ر
روزهاي زندگيمون ۱۱ سال پیش
جوک

هر جمعه خونه مادر شوهرم ناهار دعوتيم اين هفته شوهرم زياد سرحال نبود مادر شوهرم بهش گفت اميد جان چيزي شده پسرم؟؟؟
شوهرم : نه مامان جان چيزي نيس يه ذره كسل�
مادر شوهرم برگشته به من ميگه اميد چش شده؟؟؟ چرا حالش خوب نيس؟؟؟ گفتم نميدونم منم ازش پرسيدم چيزي نگفت
خواهرشوهرم برگشته به من ميگه: ميبينه مادرشوهرا رو حالا هر هفته كه ميايين و اميد حالش خوبه يه دفعه ازت نميپرسه عروس گلم چيكار كردي كه حال پسرم اينقده خوبه و سرحاله فقط كافيه يه دفعه حال پسرشون خوب نباشه همشو از چشم تو ميبينن -___-
من:-000
سازمان حمايت از روابط زنداداش و خواهر شوهر :-000
شوهرم: بيگ لاييكككك خواهري:-))))
مادر شوهرم: من ديگه حرفي ندار�

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.