صدای آهنگو تا آخرش زیاد میکنه... بقیه
شروع میکنن به اعتراض کردن که این صدا آزارشون میده... اما اون نمیشنوه...
حتی صدای آهنگو نمیشنوه... تنشو میسپاره به ریتم آهنگ... چشماشو بسته...
خستس از تنش های تو زندگیش... روحش مشوش و زخمیه... سر درد داره... خاطرات
گذشته! نه!کابوس هایی که امروزشو خراب کردن... آدمایی که زجرش دادن...
پشتشو خالی کردن...
صورتش تر شده.... نمیدونه اشکه یا عرق...
بازم
موزیک....
بدنش خسته شده و درد گرفته... اما اهمیت نمیده.... درد قلبش بیشتر از این حرفاس...
بالاخره میبره.... شایدم خیلی وقته بریده و خبر نداره... هه!!!!
بهونه میکنه که خیس عرقه..... میره حمام و بازم اشک... نمیدونه چرا....
چطور..... چی شد که .....
ولی بازم با ی لبخند میاد بیرون... ی لبخند تصنعی...
اطرافیانش حرف میزنن: چقد پر انرژی! !!! عالی رقصیدی یادم باشه عروسیم
دعوتت کنم!!!!! خوبه که اینقدر دلت خوشه!!! خوش به حالت! !!! و...
.
اما هیچ کس نمیدونه.... نمیدونه که...
همین خوبه.... بذار همه فکر کنن خوشبخته!!!
آدمی که
خیلی وقته مرده.......