خالم تازه نامزد کرده نامزدش بهش اس داده :جوجوی من چطوره؟ گوشی خالمم دست بابابزرگمه حالا مام اومدیم خونه بابابزرگمینا بابابزرگم باز کرده مسیجو خیلی ریلکس و بلند اسو خوند بابام بلند شد گفت شب بخیر مادیگه بریم خالمو دیگه ندیدیم من نفسم بالا نمیومد بدبخت نامزد خالم باچه رویی میخواد بیاد اونجا خدا میدونه داشتیم میرفتیم بابام به بابابزرگم میگه:آقاجون نامزدی منو فرزانه ماروبیچاره کردی من دیگه افتادم رو زمین همونجا خوابیدم .........یعنی یه وعععععضی بود بخدا