ف

فهيمه

@فهيمه · ۲۰ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۷ رأی)

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

مامان بزرگم اومده خونمون تا چشمش به من افتاد گفت تو ديوونه اي عقل نداري .....
من: :-0000 آخه قربونت برم چي شده كه باز اعصابت خط خطيه؟؟؟
مامان بزرگم: 2 ساله ازدواج كردي رفتي خونه خودت هنوز بچه نياوردي(فداش بشم 70 سالشه تفكراتشم ماله همون زموناس فكر ميكنه دختر تا ازدواج كرد بلافاصله پس فردا بايد يه بچه هم بغلش باشه)
من: خو عزيز من مگه دسته منه شوهرم نميخواد فعلا بچه دار شيم؟؟؟
مامان بزرگم: تو غلط كردي، تو گفتي و منم باور كردم انگار من كورم نميبينم رگه خوابه پسره دسته تو....تو مجبورش ميكني فعلا بچه نيارين!!!
من: خو فدات شم چه عجله اي داري بلاخره يه روزي بچه دار ميشيم ديه؟؟؟
مامان بزرگم: باشه پس فردا كه عين سگ پشيمون شدي و به التماس كردن افتادي كه اي خدا يه بچه بهم بده اون موقع ميان حال و روزتو ميبينم.... حالا ببين كي گفت�
من و شوهرم :-000
مامان بزرگم -__-

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

هر جمعه خونه مادر شوهرم ناهار دعوتيم اين هفته شوهرم زياد سرحال نبود مادر شوهرم بهش گفت اميد جان چيزي شده پسرم؟؟؟
شوهرم : نه مامان جان چيزي نيس يه ذره كسل�
مادر شوهرم برگشته به من ميگه اميد چش شده؟؟؟ چرا حالش خوب نيس؟؟؟ گفتم نميدونم منم ازش پرسيدم چيزي نگفت
خواهرشوهرم برگشته به من ميگه: ميبينه مادرشوهرا رو حالا هر هفته كه ميايين و اميد حالش خوبه يه دفعه ازت نميپرسه عروس گلم چيكار كردي كه حال پسرم اينقده خوبه و سرحاله فقط كافيه يه دفعه حال پسرشون خوب نباشه همشو از چشم تو ميبينن -___-
من:-000
سازمان حمايت از روابط زنداداش و خواهر شوهر :-000
شوهرم: بيگ لاييكككك خواهري:-))))
مادر شوهرم: من ديگه حرفي ندار�

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

تلويزيون داشت شامپو انار تبليغ ميكرد به شوهرم ميگم به نظر ميرسه خوب باشه بريم بگيريم؟؟؟؟ ميگه آخه ما انار پيدا نميكنيم بخوريم اونوقت اون چطور پيدا ميكنه و ازش شامپو ميسازه-__-
برم اسپند دود كنم كه آقامون اينقده باهوشه ^___________^

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

يكي از همسايه هامون يه خانوم 80 ساله اي هستن خدا حفظشون كنه ^___^ تعريف ميكرد كه دخترم ميره سركار من بچه اش رو نگه ميدارم يه روز دخترم گفت مامان پسرم قيمه دوس داره امروز براش قيمه بپز ميگه منم زنگ زدم به شاگرد مغازمون گفتم يه 4 ليتري مايع ظرفشويي و يه روغن مايع از اين ليتريا بياره خونه...ميگه داشتم گوشت رو تفت ميدادم ديدم كف كرد گفتم دختراي مردم قابلمه ميخرن دختر منم قابلمه خريده اين چه قابلمه اي كه همش كف ميكنه(دقت كنين دخترش دكتره)... خلاصه هرجور بود گوشت رو تفت دادم بعدش اومدم سيب زميني سرخ كنم ديدم بجاي اينكه جيز جيز كنه فس فس ميكنه^__^ ميگه اعصابم خورد شد زنگ زدم به شاگرد مغازه مون گفتم اين چه روغنيه ورداشتي آوردي همش كف ميكنه بيا ببر عوضش كنه ميگه شاگرد مغازه كه اومد روغنو كه بهش دادم ديدم تركيد از خنده گفتم چته چرا ميخندي؟؟؟ گفت مادر من آخه با مايع ظرفشويي هم غذا ميپزن:-))))))))

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

مزاحم تلفني داشتم به شوهرم ميگم نميخوايي يه چيزي بگي ديگه مزاحم نشن؟؟؟؟
ميگه گوشيتو بده من....
با خودم گفتم الان چه دعوايي بشه!!!!!
بعد 5 ثانيه دقت كنين بعد 5 ثانيه گوشيمو بهم داد 0-0
ميگم خب چي شده؟؟؟؟
ميگه reject list رو زدم حالا هرچقدر ميخواد زنگ بزنه^______^
من-__- ديگه حرفي ندار�
غيرت:-(((((((((
مزاحم تلفني ^__*
شوهرم : همه چي آرومه من چقد خوشبختم

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
پیام

قویترین حسی که زن میتونه به مردش بده
اینه که بهش افتخار کنه...
حتی با تمام کمبوداش
فرستنده : ♫♥ BANEH MUSIC ♥♫
در جواب اين دوستمون:
و چقد اون زن سر نمازش يواشكي با گريه و التماس از خدا ميخواد كه بهش صبر بده كه تحمل كنه...تحملشو بيشتر كنه كه نذاره بره ...
به خدا سخته تو اين زمونه ...
كمبودا يه روز سرت آوار ميشن

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

بعد از توليد پرايد بدون دنده عقب مامان بنده بسيار خرسند شدندي و به جان اين دانشمند غيور بسيار دعا كردندي و فرمودندي: مادر جان دعاي من پشت سرته و همين فرمونو برو چون بلاخره يه نفر درد ما خانوما رو درك كرد و ماشين مناسب ما رو ساخت.....
من و بقيه دختراي فاميل نفهميديم مامانم با ماس يا با اونا :-0000000000
مامانم :-))))))))))))))
دانشمند غيور *_^
و باز هم هنر نزد ايرانيان است و بس-__-

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

دستمال مرطوب خريده بودم واسه وقتي كه آرايش كردم و حوصله ندارم صورتمو بشورم با اون صورتمو تميز كن�
مامان برگشته ميگه اينا همونايين كه گوه بچه رو باهاش تميز ميكنن!!!!!!!!!
من:-00000
مامانم :-||||||||
متوليان دستمال مرطوب :-(((((((((
بچه ^_______________^

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

دوستم با دختر 2 سالش اومده بود خونم كه درس بخونيم با هم يه برگه هم داده بوديم دست دخترش كه نقاشي بكشه.....
دخترش يهو اومد برگه رو گذاشت رو كتاب من داد زد آله نگاشي نگاشي(يعني خاله نقاشي بكش) گفتم چي بكشم عزيزم؟؟؟؟
گفت: بابايي
من : بسم الله بچه حالا من باباي تو رو چجوري نقاشي كنم؟؟؟
ديدم دوستم داره ريسه ميره از خنده
گفتم به چي ميخندي بگو چجوري باباشو نقاشي كنم؟؟؟؟
گفت منظورش ببعيييييييييييي!!!!!!!!
دوستم^_______^ قلبون دخمل نازم برم كه اينقده خوجمزه حرف ميزنه
بچه:بابايييييييييييييييييييي
من:به نظرتون باباشو شكل ببعييي بكشم يا ببعيييييي رو شكل باباش بكشم*_^

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

شوهرم سرما خورده بود سرش هم شديدا درد ميكرد هدفون گذاشته بود تو گوشش داشت بازي ميكرد اونم با صداي بلندددددددددددددد
بهش ميگم مگه سرت درد نميكنه اينجوري كه بدتر ميشي؟؟؟؟
ميگه ميخوام ميكروبا رو فراري بدممممممم^____^
من0-0
ميكروبا:-/////////
بچه هنوز نيومده كه اين باباشه: خدايا منو به اينا نده
علم پزشكي و دكترا و متخصصا:هنر نزد ايرانيان است و بس

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

زندگي است ديگر....
شوهرم بخاطر مشكل مالي كه برامون بوجود اومده بود ناراحت بود و داشت فكر ميكرد بهش گفتم عزيزم ناراحت نباش حل ميشه ايشا... خدا كمكون ميكنه
بهم گفت ميدوني خدا هميشه همه چيزو به آدم نميده؟؟!!!!
گفتم آره ولي چه ربطي داره؟؟؟؟؟
گفت آخه يه خانوم خوشگل و عزيز و فهيم بهم داده ولي پول نداه!!!!
من اون لحظه چون خيلي ذوق زده شده بودم (^___^) چيزي بهش نگفتم ولي از طريق 4جوك ميخوام اينو بهش بگم چون پستامو ميخونه
گاندي خطاب به معشوقه اش:
" خوب من هنر عشق در پيوند تفاوت هاست و معجزه اش ناديده گرفتن كمبود ها....
زندگي است ديگر هميشه كه همه رنگ هايش جور نيست ، همه سازهايش كوك نيست
بايد ياد گرفت با هر سازش رقصيد حتي با ناكوكش"

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

مكالمه منو داداشم وقتي من اعصاب نداشته باشم...
من: عليرضااااااااااااااااااا كم كن صداي اون لامصبو(منظور صداي تلويزيونه)
عليرضا:باشه خواهرجونم(از وقتي تونست حرف بزنه به من ميگه خواهر جون) اصلا خاموش ميكنم خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟
من: اين يه چيزيش شده:-00000000000
.
.
.
مكالمه منو داداشم وقتايي كه حالم خوبه واعصاب دار�
من:عليرضا جون داداشي بزن اون شبكه فيلم داره
عليرضا: خف خرجون ميخوام فيلمه مورد علاقه خودمو ببنيم:-|
كلا همه چيزش خركيه حتي محبت كردنش ولي من عاشق داداشمم حتي با محبتاي خركيشششششششششش...
بكوب لايكو به افتخار هرچي داداشه مهربونه^-^

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

داداشم ورزشكاره رشته ورزشيش هم نينجوتسو....
واسه اين رشته نياز به ماسك و سربند داره...من و مامانم ديروز رفتيم خياطي يه پارچه چادر مشكي داره داده براش بدوزن به خياطه گفت از اين پارچه مشكي هر چي اضافه موند واسه پسرم ماسك و سربند بدوز(بععععععععععععععععععععععععله مامان اقتصادي داريم ما) خياطه گفت رشته داداشت چيه ؟؟؟؟؟؟؟ منم گفتم نينجا ميخونه....
مامانم:000000000
خياطه:-||||||||||||||||
من^_____^
دادشمممممممممممممممممم و نينجوتسو رو كه اصن نميگم

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

داداشمو و بابام فردا قراره برن بيرون شهر بابام بهش موتور سواري ياد بده محض اطلاع 15 سالشه...
من: منم فردا باهاتون ميان ميخوام موتور سواري ياد بگيرم^-^
داداشم:نخير لازم نكرده...تو رو نميبري�
همسري:يا فردا با خودتون ميبرينش يا ميرم يه آپاچي ميخرم ميدم بهش رسما موتور سوار بشه هااااااااااااااااا
داداشم:00000000
بابام:00000000000
منو و همسري و آپاچي:-))))))))))))))))
همسر حمايتگر دارماااااااااااااا

ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

دختر خالم 2هفته اس دماغشو عمل كرده
من:ديشب خواب ديدم دماغمو عمل كرد�
همسرم:اينقد كه به دختر خالتو و دماغش فك ميكني خوابشو ميبيني يه مدت فك نكني همه چي درس ميشه
من:ميدونستم اصلا منو دوس نداري، ميدونستم اصلا منو درك نميكني
همسرم:آخه چه ربطي داره عزيز�
من: چون اگه دوسم داشتي ميگفتي بيا عزيزم اين پول تو هم برو دماغتو عمل كن جلو دختر خالت كم نياري
همسرم:اخه تو كه دماغت مشكلي نداره خانوم�
من:جدي ميگي؟؟؟؟ خودم ميدونستم...دماغ به اين قشنگي
همسرم:-oooooooooo
من:پس عزيزم تو برو دماغتو عمل كن
همسرم:-oooooooooooo