فحش میدی،میگه:عمممته...
-وقتی حرفتو باور نمیکنن،میگن:هااا،جووونِ عمت...(یا در مواردی :هااا،ارواح عمت...)
-از همه بدتر یه بار مامانم بهم گفت:
مرده شووورِ عمه ی گور بگور شدت که عینِ باباتی...
00000........

پ
جوک

ﻳﻪ ﻓﺎﻣﻴﻞ. ﺩاﺭﻳﻢ. اﻣﺴﺎﻝ ﻳﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺩﻭﺭ و ﺑﺮ 800 ﻣﻠﻴﻮﻥ ﺧﺮﺟﺶ ﺷﺪﻩ, ﺣﺪﻭﺩ 150 ﻣﻠﻴﻮﻧﻢ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﺴﻴﻠﻪ ﺧﺮﻳﺪﻩ ﺭﻳﺨﺘﻪ ﺗﻮﺵ,
ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻛﻠﺒﻪ ي ﺩﺭﻭﻳﺸﻲ ﻣﺎ ﺧﻮﺵ اﻭﻣﺪﻳﻦ!!! """
ﻣﺮﺗﻴﻜﻪ ﺧﺮ, ﻣﺎ ﺭﻭ ﻋﻨﻚ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ,,,,

پ
جوک

قبل کنکور همه دوستام استرس داشتن ، یکیشون بخاطر استرس تپش قلب گرفته بود ،یکیشون گرفتگی عظلات بازو و گردن ، یکی دیگه هم میگرنش عود کرده بود .....
.
.
.
.
من بدبخت هم ، همش اسهال بودم......
..............................................................................................
صبح کنکور عجله داشتم میخاستم زود برم ، ولی خواهرم تو دستشویی بود ، رفتم پشت در التماسش کردم زود تر بیرون بیاد ،
بعد اومد بیرون گفت : فقط چون کنکور داری و دلم واست سوخته بیرون اومدم ، سری دیگه بیای پشت در دستشویی بگی بیا بیرون بیا بیرون
..............................................................................................
به قول یکی از دوستان هرچه پیش آید خوش آید

پ
جوک

یادش بخیر ،سر کلاس فیزیک بودیم ،بنده خدا دبیر هم داشت درس لوله های صوتی و موج واین جور چیزا رو میداد. این بنده خدا هم ،آدم حسابیه و کلاسش از ماها خیلی بالاتره...
خلاصه ،پرسید کسی از شما ها موسیقی کار می کنه ، مثلا گیتار یا فلوت ؟؟؟...
گفتم:من///...
گفت: واقعا ؟؟؟چی؟
گفتم: همه چی ...دبه ترشی ، پشت قابلمه ، سینی...بیشتر سازای ضربه ای ....
و در آن لحظه به قول ظریفی ،کلاس پکید....

پ
پیام

{تیتراژسریال افسانه شجاعان}
شگفتا ...
صدای چکاچاک شمشیر رزمآوران،همانندپولادی است که میکوبندآهنگران،
نبردحکایت دیرینه ای است میان فرشته خویان ودیوصفتان
نبرد بر سرحق وباطل،
هستی بخش جهان عشق آفرید
و از عشق،
روشنایی آمد پدید.
آنگاه از شب تیره ،صبحدمی شگفت زاده شد.
با آوایی برخاستم،ماه را نگریستم ،
وتیری که از چشم ستاره می گذشت...
دیدم که ظلمت و نور تیغ برکشیدند تابرای پیروزی روشنایی،
پلیدی و زشتی را از آسمان جهان بزدایند
جوانمردان پاک با نیروی جسم وروح خود اهریمن راشکست خواهند داد