ه

هامون

@هامون · ۴۵ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)

h
hamoon ۱۲ سال پیش
پیام

سلااااااااام ب برو بکس عزیز. آقا من این مدت که نبودم به یه نتیجه ی عجیییییییییییییییییییییب رسیدم:آبجیا داداشای گلم اگ عاشقین اگ خیلی دوستش داشتین بذارید بره دنبال زندگیش بذارید هرجور دوست داره زندگی کنه،شمام از خوشحالیش خوشحال باشید ازدوربراش آرزوی خوشبختی کنید،انقدرم گریه و زاری نکنید بسه تا کیِ اشک وناله؟ سراغ کس دیگ نمیرید نرید ولی فراموشش کنید.اینم یه نصیحت برادرانه
هامون مخلص همتون^_^

h
hamoon ۱۲ سال پیش
پیام

چه حسیه وقتی زدین به تیپو تاپ هم،و تو عادت کردی به بودنش و پیام دادنش و شب بخیر گفتنش....خوابت نمیبره داری دیوونه میشی آخه تو باعث بحث نبودی توکاری نکردی بخوای معذرت خواهی کنی نه غرورت اجازه ی منت کشی نمیده ولش کن خودش باید برگرده...............نمیتونم نمیشه دارم دیوونه میشم............گوشیو بر میداری پیام میدی:هان چیه منت کشی ممنوع! وهمین پیان کوتاه آشتی میاره

h
hamoon ۱۲ سال پیش
پیام

داشتیم شام میخوردیم مامانم الویه درست کرده بود بخداقسم هیچکسم خونمون نبودا خودمون بودیم فقط....ینی من مث چیز گشنم بود لقمه رو با شستم فشارمیدادم تو دهنمئ که ناگهان چشمم به آبجیم افتاد دیدم همچین حس گرفته که نگو ونپرسسسسسسسسس لقمه هاشم اندازه فندق میگرفت میذاشت تودهنش.دیدم نه بابا اینجوری نمیشه اعصابم داشت بهم میریخت پاشدم رفت مربای آلبالورو ازیخچال آوردم(من همیشه دنبال طعم جدید میگردم میخوام راه یانگومو ادامه بدم)خلاصه الویه رو با مربا شروع کردم به خوردن ظرف مدت 2ثانیه خانوادم ناپدیدشدن راحت نشستم غذای جدیدمو خوردم... والللللللللللا این اطفارا چیه ازخودتون درمیارین""""کصافطم خودتونیدا"""""

h
hamoon ۱۲ سال پیش
پیام

بخدا آخروالزمان نزدیکه دیروز همینجوری خیابون بودم به کرمایی که ریختم فکر میکردم نگو حواسم نبوده چشمم خورده به یه دختره خندیدم دیگه ولم نکرد افتاد دنبالم میگفت زودباش اعتراف کن حاضری یه دست ویه پا نداشته باشی ولی منو داشته باشی وگرنه ولت نمیکنم......ینی به سرعت برق دویدم ازدیروز ناحیه ی میانی جناغ سینم درد میکنه .... اصن پیش خودم فکرمیکنم میگم یکم دیر کرده بودم الان ازدواج اجباری باید میکردمااااااااا لامصب

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

داییم فیلم وحشناک گرفته آورده,خونواده دور هم جمعیم بشینیم یکم وحشت کنیم حالا بابابزرگمم از اولش شروع کرده به غرغر کردن که این چیه!!!!خلاصه نشستیم نگاه کردیم تموم شد.ساعت12 نوبت اخبار بابابزرگم شد حالا داییم میگه آخه این چیه؟به ماچه دنیا چه خبره آخه؟ بابابزرگم به ترکی برگشت گفت: پس نیه سن اوچ ساعت جین لره باخیرن باقری میزی چارتادمیشن هچ دییر حالا من اخبارا باخیرم گوتون اوت توتور؟(پس چرا تو3ساعت به جنا نگاه میکنی زهرمونو میترکونی هیچی نیست حالامن اخبار میبینم ک و ن ت آتیش میگیره؟)ینی شوهر خالم خیلی چاقه عین ماست ریخت روزمین انقدر خندیدیم اشکمون دراومد ........چنددیقه سکوت رو پیشنهاد میدم بهتون

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

خالم تازه نامزد کرده نامزدش بهش اس داده :جوجوی من چطوره؟ گوشی خالمم دست بابابزرگمه حالا مام اومدیم خونه بابابزرگمینا بابابزرگم باز کرده مسیجو خیلی ریلکس و بلند اسو خوند بابام بلند شد گفت شب بخیر مادیگه بریم خالمو دیگه ندیدیم من نفسم بالا نمیومد بدبخت نامزد خالم باچه رویی میخواد بیاد اونجا خدا میدونه داشتیم میرفتیم بابام به بابابزرگم میگه:آقاجون نامزدی منو فرزانه ماروبیچاره کردی من دیگه افتادم رو زمین همونجا خوابیدم .........یعنی یه وعععععضی بود بخدا

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

رفتم فیض بوق یه دختره درخواست دوستی داده بود,رفتم اوا پیجشو دیدم اولین پستش نوشته بود:ماازدختران وپسران گربه صفت بیزاریم....4تا لایک داشت؛عکس خود دختررو دیدم شبیه یوزپلنگ ایرانیه. رفتم یه استاتوس گذاشتم:ماهم از دختران یوز صفت بیزاریم....بجان عمم 2دیقه نکشید48تا لایک خورد ینی رفیقاش منتظربودن حرف دلشونو من زدم.....عاقا ینی چی اخو؟یه نگاه به خودتون بندازید بعد ازبقیه بیزار باشید....یکی تونو نشوندم سرجاش برا بقیه درس عبرت شه هاااا خخخخخخخخخخخخ

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

ازسر کاراومدم گشنه تشنه به مامانم زنگ زدم میگم:مامانی غذای منو داغ کن که اومدم. برگشت اس دادا خاخون مامان بپر بیا خونه ی خاله پری ازصب اینجا تلپیم راستی یوقت سوتی ندیا من گفتم حالم بده توام بگو ازدیشب حالم بدبوده.رفتم دیدم آخشون قرمه سبزییییی! حالاشبشم قراره خونواده جمع شیمخالم داشت آش میذاشت...خالم:گوسفندتوکه میبینی حال مامانت بده چرانبردیش دکتر؟ منم که پیام مامانم یادم رفته,؛گفتم کی؟مامانم؟ اون که دیشپ باآهنگ خوشگلا بایدبرقصن بود... مامانم:(همیشه وقتی میخوادبگه پدرتودرمیارم ولی نمیتونه کف دستشو بشکون میگیره) هیچی بشقابوروهوا ول کردم گفتم وای مامان ینی دیشب الکی صدای آهنگو زیادکردی صدای ضجه هاتو از درد نشنویم؟ این به خیرگذشته منو مامانمم داریم با تله پاتی دهن همو آسفالت میکنیم....خالم به آبجیم میگه زهرا خاله پاشو تشتو بده. خواهر فرارمغزمنم بلند شده رفته 2ساعت تو یخچالو میبینه میگه خاله نیس بخدااااااااا...من:|: مامانم[:(خالم بچه نداره)پروانه بیا این2تا مال خودت یه تومنم روش میدم بردار این دوتا رو ازمن دور کن به مننننننننننننن چههههههههههه خب؟ بیایدمنو به فرزندی بقبولونید تورا به غرعان مجیددددددددد

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

خونواده رفته بودن شمال منم درگیر کارام بودم از یه طرفم دوری واسم سخت بود نرفتم مامانم برگشته میگه خاخون(هامون منظورشه من نمیدونم چه اصراریه9 ماه فکرمیکنن اسم میذارن بعد یچیز دیگه میگن به آدم؟ ) وای به حالته اگه این اراذل اوباشو بریزی توخونه منم گفتم چشششششششششششم مامان غلم(گلم)بعدرفتنِِ. منم زنگ زدم بروبچ اومدن شب زنگ زده هممونم خابیم برگشته میگه خیلی بیشوحوری مگراینکه دستم بهت نرسه گفتم چرا اخه؟ میگه اکرم خانم زنگ زد گفت کدوم پدرسگایی رو آوردی خونه!!!!! خوب آخه واقن این مامانه من دارم؟ حتما بایدآمار منو ازهمسایه بگیره؟ من خودمو میذارم دم در خونتون بیاید منو به فرزندی قبول کنید جان عزیزتون.......

h
hamoon ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از دخترعمه هام یه روز یه مانتو پوشیده بود خیلی کوتاه عاخا منم نه برداشتم نه گذاشتم برگشتم گفتم مینا خیاط خوب سراغ داری؟ ذوق مرگ شد گفت آره خیلیم کارش تمیزه,گفتم ببر این مانتوتو بده بگو کوتاش کنه زیاد زیر پات میپیچه .... الان تو دپریشن دیگه محل نمیده بهم