با تو میشه همیشه دلم عاشق باشه
نمیخوام نمیشه دلم ازت جداشه
تب تو چه تنده شبیه آتیشه
ی لحظم نباشی دلم تنگ تو میشه...
" آهنگ تب از بهنام صفوی"
.
لایک= اینجوری دوست دارم دیوووونه! !! ^___^
@pianist17 · ۳۹۱ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۲۰۶ رأی)
با تو میشه همیشه دلم عاشق باشه
نمیخوام نمیشه دلم ازت جداشه
تب تو چه تنده شبیه آتیشه
ی لحظم نباشی دلم تنگ تو میشه...
" آهنگ تب از بهنام صفوی"
.
لایک= اینجوری دوست دارم دیوووونه! !! ^___^
دیروز خونه مامان جونم بودم یکی از دوستای مدرسم که اقلیت مذهبی هم هست بم زنگ زد. ی جزوه میخواست! پرسیدم دیدم نزدیکای خونه مامانم جونمه آدرس دادم بیاد اونجا.
به مامان جونم گفتم: مامانی دوستمو دعوت کردم الان میاد اینجا.
مامان جونم: خوب کاری کردی مامان! قدمش رو چشمم!! ^_^
من: سلامت باشی مامانی. فقط رفیقم مسلمون نیس. چیزی نگید جلوش!!
مامان جونم (عینا کلمات خودشه!!!): وای!؟ کی شده تو دوست دعوت کنی من حرفی بزنم؟؟ قدمش سر چشمم. اصن من میرم تو آشپزخونه!!!
من: فدات شم نگفتم که ناراحت بشی! میدونم فقط همینجوری گفتم!! (که جونم بالا بیاد کاش لال میشدم حرف نمیزدم ://// )
.
آغا چشمتون روز بد نبینه! !!! رفیقم اومد!!! مامان جونم رفت بالا منبر: خوش اومدی دخترم. فدات بشم بیا بشین! اصن من میگم هرکی خدارو قبول داره میره بهشت!!! مسلمونو غیر مسلمون نداره که!!! آدم خوب جاش بهشته!!! ما هممون خواهر و برادری و...
من: :|||||
رفیقم: ؟_؟
دوستم اصن از همه جا بیخبر!!! اولش گیج شده بود!!! بعد که بش گفتم جریانو خندش بند نمیومد!!!! مامان جونمم بیخیال بشو نبود که!!! :/
خلاصه مامان جونم بعد از کلی نصیحت بالاخره کوتاه اومد ی دو لیوان چای به ما داد!!!
کلی هم اصرار کرد به زوووووووررررر دوستمو واسه ناهار نگه داشت!!!
دوستم که از اول تا آخر که داشت میرفت میخندید!!! بعدم گفت مامان بزرگه نازی داری!!! قدرشو بدون!!! ^___^
خلاصه آبرو ریزی شد در حد المپیک!!!! عوض یاد گرفتم دیگه هیچی به مامان جونم نگم!!! :///
شما بگید!!!! مامان جونه آبرو بره من دارم؟؟؟؟؟ :/// قربونش برم الهی!!!! ^____^
رفتم خونه دیدم مامانم ترشی انداخته!
مامانم: هستی مامان این ترشی رو واسه تو انداختم! میدونستم ترشی کلم دوست داری!! ^___^
من: ماااامااانییی! !! چیکار کردی؟؟؟؟؟؟؟ ترشی انداختی؟؟؟؟؟ به اسم من؟؟؟؟؟؟ شما مگه نمیدونی تو خونه ای که دختر مجرد هست نباید ترشی انداخت؟؟؟؟؟ یا میترشه یا شوهر بد اخلاق گیرش میاد!!!!
مامانم: وااا؟؟؟ چه حرفا!!! تو که خرافاتی نبودی!!! ://
من: مامان چطور تونستی؟ ؟؟ والا واسه پریسان هی کیک و شیرینی میپختی به من که رسیده ترشی میندازی؟؟؟؟؟ هی کیک و شیرینی پختی که دامادت اینقد محترم و مهربونه!!! حالا ببینم ی کاری میکنی شوهر من بی اعصاب باشه!!!! :(((((((
مامانم: دختره خرافاتی!!! زخمت کشیدم واست!!! نمیخوای؟ ؟؟ یه جهنم!!!ببر بده به دوستت!
من: پریا خودش مجرده مامان این کار درست نیس!!! میبرم واسه عمو مهرداد!!! (شوهر خالم!!!) اونم ترشی دوس داره!!!
مامانم: باشه ببرش! :/// کلی زحمت کشیدم واست لیاقت نداری!!!!
.
من: خوشبختانه خطر رفع شد!!! از فردا تا وقتی من تو این خونم فقط مارمالاد و مربا درست کن مامان!!! -____-
مامانم: :||||||
نمیدونم چرا چند روزه مامانم بام حرف نمیزنه! !؟؟
خوب به من چه؟؟؟ بحث آینده ی منه شوخی که نیس!!!! والا با این ترشی انداختناشون! !!!! ://///
خواهران و برادران کنکوری....
وقت به خیر!!!
.آیا میدانستید تا کنکور سراسری 94 کمتر از دو ماه دیگر فرصت باقیست؟؟؟؟؟
.فقط خواستم بگم کنکور از آنچه میبینید به شما نزدیک تر است!!!!
.
و من الله توفيق!!!!!
.
.
ستاد ایجاد تشویش در کنکوری ها!!!! ^_____^
ی وقتایی هم هست که خیلی خسته ای! حس میکنی بریدی!
میری جلو آینه..... خدا رو شکر میکنی که نفس میکشی..... که سالمی و زیبا.....
نمیشه کنار کشید فقط چون زندگی سخته!!! بقول سعدی که میگه : اینهمه زخم میخورد سعدی و پیش میرود....
کافیه اون بالایی رو قبول داشت ...
بقول شاعر : مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما، غافل از آنکه خدا هست در اندیشه ی ما
کافیه باورش کنیم... اونوقته که همه جا حسش میکنیم. :)
مقدمه ی دوم کتاب ژنتیک تخته سیاه:
رئیس سرش رو بالا برد که نوچ.... نمیشه...
-: آخه آقا. .. ما دستمون خیلی تنگه. .. دیگه نمیدونیم به کی باید رو بندازیم. .. بچه ها که ندارم نمیفهمن آقا. ....
از نگاه رئیس فهمید که اونجا وایسادن فایده ای نداره. تو ی لحظه تصویر فاطمه کوچولو اومد تو ذهنش، خیلی لاغر شده بود.... خیلی...... دکترا گفته بودن اگه عمل نشه......
احساس کرد یه توپ بزرگ زیر گلوش گیر کرده و هر لحظه بزرگ تر میشه ..... بغض..... این بغض لعنتی خیلی وقت بود که ولش نمیکرد..... حالا هم..... چشماش میسوخت. ..... صاف به رئیس نگاه کرد..... دوست نداشت پلک بزنه...... میدونست اگه اینکارو بکنه غرورش بیشتر از این لگد مال میشه.... سعی کرد ی چیزی بگه، ی چیزی که شاید تاثیر کنه.... دوباره به رییس نگاه کرد ولی فقط تونست بگه آخه آقا. ...... و بعدش اون اتفاقی که نباید بیفته افتاد... پلک زد و اشک......
.
با خودش فکر کرد دیگه چاره ای نداره.... باید دست به اون کاری بزنه که ی عمر ازش دوری کرده..... رفت و نشست تو آبدارخانه و شروع کرد به ور رفتن با قوطی کبریت..... هزار جور فکر از ذهنش میگذشت. .... هر لحظه صد بار از کاری که میخواست بکنه پشیمان میشد ولی هر بار تصویر فاطمه کوچولو.....
.
-: آقای.... من دارم میرم...... دفتر رو خوب تمیز کن، به کاغذها دست نزن، بذار خودم مرتبشون میکنم، اینقدر هم خودتو لوس نکن، مشکل واسه همه هست، دردسرهای من از تو خیلی بیشتره.....
.
به میز رئیس نگاه کرد، دست تو جیبش کرد و دسته کلیدش رو درآورد. فکر کرد حداقل 4 ساله که این دسته کلید رو داره.... شاید تموم فقل ها رو عوض کرده باشن....... دستش آشکارا میلرزید، ی لحظه چشم هاشو بست و بعد سریع به طرف میز رئیس رفت، دومین کلید در فقل چرخید..... باید اونقدر برميداشت که خیالش از بابت فاطمه راحت میشد و .....
.
.
-: آقای ... شما به جرم سرقت از محل کار خود به ... محکوم میشوید ... اگر دفاعی از خود دارید...
.
ی نگاه به فاطمه کرد.... فاطمه میخندید و براش دست تکان میدان. ..... لبخندی زد و به سرباز کنار دستش گفت: بریم...
.
.
این داستان رو نوشتم چون ی حس عجیبی بم داد..... دلم بیشتر واسه خودمون سوخت..... چقد حواسمون به اطرافمون هست؟؟؟؟
فقط خواستم بگم شاید خیلیا بد نشن اگه ما خوب باشیم.....
به قول اون خواننده که میگه : دورتو ببین با نگاه موشکافانه ، خونواده هایی رو که یه گوشه آواره، خیره شدن به دستان تو با پای خسته ، تو هم آب نمیده از لای دستت......
.
یادمون نره: "شاید خیلیا بد نشن اگه ما خوب باشیم"
همین... :|
صدای آهنگو تا آخرش زیاد میکنه... بقیه
شروع میکنن به اعتراض کردن که این صدا آزارشون میده... اما اون نمیشنوه...
حتی صدای آهنگو نمیشنوه... تنشو میسپاره به ریتم آهنگ... چشماشو بسته...
خستس از تنش های تو زندگیش... روحش مشوش و زخمیه... سر درد داره... خاطرات
گذشته! نه!کابوس هایی که امروزشو خراب کردن... آدمایی که زجرش دادن...
پشتشو خالی کردن...
صورتش تر شده.... نمیدونه اشکه یا عرق...
بازم
موزیک....
بدنش خسته شده و درد گرفته... اما اهمیت نمیده.... درد قلبش بیشتر از این حرفاس...
بالاخره میبره.... شایدم خیلی وقته بریده و خبر نداره... هه!!!!
بهونه میکنه که خیس عرقه..... میره حمام و بازم اشک... نمیدونه چرا....
چطور..... چی شد که .....
ولی بازم با ی لبخند میاد بیرون... ی لبخند تصنعی...
اطرافیانش حرف میزنن: چقد پر انرژی! !!! عالی رقصیدی یادم باشه عروسیم
دعوتت کنم!!!!! خوبه که اینقدر دلت خوشه!!! خوش به حالت! !!! و...
.
اما هیچ کس نمیدونه.... نمیدونه که...
همین خوبه.... بذار همه فکر کنن خوشبخته!!!
آدمی که
خیلی وقته مرده.......
امروز داشتم حساب میکردم ببینم واسه خرید عیدم چقد خرج کردم! یاد چند ماه پیش افتادم!
با دوستم رفتیم تو ی پاساژ واسه خرید پالتو! از تو ژورنال ی پالتو پسندیدم! قیمت کردیم! حدس بزن چقد؟!؟!؟ 1800000تومن!
من: :///
رفیقم: چک بکشیم دیگه!!! ^___^
من: نه از دم قسط ماهی 50000 تومن! خخخخ!!!
.
هیچی دیگه شوت شدیم بیرون از پاساژ!!! ^___^
.
آخه یعنی چی؟؟؟؟ حالا مثلا ی پالتو ی 400 تونی چه فرقی داره با همین؟؟؟؟ واقعا لازمه این خرجا؟ ؟؟ چیو میخوایم ثابت کنیم؟؟ به کی؟؟؟؟
.
من به این نمیگم خوش تیپ بودن!!! میگم عقده ای بودن!!!
.
حالا لازم نیست بترکونیم! !! میتونیم یکم از همین پولو خرج اون دختر بچه ها و پسر بچه هایی کنیم که حسرت خرید عید به دلشون مونده...
گاهی یکم فکر کنیم بد نیس....
با دوستام آتیش روشن کردیم از روش بپریم! !! مامانم نه گذاشت نه برداشت خدا ميدونه اومد 2 کیلو اسفند ( اسپند!!!) ریخت روش و رفت!!! آتیش که خاموش شد هیییچ! ی دودی بلند شد که نگو!!! تا 3 ساعت چشم چشمو نمیدید! تا بهش میگم چرا اینجوری کردین؟؟؟میگه دلتم بخواد!!! به به ببین چه بوی خوبی داره!!! دستم درد نکنه! ^__^
.
.
من چی بگم به مامان خانم نازنینم؟؟؟؟ الهی قربونش برم من! ^____^
بیاید اعتراف کنیم هممون وقتی بچه بودیم حداقل یه بار خمیر ریش بابامونو برداشتیم باهاش واسه خودمون ریش گذاشتیم که شبیه بابا نوئل بشیم!!!! ^____^ نه خدایی بیاید اعتراف کنیم!!!
.
.
من که به شخصه اعتراف میکنم این کار یکی از تفریحات سالم دوران کودکیم بود!!!
.
یه اعتراف دیگه هم بکنم!؟!؟! اعتراف میکنم الان هر وقت ژل بعد از اصلاح صورتم تموم میشه از افتر شیو (after shave ) بابام استفاده میکنم!!! خدا شاهده خیلی بهتر جواب میده! به پوستم هم میسازه!!! ^___^
.
یعنی رئیس شرکت سینره اگه بفمهههههه! !!!! خودکشی میکنه!!! :////
برسی سیر مکالمات دخترو پسرها:
1- دهه 40 و 50___ مدت رابطه: 2 سال (زن و شوهر!!!)
حسام: نیکی خانم بزرگ ترین شانس زندگیم داشتن شماست!
نیکی در حالی که از خجالت سررررخ شده: وای آقا حسام اینجوری حرف میزنید من خجالت میکشم! !! شما خودتون خوبید! ^_^
حسام که ذوب شده از خجالت و لپاش گل انداخته: مرسی نیکی خانم ^_^
.
2 - دهه 60___مدت رابطه: 1 سال (نامزد!!!)
بهنام: پریسان جونم؟
پریسان: جونم عشقم؟
بهنام: میدونستم تو بی نظیری؟؟؟ واقعاً تو پری زندگی منی! :*
پریسان : وای قربونت برم بهنام جونم! تو نباشی من میمیرم! :*
.
3- دهه 70_____ مدت رابطه: 6 ماه ( مخاطب خاص!!!!)
نیما: عجق من کیه؟؟؟
سوگل: آخه دیوونه ! کی جز من ميتونه عجق تو باشه؟؟ منم دیگه!! ^___^
نیما: خخخخخخخ! !! عاشق همین روانی بودنتم! !! جوجوی منی دیگه!
سوگل: وای عجقمی تو!!! موچ موچ!!!!
.
4- دهه 80____ مدت رابطه : 1 روز!!!!!!
.
.
.
با عرض پوزش!!!! از بازگو کردن مکالمات معذوریم! !!! :///////
آدمین خدا خیرت بده این چی بود نوشتی آخه؟؟؟؟
سکته کردم!!! گفتم وای خدا حالا میخوام برم باغ چی بپوشم!!!!
زنگ زدم آرایشگاه نوبت گرفتم!!! :///
.
یکم هم به فکر ما باش
چرا با اعصاب ما دخترا بازی میکنی؟ ؟؟؟ -__-
.
جدا اولش ذوق مرگ شدما! گفتم کلی خوش میگذرونیم و سلفی میگیریم با دوستان 4جوکی! ^___^ داشتم زنگ میزدم رفیقمم بام بیاد! ://
.
چهارشنبه سوری بتون خوش بگذره! منو بچه محلام که برنامه داریم حسااااابی! ^____^
طنز چیست؟؟
بیانی غیر متعارف و خنده آور با بزرگنمایی کاستی ها و زشتی ها! !!!
.
ویژگی های طنز:
1- بر هم زدن عادت ها
2- بزرگنمایی و اغراق
3- جا به جا کردن حوادث
4- نقیض پردازی و تقلید
.
طنز یعنی همین!!!!
اینا خلاصه ی درس 16 کتاب زبان فارسی بود! حتما خیلیا پاس کردن! ^__^
خاطراتی که دوستان 4جوکی مینویسن دروغ نیس!! حوادثی هستن که اتفاق افتادن اما نه با اون شدت! بعد ی طنز پرداز با استفاده از عناصر فوق الذکر خاطره رو پرورش میده و خنده دارش میکنه! دوستان هم لطف میکنن و لایک میکنن اونم صدتا دویستا!
حرفهایی میشنویم تو سایت از خطاب کردن دوستان به عنوان دروغگو!
طنز پردازی و دروغ کاملاً متفاوت هستن! من کسیو نمیبینم که تو 4جوک لایک گدایی کنه!
پس به هم احترام بذاریم! !!!
زشته این حرفا واقعن!! :/// به هم احترام بذاريم! مرسی! ^__^
سلامتی همتون! :*
آدمین جیگرتو! !! تاییدش کن! ^___^ مرسی
گاهی باید ی پرانتز باز کنی... (
اسم کسی که دوسش داری رو بذاری توش.... (&&&&&
پرانتزو ببندی... (&&&&&)
ی نقطه بذاری.... (&&&&&).
.
.
بری صفحه بعد!!!!
.
.
والاااا کار دیگه از خط بعد گذشته!!! :///
واسه موندن کسی که ازت خستس التماس نکن. فقط خرد میشی.
واسه رفتن کسی هم ماتم نگیر اگه میخواست میموند.
از کسی که میره دلیل رفتن نخواه! مجبورش نکن بازم بهت دروغ بگه! اینم یادت باشه ماند بهانه میخواهد نه رفتن!
از خیلیا با ی لبخند رد شو! واسه آرامش خودت.
.
متاسفانه بعضی از عاشقانه های سایت بدجوری بوی حقارت میدن. یادمون نره عشق و تحقیر باهم سازگاری ندارن.
.
برای تصاحب کسی تقلا نکن.... بگذار آنچه از دست رفتنیست از دست برود.
.
بهترینارو براتون میخام رفقای 4جوکی! عاشقتونم!!! ^__^
سال نو هم پیشاپیش مبارک!!!
اعتراف میکنم یکی از برنامه های مامان و بابای من واسه زندگیشون اینه که اول برای دختر پسرای فامیل کار پیدا کنن! بعد بگردن واسشون همسر پیدا کنن! بعد تو خرید جهیزیه و خونه کمکشون کنن! بعد دوسال که گذشت دغدغشون میشه اینکه چرا اینا بچه دار نمیشن؟!؟!؟ :///
هرکی هرجا هر مشکلی پیدا کنه میاد پیش مامان بابای من واسه حلش!!!
خیییلییی هم راضی از خودشون! حال میکنن با این اخلاقشون! ://
کلا زوج خیری هستن!! ^___^
.
حالا اینا به کناااار!!!
من نگران اون پسر فلک زده ایم که مامان وبابام قصد دارن منو بندازن بهش!!! :/// از همین تریبون بش میگم فرااااار کن!!! فقط ی جمله براش دارم: خدایش بیامرزاد!! ^___^
بعد از ناهار مامانم پرسید خوش مزه بود؟
من:عاااالی بود مامانی دستت درد نکنه فداتشم! ! ^__^
مامانم: این غذا رو با عشق درست کرده بودمااا! !! ^___^
من: ااااا؟ ؟؟؟ جدا؟ ؟؟؟ خوب زودتر میگفتی نخورمش بذارمش لا دفتر خاطراتم!! ههههه!!! :D
مامانم: -___-
طی یک حرکت غافلگیر کننده چنان زد تو دهنم که نگو!!! دندونام ریختن تو حلقم! تازه آخرش میگه حالا دندوناتو بذار تو دفتر خاطراتت!!! :////
.
مامانه بی اعصابه من دارم؟؟؟؟
بعد از ی روز خسته کننده با کلی خستگی و دلتنگی قبل از خواب شب ی دوش میگیری... حس میکنی سردته... ی لیوان شیر گرم و عسل خیلییی میچسبه.
میری سمت تخت خوابت... ی نگاه به گوشیت میندازی.... پیام شب به خیر عشقت رو میبینی....
خستگی روز از تنت در میره.... بدنت از گرمای عشق گر میگیره...
چشماتو رو هم میذاری و همینطور که به اون فکر میکنی خوابت میبره....با ی لبخند قشنگ روی لبات...
به این میگن زندگی....^__^
.
خدایاااا! مرسی که زندم و زندگی میکنم...
کارایی که وقتی دوستم میاد خونمون واسه درس خوندن انجام میدیم:
لاک میزنیم!!!
آرایش میکنیم!!!
مو های همدیگه رو میبافیم!!!
لباسایی که تازه خریدیم میپوشیم به هم نشون میدیم! !!
بحث و گفتمان درباره ی جدید ترین مسائل مدرسه! خونه! محله! از معلم زبان گرفته تااا پسر آقای همساده!!! ^__^
عکس سلفی میگیرم واسه اینستا (من اینستا ندارم البته!!!)
خنده و شوخی و مسخره بازی!!!
در آخر اگه وقت شد!!! خدا حلال کنه دو کلمه هم درس میخونیم! !!!
.
بعلههههه! ! تا این حد ما سختکوشیم! !!
مدیونین فکر کنین امسال کنکور داریم!!!! ^___^
.
دوستان دعا واسه کنکور یا یادتون نره مرسی! ^___^
با تشکر از اون کاربر عزیزی که گفته بود شبا جن ها تو حمومن و وقتی چشمامونو میبندیم میان نزدیکمون! !!
بنده هم عادت دارم قبل از خواب دوش بگیرم! !!! مدیونین فکر کنین دیگه شبا نمیرم حموم!!!
.
آخه برادر من!!! خدا خیرت بده! اینم پست بود گذاشتی؟؟؟
من که شجاعم! !! فقط ترجیح دادم بجای شب، عصرا برم حموم!!! اینم فقط واسه بچه مچه های سایت گفتم!!! نکن برادر نکن!!!! بچن میترسن!!! ^___^
امروز رفتم جایی که پر از دختر کوچولو های ناز و شیطون بود... جایی که دختر کوچولو هاش آرزوشون داشتن خانوادس. ... داشتن دستی که موهای قشنگشونو نوازش کنه...
پر از دختر بچه هایی که آغوش مادر ندیدن.... پر از پسر کوچولو هایی که اسطوره ی زندگيشون، پدرشونو ی بارم ندیدن.....
چقد ما بد شدیم... چقد بی رحمیم... خدا هم این صحنه هارو میبینه گریش میگیره اما ما بی تفاوت رد میشیم. ..
کاری به اون مادر ندارم که رویا ی بچشو میکشه و تنهاش ميذاره. ... اما ما چی؟؟؟؟ چقد به فکر این فرشته کوچولوها هستیم؟؟؟؟
زندگی سخته... میدونم ... اما خدا وکیلی بیاید این بچه ها رو یادمون نره... در حد توانمون کمکشون کنیم...
حتی اگه پول نداریم ی جور دیگه کمک کنیم... تو رو خدا.... به خودمون ی نگاه بندازیم ببینیم چه کاری از دستمون بر میاد... کوتاهی نکنیم.... واسه فرشته کوچولو های کشورمون. ....
واسه دختر کوچولو ای که لبخندش آدمو مست میکنه.... واسه پسرایی که شیطونی هاشون لبخندو بمون هدیه میده.
الان که مینویسم اشکام امون نمیدن. .... چه دسته گلایی رو دیدم، تو حسرت ی آغوش گرم.
بیاید یکم هم به فکر این بچه ها باشیم. لطفاً.