پ
جوک

مامانم تعریف میکرد که پونزده بیس سال قبل وقتی من دو سه ساله بودم و داداشم پنج شیش ماهه ، عصرا مادوتا رو میزاشته پیش بابام و خودش میرفته خونه ی بی بی و خاله هام ، بعد وقتی شب میومده خونه میدیده که من و داداشم آروم خوابیدیم و بابام پای تلوزیون داره اخبار و فوتبال میبینه . خلاصه میگفت همیشه برام سوال بود که باباتون چجوری شماهارو آروم میکنه ، فکر میکردیم خیلی تو آروم کردن بچه مهارت داره تا اینکه خودش چند سال پیش اعتراف کرد واسه اینکه مارو بخوابونه و آروم کنه ، به هردومون شربت دیفین هیدرامین و پرومتازون و نمیدونم چی چی که خواب آور بوده میداده.
باباکه نبوده ، چنگیز مغول بوده....

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.