هر جمعه خونه مادر شوهرم ناهار دعوتيم اين هفته شوهرم زياد سرحال نبود مادر شوهرم بهش گفت اميد جان چيزي شده پسرم؟؟؟
شوهرم : نه مامان جان چيزي نيس يه ذره كسل�
مادر شوهرم برگشته به من ميگه اميد چش شده؟؟؟ چرا حالش خوب نيس؟؟؟ گفتم نميدونم منم ازش پرسيدم چيزي نگفت
خواهرشوهرم برگشته به من ميگه: ميبينه مادرشوهرا رو حالا هر هفته كه ميايين و اميد حالش خوبه يه دفعه ازت نميپرسه عروس گلم چيكار كردي كه حال پسرم اينقده خوبه و سرحاله فقط كافيه يه دفعه حال پسرشون خوب نباشه همشو از چشم تو ميبينن -___-
من:-000
سازمان حمايت از روابط زنداداش و خواهر شوهر :-000
شوهرم: بيگ لاييكككك خواهري:-))))
مادر شوهرم: من ديگه حرفي ندار�